افسردگی و مقابله با آن

همه آن چه که در اين حال بدان اشاره خواهد شد چيزي جز هشدار نيست، هشداري براي همه آنان که در دل خود از لحظه هاي تلخ و طويل و کشنده افسردگي در رنج اند و نيز هشداري براي آنان که افسرده نيستند اما افسردگي - اين سرماخوردگي دردناک روان پزشکي - در کمين آنهاست. با اين که به کرات پيرامون افسردگي گفته ايم و نوشته ايم و شنيده ايم ولي اين بار مي خواهيم نگاه دقيق تري به آن بيندازيم.
حدود 75 درصد موارد بستري در بيمارستان هاي رواني را انواع افسردگي ها تشکيل مي دهند و به دلا يلي افسردگي در زنان دو برابر مردان است. بعيد به نظر مي رسد که فقط يک عامل بتواند وقوع افسردگي را تبيين کند، افسردگي از تعامل بين چندين عامل مختلف، حاصل مي شود. وقتي کسي دچار افسردگي شديد مي شود، احساس غمگيني مي کند و اغلب به گريه مي افتد. احساس گناه عذابش مي دهد و معتقد مي شودکه در حق ديگران کوتاهي مي کند. بيش از حد معمول تحريک پذير مي شود، با کوچکترين اتفاق ناخوشايندي شديدا آشفته مي شود و احساس اضطراب و تنش مي کند. وقتي افسردگي به شديدترين سطح خود برسد، آدمي ممکن است توانايي  واکنش هيجاني را از دست بدهد و به اين جا برسد که احساس خوب يا بد چندان تفاوتي برايش نمي کند. لذت بردن از زندگي و علا قه مند شدن به انجام کارهاي روزمره براي اين عده دشوار مي گردد، انرژي کم مي شود و انجام هرچيزي به نظر، کاري  شاق مي رسد. بنابراين سعي مي کنند خود را از چيزهايي که معمولا  انجام مي دادند دور نگه دارند و ممکن است ساعت ها قوز کرده روي صندلي بنشينند  يا در رختخواب بمانند. خطرناک تر از همه اين که به نظر مي رسد باگذشت زمان هيچ سرانجامي براي اين حالت وجود نداشته باشد و نمي توان براي تغيير وضع، کاري انجام داد. در نتيجه نااميدي زياد مي شود و ممکن است به آرزوي مرگ و افکار خودکشي منجر شود. بين افسردگان شديد، سرانجام 15 درصد خودکشي مي کنند.
عامل اصلي نوشتن اين جستار کوتاه، پيام هاي کوتاه (SMS) از طرف دوستاني بود که از افسردگي در رنج بودند و شرح مصائب دردناک آنها از طريق پيام، گويي که آخرين فريادهاي کمک طلبي آنها بود. براي اين که حرف هاي ما به زندگي عيني و ملموس و روزمره کاملا  نزديک باشد، بهتر است فقط دو نمونه از اين پيام هاي کوتاه را بياوريم و سپس به تفصيل درباره آنها صحبت کنيم.
پيام کوتاه اول: «دارم ديوونه مي شم. اصلا  من چرا دنيا اومدم؟ چرا؟ به خدا نمي فهمم، من هيچ سودي ندارم. يه ذره عقل، فهم، درک، هيچي هيچي. فقط بي خودي نفس مي کشم و راه ميرم، خستم...» پيام کوتاه دوم: «مث يه کشتي کهنه شدم که کنار ساحل لنگر انداخته، که حرکت دادنش محاله...»
در ابتدا وقتي چنين پيام هاي کوتاهي را مي خوانيم، احساس مي کنيم با يک سري جملا ت معمولي مواجه ايم، در حالي که واقعااين گونه نيست. براي درک بهتر و کالبد شکافي اين پيام هاي کوتاه که شايد هر روز مشابه آنها را دريافت مي کنيم، بهتر است در آغاز بدانيم هنگام افسردگي چه اتفاقاتي در ذهن انسان رخ مي دهد.

هنگام افسردگي
انسان کاملا  عوض مي شود

مسئله «بي نهايت مهم» در اين نکته نهفته است که اساسا هنگام افسردگي، اين شخص افسرده نيست که تکلم مي کند، بلکه افسردگي اوست که به جايش حرف مي زند و استدلا ل هاي غم انگيز اما غير واقعي سر مي دهد.
افکار و استدلا ل هايي از قبيل «من هيچي نيستم، من هيچ سودي براي خودم و دنيا ندارم، به هيچ دردي نمي خورم، فردا همين امروز دردناک است که تکرار مي شود، اميد بستن به آينده کودکانه و احمقانه است، تغيير اوضاع محاله و...»  همگي غم انگيزاند ولي هيچ يک منعکس کننده «واقعيت» انساني فرد افسرده نيستند. انسان اساسا به گونه اي طراحي شده است که هنگام افسردگي از «دريچه خاص خودش» به دنيا نگاه مي کند و استدلا ل هايش تنها براي خود او منطقي و قابل توجيه است و تعجب مي کند که چرا حرف هايش از نظر ديگران غير منطقي است. دليل اين امر چيست؟ پاسخ اين است که هم فرم  و هم محتواي استدلا ل ها در ذهن فرد افسرده تا جايي تغيير مي کند که «تعبير زيروروشدن» بهترين تعبير است. چرا که هنگام افسردگي فرايندهاي فکري انسان به جاي استدلا ل «منطقي» به دريافت «شهودي» متوسل مي شوند، مدار استدلا ل منطقي کوتاه و مواجهه با واقعيت محدود مي شود، در نتيجه فرد از پردازش گام به گام و منطقي يک رويداد اجتناب مي کند. هنگام افسردگي، تفکر فرد و استدلا ل هايش مبتني بر واقعيت نيستند و به جاي استدلا ل از دريچه منطق، «به تفکر دل بخواهي» روي ميآورد. طبيعتا نتيجه چنين وضعي، تصميم گيري  هاي سريعي است که از کيفيت خوبي برخوردار نيستند، مثل تصميم خودکشي که در بين افسرده ها متداول است. هنگامي که با اطلا عات کامل پاي حرف هاي افراد افسرده مي نشينيم به وضوح در مي يابيم که آنها نيستند که با ما در حال صحبت اند، بلکه افسردگي آنهاست که به جايشان حرف مي زند، وقتي به پيام کوتاه شماره يک نگاه مي کنيم کاملا  متوجه اين نکته مي شويم: جمله «اصلا  من چرا به دنيا اومدم؟ چرا؟»و جمله هاي مشابه - به جز مواردي که فرد افسرده نيست و با نگاهي فلسفي  و عقلي در برابر زندگي به پرسش مي نشيند - اساسا متعلق به ذهن افسرده وار است. چرا که در افسردگي قدرت غريزه مرگ از قدرت غريزه زندگي بيشتر مي شود و افسردگي به وسيله غريزه مرگ و با توسل به صدها سوال مي کوشد که زندگي فرد را منهدم کند. احساس «پوچي» کاملا  حاوي مولفه «افسردگي» است، اين نکته زماني روشن مي شود که به اولين  ملا ک افسردگي در پرنفوذترين طبقه بندي اختلا لا ت رواني دنيا يعني DSM نگاهي پرتامل مي کنيم:
«خلق افسرده در اکثر اوقات روز و تقريبا همه روزها، چه طبق گزارش خود بيمار از احساس ذهني اش باشد (مثلا  احساس کند غمگين است يا احساس پوچي کند) چه طبق مشاهده ديگران» به عبارت ديگر انسان با ذهني دردآلود به پرسش پيرامون دليل هستي نمي پردازد، مگر اين که افسرده باشد. البته باز هم تاکيد مي کنيم به جز مواردي که فرد افسرده نيست و با نگاهي فلسفي و کاوشگرانه پيرامون معناي زندگي مي نشيند. يکي ديگر از ملا ک هاي افسردگي در DSM عبارتست از «احساس بي ارزشي يا احساس گناه مفرط و نامتناسب» که اين احساس بي ارزشي در قسمت دوم پيام کوتاه متجلي است: «من هيچ سودي ندارم، فقط بيخودي نفس مي کشم و راه مي رم».
نتيجه طبيعي ادامه اين وضعيت، انتقاد دايم فرد از خودش و دامن زدن به احساس بي ارزشي است که در نهايت نتيجه اي به جز تشديد افسردگي و غرق شدن در سيل بنيان کن اين بيماري ندارد. ملا ک ديگر افسردگي «احساس خستگي يا از دست دادن انرژي در تقريبا همه روزها» است و مي بينيم که قسمت انتهايي پيام کوتاه با همين گلا يه از خستگي پايان گرفته است: «خسته ام».
هنگام افسردگي انسان نسبت به «خود» ديدگاهي منفي پيدا مي کند، خود را مملو از عيوب، نارسايي ها و فاقد ارزش مي پندارد و نتيجه مي گيرد که رويدادهاي منفي که در جهان بيرون اتفاق مي افتند، صرفا به خاطر فقدان ارزش شخصي او رخ مي دهند; همچنين نسبت به «جهان» و محيط پيرامون خود نيز بدبين مي شود. اي کاش نگاه منفي او هنگام افسردگي فقط تا همين جا ختم مي شد، اما آنچه که باعث مي شود هنگام افسردگي به شدت در دنياي کوچک ياس و نااميدي له شويم، نگاه منفي ما به «آينده» است. پيام کوتاه دوم دقيقا بيانگر همين نااميدي نسبت به آينده است: «مث يک کشتي کهنه شدم... که حرکت دادنش محاله ...». در مواقع افسردگي تفکر ما از حالت نسبي بودن به طرف مطلق گرايي سير مي کند و واژه هايي که استفاده مي کنيم بيانگر همين تفکر خشک و مطلق گراست: (حرکت دادنش «محاله»). هنگام افسردگي است که اميد خود را نسبت به آينده از دست مي دهيم، هر گونه تغيير را محال و ناممکن ادراک مي کنيم و در صورت ادامه اين وضع به اين نتيجه مي رسيم که انهدام خويشتن «بهترين و تنهاترين» راه حل است. يکي از ويژگي هاي افکار منفي پيرامون خود، جهان و آينده اين است که اين افکار غيرارادي اند اما فرد افسرده «فکر مي کند» که خودش آنها را انتخاب کرده است. طبيعي است تغيير دادن افکاري که غيرارادي اند و انسان در انتخاب آنها دخيل نيست، اما خودش را صاحب آن افکار مي داند، فوق العاده مشکل باشد. ويژگي ديگر افکار منفي در اذهان افسرده اين است که ظاهرا توجيه پذيرند اما في الواقع چنين نيستند، در نتيجه فرد افسرده افکاري را که فقط ظاهرا توجيه پذيرند به عنوان واقعيت مي پذيرد و حتي به ذهنش خطور نمي کند که در مورد درستي آنها شک کند. عبارات زير دقيقا نمونه اي از افکار منفي درباره خود هستند: «من هيچي نيستم. آشغالم. حقيرم. صفرم. مثل جانوري دور و بر زباله داني ها دور از آدم ها وول مي خورم. کاش مي مردم. کاش از اول نبودم...». اين افکار منفي همان طور که اشاره کرديم، ظاهرا توجيه پذيرند اما هنگامي که در طول درمان، افراد افسرده تشويق مي شوند تا براي افکار منفي خويش شواهد جمع کنند، آن گاه متوجه منفي بودن و غيرقابل توجيه بودن آنها مي شوند و به ياري درمانگر تلا ش مي کنند تا افکار خويش را مورد ارزيابي مجدد قرار دهند و شقوق و احتمال هاي واقع نگرانه تر و مفيدتري بيابند. خوشبختانه حسن افسردگي اين است که محدود بوده و هميشه تمام مي شود. اما علت اين که افراد افسرده نسبت به آينده نااميدند و فکر مي کنند که چيزي عوض نخواهد شد چيست؟ مهم ترين دليل اين است که اگر اين افکار منفي پيرامون آينده را از فرد افسرده بگيرند که ديگر چيزي به عنوان افسردگي وجود نخواهد داشت; اين اساسا ويژگي افسردگي است، ماهيت افسردگي است که فرد احساس کند چيزي عوض نخواهد شد. دليل ديگر آن است که زماني که فرد افسرده افکار منفي خود را بيان مي کند و درمانگر از او مي خواهد شواهد و دلا يلي براي افکار خود ارائه دهد معمولا  به دو شيوه کار جمع آوري شواهد را تعريف مي کند و به همين خاطر به اين نتيجه مي رسد که هيچ چيزي تغيير نخواهد کرد. اين دو شيوه به شرح زير هستند: نخست اين که طي افسردگي اطلا عات مثبت (شواهد نفي کننده) مشکل تر از اطلا عات منفي (شواهد تاييد کننده) يادآوري مي شوند. در واقع فرد افسرده بي آن که متوجه باشد، نتايج خود را بر اساس سوگيري ذهني غلط خود استوار مي سازد. دوم اين که اطلا عات خنثي يا مثبت که «در دسترس قرار مي گيرند» به عنوان اطلا عات منفي تفسير مي شوند، بدين ترتيب اطلا عات منفي واقعي نيز منفي تر از آنچه واقعا هستند تفسير مي شوند. به صورت خلا صه افکار منفي چند مشخصه دارند. اين افکار:
1- خود، آينه هستند. بي مقدمه و بدون دخالت شما وارد ذهن مي شوند.
2- تحريف شده هستند. يعني منطبق با واقعيت ها نيستند.
3- غيرمفيد هستند. افسرده تان مي کنند، تغيير را مشکل مي سازند و از دنبال کردن هدف زندگي، بازتان مي دارند.
4- ظاهرا توجيه پذيرند. اما آنها را به عنوان واقعيت مي پذيرند.
5- غير ارادي اند. شما آنها را انتخاب نکرده ايد و تغيير دادنشان بسيار سخت است.

راه هاي مقابله با افسردگي

لطفا دقت کنيد که دستورالعمل هاي زير را تحت هيچ شرايطي نبايد بدون نظر درمانگر با صلا حيتي به کار گرفت. انجام هر يک از موارد زير بدون کمک تخصصي يک روانشناس باليني ممکن است سودي براي شما نداشته باشد و به دليل ماهيت افسردگي که قسمت عمده آن اعوجاج در تفکر است شايد نتوانيد آنها را به درستي به کار گيريد.
1- اگر افسرده ايد قبل از هر اقدامي بايد بدانيد «بدون آن که متوجه باشيد» نه تنها به صورت منفي فکر مي کنيد بلکه به شيوه اي سوگيرانه فکر مي کنيد. به عبارت بهتر اين شما نيستيد که تفکر سوگيرانه داريد بلکه اين افکار شماست که نسبت به شما سوگيري دارد و به شيوه اي دلبخواه هدايتتان مي کند. قبل از هر چيز بدانيد که اين افسردگي شماست که از شما مي خواهد به موسيقي غم انگيز گوش دهيد، به ديدن تئاترهاي حزن آور برويد، داستان هاي تلخ پيرامون هستي بخوانيد و حتي داستان ها و عبارت هاي غم انگيز بگوييد.
2- تا مي توانيد فعال تر شويد. افسردگي يک دور باطل است. نيروي شما را از لحاظ رواني و جسمي کاهش مي دهد. هر چيزي سخت و بزرگ جلوه مي کند. به زودي خسته مي شويد. افسردگي باعث مي شود کمتر به کار و فعاليت مثبت بپردازيد. کم  کار مي کنيد و بعد خود را ملامت مي کنيد که تن به کار نمي دهيد. در نهايت به اين باور مي رسيد که هيچ کاري از شما ساخته نيست و هرگز نخواهيد توانست از افسردگي رها شويد. نتيجه اين دور باطل اين است که افسردگي تان هر چه بيشتر و انجام کارها مشکل تر و مشکل تر مي شود و بدين ترتيب اين روند خسته کننده ادامه مي يابد. «فعال تر شدن» يکي از راه هاي شکستن اين حلقه معيوب است و چندين حسن دارد:
الف - فعاليت احساس خوبي در شما پديد مي آورد. کمترين فايده اش اين است که توجه ذهن را از احساس هاي دردناک به جاهاي ديگر معطوف مي کند. ممکن است شما را متوجه چيزهايي کند که مي توانيد از وجود آنها لذت ببريد. فقط کافي است آنها را مورد آزمون قرار دهيد.
ب - فعاليت خستگي را در شما کم مي کند. در حالت عادي وقتي خسته هستيد نياز به استراحت داريد اما وقتي افسرده ايد عکس آن صادق است: احتياج داريد که کار بيشتري بکنيد. کار نکردن فقط باعث به وجود آمدن احساس وارفتگي و فرسودگي بيشتر مي شود، مضاف بر اينکه موجب مي شود که ذهنتان به مسايل دردناک معطوف شود و بيشتر به مشکلات خودتان بينديشيد و افسردگي تان بيشتر شود.
ج - فعاليت شما را به کار بيشتر وادار مي سازد. در افسردگي انگيزه انسان کاهش مي يابد تا حدي که گاها حتي کار کوچکي مثل بلند شدن، به سمت در رفتن و در را براي کسي باز کردن، کار فوق العاده شاقي به نظر مي رسد. هر چقدر بيشتر به انجام کاري بپردازيد، احساس فعاليت بيشتري پيدا مي کنيد.
د - فعاليت توانايي تفکر را در شما بالا مي برد. وقتي فعاليتي را شروع کرديد، مسايلي که فکر مي کرديد نمي توانيد در آن باره کاري انجام دهيد در راستاي توانايي هايتان قرار مي گيرد.  با وجود اين همه سودمندي در فعالتر شدن، شروع مجدد، کار ساده اي نيست. علت اين امر آن است که افکار ياس آور و بدبينانه که وجه بارز افسردگي به شمار مي رود، مانع حرکت مي شوند. وقتي افسرده هستيد ممکن است فکر کنيد که کاري انجام نمي دهيد، پيشرفتي نداريد و از چيزي لذت نمي بريد. ممکن است تنظيم وقت برايتان دشوار باشد. وقتي در مقابل انجام کاري قرار مي گيريد ممکن است اين فکر را بکنيد: «از آن کار خوشم نخواهد آمد»، «افتضاح بار خواهم آورد» يا «اين کار سختي است». اين نوع افکار شما را از شروع فعاليت باز مي دارند و هر چه بيشتر در حلقه معيوب نگه مي دارند. پس به نکات شماره 3 توجه کنيد.
3- براي برطرف کردن موانعي که سر راه فعال تر شدن قرار گرفته است، بايد مستقيما افکار افسرده سازي را که مانع انجام کارهاي موردنظرتان مي شوند آماج قرار دهيد. هدف شما توجه به اين افکار و چالش با آنها خواهد بود به نحوي که ديگر سد راه شما نشوند. اما بيش از همه دقيقا درباره جزئيات کاري که انجام مي دهيد، بينديشيد و ببينيد از انجام آن کار تا چه حد احساس لذت و رضايت مي کنيد. نکته اي که بدين ترتيب کشف مي شود، کمک مي کند تا طوري زمان بندي کنيد که بهترين نتيجه را از فعاليت هاي هر روز خود بگيريد. نام اين کار را «برنامه ريزي فعاليت» مي گوييم. براي اين کار دو گام ضرورت دارد:

گام اول - خود بازنگري

منظور از خودبازنگري، به طور ساده يعني مشاهده يا زيرنظر گرفتن الگوي فعاليت هاي خودتان. در خودبازنگري آنچه را انجام مي دهيد ساعت به ساعت يادداشت مي کنيد. اين يادداشت ها به شکلي مستند نشان خواهند داد که وقتتان را چطور مي گذرانيد و ميزان رضايت خاطر شما و ميزان رضايت خاطر شما از آنچه انجام مي دهيد با مراجعه به اين يادداشت ها معلوم مي شود. نکات زير را به مدت چند روز در برگه هاي يادداشت ثبت کنيد:
الف - فعاليت ها. هر چه را انجام مي دهيد ساعت به ساعت و به طور دقيق يادداشت کنيد.
ب - احساس لذت و تسلط. براي هر نوع فعاليتي، مقياسي بين صفر تا 100 از لحاظ احساس لذت يا خوشحالي (خ) و احساس تسلط (ت) در نظر بگيريد. «خ» يعني از انجام کارها چقدر احساس رضايت کرده ايد. منظور از «ت» يعني در انجام کارها تا چه حد احساس تسلط داشته ايد، يعني با توجه به احساسي که پيدا کرده ايد، چقدر در انجام کاري پيشرفت داشته ايد؟ نشستن روي صندلي و تماشا کردن تلويزيون يک فعاليت است. همين طور رفتن به رختخواب و نيز در حالي که غرق در افکار هستيد و بيرون از پنجره را نگاه مي کنيد، مشغول فعاليتي هستيد. هيچ وقت نيست «که کاري انجام ندهيد». البته پاره اي از فعاليت ها هستند که کمتر از فعاليت هاي ديگر مفيدند. بهتر است به جاي اينکه «چيزي ننويسيد»، در برگه خود به اين نوع کارها اشاره کنيد، چرا که به تشخيص آنها کمک مي کند. منظور از «ت» يعني اينکه انجام کاري براي شما در حال حاضر چقدر دشوار است نه انجام کاري که پيش از افسردگي تان دشوار بوده است يا از ديد شخص ديگر تا چه حد دشوار است.  وقتي کسي افسرده مي شود، کارهايي که در حالت عادي بسيار ساده هستند، دشوار مي شوند، اگر در حالات  شديد افسردگي قرار داريد، حتي بيرون آمدن از رختخواب يا انجام يک خريد کوچک ممکن است توفيقي بزرگ به حساب آيد. مواظب افکاري مانند «من بايد بتوانم کارها را بهتر از اين انجام دهم» يا «خوب که چي؟ هر احمقي مي تواند اين کار را انجام دهد» باشيد. اين افکار شما را در دور معيوب افسردگي اسير نگه مي دارد. ارزش دادن به هر کاري که انجام مي دهيد، باعث مي شود که موضعي بر ضد اين افکار بگيريد.

گام دوم- برنامه ريزي از قبل

گام دوم اين است که برنامه هر روز را از قبل تعيين کنيد و سعي کنيد حتما حتي فعاليت هايي را در اين برنامه بگنجانيد که در شما احساس خوشحالي و تسلط ايجاد مي کنند. برنامه ريزي از قبل اين احساس را در شما پديد مي آورد که مي خواهيد بر زندگي خود کنترل پيدا کنيد، اين کار باعث مي شود که احساس هدف مندي کنيد. وقتي فعاليت هاي روزانه روي کاغذ آمدند، کمتر فشارآور به نظر مي رسند. به جاي آنکه روز را به عنوان يک قطعه دراز و بي شکل از زمان تصور کنيد که به هر حال بايد پرش  سازيد، برنامه ريزي باعث مي شود که روز به مجموعه اي از قطعات قابل کنترل، تقسيم شود.
4- تکنيک توجه برگرداني. منظور از اين تکنيک اجتناب از فکر کردن به موضوعات دردناک و کم کردن زماني است که شما انديشناکي سپري مي کنيد. زيرا انديشناکي و نشخوار ذهني مداوم مشکلا ت به وضوح به ناراحتي بيشتر مي انجامد و نه به حل مساله به طور سازنده. توجه برگرداني بسامد افکار افسردگي را کاهش مي دهد و وضع خلق را بهتر مي کند. مزيت بسيار خوب توجه برگرداني، توليد احساس بهتر در کوتاه مدت است.
نکته اي که نبايد به آن بي توجه باشيد  اين است که «فقط بعد از نوشتن افکار منفي»  بايد توجه برگرداني کنيد. هنگام  استفاده از اين تکنيک سعي کنيد «به محض» ورود يک موضوع دردناک به ذهن، تصويري مربوط به گذشته، يک خاطره ناخوشايند از گذشته يا حتي زمان حال و مشکلا ت فعلي و کلا  هر چه که شما را ناراحت مي کند و غرق در خيالا ت دردآورد رها مي سازد، توجه خود را به موضوع ديگري که داراي بار هيجاني خوشايند و مثبت است برگردانيد.
5- در انتظار معجزه نباشيد. «هدف فوري» شما اين است که آنچه را برنامه ريزي کرده ايد تا حد امکان انجام دهيد، نه آنکه بر افسردگي خود غلبه کنيد، کارهايي وجود دارد که انجام آنها احتمالا  بيش از کارهاي ديگر احساس افسردگي را در شما کمتر مي کند، اما هيچ چيزي وجود ندارد که انجام فوري آن درمان اعجازآوري براي شما به ارمغان آورد. انتظار نداشته باشيد که پس از يک ساعت تماشاي تلويزيون يا انجام کارهاي مشابه افسردگي تان را از بين ببريدوگرنه با نااميدي روبرو خواهيد شد.

نکات نهايي

1- چنانچه احساس افسردگي مي کنيد حتما به يک روانشناس باليني جهت روان درماني و به يک روانپزشک جهت دارو درماني مراجعه کنيد و تحت هيچ شرايطي به خود درماني نپردازيد.
 2- اطمينان خاطر داشته باشيد  که هرگز به داروهاي ضد افسردگي معتاد نخواهيد شد چون اين داروها باعث ارضاي فوري شما نمي شوند. در مورد عوارض جانبي داروها نيز نگران نباشيد، عوارضي مثل ناراحتي گوارشي يا سردرد و غيره طبيعي هستند به مرور زمان از بين مي روند.
 3- کساني معمولا  از بهداشت رواني و آرامش  خاطر بيشتري برخوردارند که زندگي را نه به عنوان «يک مسابقه» که در آن بايد قهرمان شد،  بلکه به عنوان يک «فرايند جاري»  که به هر حال بايد تجربه کرد در نظر مي گيرند. اگر چنين ديدي نسبت به زندگي داشته باشيم،  نگاهمان نيز درباره افسردگي به کلي متحول خواهد شد. چرا که ديگر به افسردگي- هر چند که تلخ است- به چشم يک مصيبت نگاه نمي کنيم بلکه به چشم «يک فرصت» براي رشد بيشتر نگاه مي کنيم. افسردگي گهگاه به عنوان يک چراغ راهنما به کمک ما مي آيد و مي گويد که اشتباه کار کجاست. پس درد رواني مي تواند نقطه اي براي آغاز مجدد باشد.
4- چنانچه در ميان اطرافيان شما کسي هست که احساس افسردگي مي کند و از اقدام به خودکشي صحبت مي کند،  بدانيد که تحت هيچ شرايطي مجاز نيستيد گفته هاي او را ناديده يا دست کم بگيريد.
فرد افسرده اي که فکر خودکشي دارد، داراي قضاوت درستي در رابطه با واقعيت نيست و احتمالا  هيچ ميلي براي بستري شدن ندارد. در چنين شرايطي مي بايست علي رغم ميل بيمار سريعا وي را نزد پزشک ببريد چرا که احتمال مي رود بستري کردن او ضروري باشد.
5- نگارنده از اين نکته غافل نيست  که افسردگي به شدت مي تواند داراي ماهيت سياسي، اجتماعي و اقتصادي باشد.
وقتي که جامعه اي همانند جامعه ما داراي يک نظام اقتصادي بي نهايت بيمار است، پس طبيعي است که بار سنگين اين اقتصاد بيمارگون و تب دار بر دوش کساني که آسيب پذيري بالا تري دارند فشار بياورد و اين عده تاوان اين بار سنگين را به صورت افسردگي- يا اساسا هر نوع  ناراحتي ديگر- نشان دهند. چگونه مي توان از جامعه اي که فقر در آن بيداد مي کند انتظار داشت مردمانش افسرده نباشند؟  هنگامي که در جامعه اي به آموزش فرهنگي- آموزش فرهنگ واقعي  نه آنچه که يک عده به عنوان توهمات و هذيان هاي ناشي از بيماري خود فرهنگ قلمداد مي کنند- بهاي کمي داده مي شود، پس عجيب نخواهد بود که تعداد کساني که نسبت به افسردگي  آسيب پذيرند هر روز بيشتر شوند.  همچنين زماني که بافت اجتماعي از شبکه هاي حمايت اجتماعي خاليست يا داراي شبکه هاي حمايتي متزلزل است، پس کاملا  طبيعي است که اين جامعه تعداد افسرده هايش هر روز بيشتر شود. انسان يک کل يکپارچه است، چگونه  مي توان مسايل اقتصادي- فرهنگي- اجتماعي را از اين کل يکپارچه جدا کرد و قضاوت درستي داشت؟  نگارنده از تمام اين مسايل آگاه است، با اين همه او معتقد است جامعه هر چه را که از انسان بگيرد، يک  چيز را نمي تواند از او محروم کند و آن «نيروي اراده آدمي» است. وقتي جامعه اي با شتاب تمام  به سوي فردگرايي پيش مي رود چاره اي جز اين نيست که يک فرد خودش به فکر خودش باشد و علي رغم تمام نااميدي ها باز هم توقف نکند.
«فروغ فرخزاد»:
چرا توقف کنم، چرا؟
پرنده ها به جستجوي جانب آبي رفته اند.
افق عمودي است
 افق عمودي است و حرکت: فواره وار.
* کارشناس ارشد روانشناسي باليني

نويسنده : محمدامين شريفي

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر ۱۳۸۷ساعت 1:38  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان  |