منزلت و جایگاه زنان و دختران در اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم
بحثي درباره ي جايگاه زن از نظ اسلام :
اسلام تنها ديني است كه شأن و منزلت زن را بالا برده و در همه زمينه بر احقاق حقوقشان اصرار ورزيده است ، اما با اين وجود برخي از افراد معاند و يا روشنفكرنما ، از سر عناد و دشمني با اسلام و يا از سر نا آگاهي اسلام را ديني به حساب مي آورند زنان را مورد ستم قرار داده است.لطفا احاديث و مطالب زير را بخوانيد و آنرا منتشر نماييد.
قال الرسول الاكرم صلى الله عليه وسلم ( إذا صلت المرأة خمسها وصامت شهرها وحصنت فرجها وأطاعت زوجها قيل لها : أدخلي الجنة من أي أبواب الجنة شئت )
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : اگر زن نمازهاي پنجگانه اش را بخواند و ماه رمضان ، روزه بگيرد و پاكدامن باشد و از شوهر خود اطاعت كند ، به او گفته مي شود از هر دري كه مي خواهي ، وارد بهشت بشو .
احاديث بيشتر در باره ي منزلت زنان و دختران :
۱.رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
بهترين شما كسى است كه براى خانواده اش بهتر باشد، و من از همه شما براى خانواده ام بهترم، زنان را گرامى نمى دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى كند مگر شخص پَست و بى مقدار.
نهج الفصاحه، ح 1520
۲.امام صادق عليه السلام :
بيشترين خير و بركت در زنان است.
من لايحضره الفقيه، ج3، ص385، ح4352
۳.رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
خداى بزرگ، به زنان مهربان تر از مردان است و هيچ مردى، زنى از محارم خود را خوشحال نمى كند، مگر آن كه خداوند متعال او را در قيامت شاد مى كند.
كافى، ج6، ص6، ح7
۴.امام على عليه السلام :
كارى كه در توان زن نيست به او مسپار زيرا او چون گُلى است (ظريف و آسيب پذير) نه قهرمان و كار فرما.
نهج البلاغه، نامه 31
۵. رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.
بحارالأنوار، ج33، ص628، ح744
۶.رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اخلاق خود را نيكو كنيد و با همسايگان خود مهربان باشيد و زنان خود را گرامى بداريد تا بى حساب وارد بهشت شويد.
التوحيد، ص 127
۷.پيامبر صلى الله عليه و آله :
رحمت خدا بر پدرى كه داراى دخترانى است! دختران، با بركت و دوست داشتنىاند و پسران، مژده آورند. دختران باقيات الصالحات (بازماندگان شايسته)اند.
مستدرك الوسائل، ج 15، ص 115، ح 17700
۸.امام صادق عليهالسلام :
پسران، نعمتا ند و دختران حسنه (خوبى و نيكي ) هستند. خداوند ، از نعمتها سؤال مىكند و به خوبىها پاداش مىدهد .
كافى ، ج 6، ص 7، ح 12
۹.پيامبر صلى الله عليه و آله :
دختران ، دلسوز ، مددكار و بابركت اند . هر كس يك دختر داشته باشد ، خداوند ، او را پوششى از دوزخ قرار مىدهد و هر كس دو دختر داشته باشد ، به خاطر آن وارد بهشت مىشود و هر كس سه دختر يا مانند آن خواهر داشته باشد ، جهاد و صدقه از او برداشته مىشود .
كنز العمّال ، ح 45399
۱۰.امام باقر عليه السلام :
گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد.
تهذيب الاحكام، ج8، ص141، ح87
۱۱.رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مؤمن به ميل و رغبت خانواده اش غذا مى خورد ولى منافق ميل و رغبت خود را به خانواده اش تحميل مى كند.
كافى، ج4، ص12، ح6
مقام انسانى زن از نظر قرآن
چكيده:
(یا ایها النّاسُ اتّقُوا ربَّکم الّذی خلقکم من نفس واحده وخلق منها زوجها)1
ای مردم! از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را نیز از او آفرید پروا دارید. نشناختن تفاوتهای طبیعی عام خلقت، عدم درک صحیح و دقیق فلسفهی وجودی این تفاوتها، زشتیها و زیبائیها و... همه و همه سبب میشود، انسان با بدبینی، جهان هستی را سراسر بیعدالتی و غرق در تبعیض بداند؛ بدیهی است که این عدم شناخت وقتی با بیتوجهی به مستندات فقهی احکام دربارهی دو جنس زن و مرد تقویت شد، قطعاً دین را در معرض اتهام بیعدالتی و تبعیض قرار میدهد؛ این که نوعی ظلم و ستم مشهود و دیرینه را بر نیمی از پیکرهی خلقت آدمی روا داشته و با استناد آن به دین خدا، مهر سکوت را بر لبها میزند تا کسی جسارت اعتراض پیدا نکند.
این در حالی است که از مطالعهی دقیق منابع دینی، به ویژه قرآن کریم، به دست ميآید که اسلام هرگز نظریهی تحقیر و اهانت به زن را نمیپذیرد بلکه همواره نگرشی توأم با احترام ویژه به وی ابراز داشته است.
آیهی فوق و دهها آیهی دیگر در قرآن، دلالت بر آن دارند که هم مردان و هم زنان، از یک حقیقت واحده آفریده شدهاند. بنابراین همان طور که از اهل قبیله یا طایفهای بودن افتخار نیست، زن یا مرد بودن نیز افتخار نخواهد بود؛ ارزش، کرامت و افتخار انسان از دیدگاه خداوند، تقوا و پارسایی است.
کلید واژهها:
1- قصاص 2- دیه 3- ارث 4- نفقه 5- طلاق 6- قضاوت 7- شهادت
زنان و قصاص در فقه شیعه:
فقهای شیعه راجع به نحوهی قصاص مرد در قبال کشتن زن اتفاق نظر دارند، بدین صورت که قصاص مرد در صورت قتل زن، مشروط به پرداخت نصف دیه به بستگان مرد است و هیچ قول مخالفی از ایشان در این زمینه نقل نشده است.
در کلمات فقها از جمله «شیخ صدوق» در مقنع، «شیخ مفید» در مقنعه، «سید مرتضی» در انتصار و «ابوالصلاح جلّی» درکافی، «شیخ طوسی» در نهایه و خلاف و سایر فقهای متقدم تا «علامه حلی» که منتهای سلسلهی متقدمین است و نیز در بین متأخرین از «شهیدین» تا «صاحب جواهر» اعتقاد بر این است که قصاص مرد در ازای کشتن زن منوط به پرداخت فاضل دیه است. عمدهدلایل فقهای شیعه مبنی بر پرداخت نیمی از دیه در موردی که مردی در قبال کشتن زنی قصاص میشود، روایات مستند متعدد و اجماع فقهاست.2
مادهی 209 قانون مجازات اسلامی بیان کرده: «هر گاه مرد مسلمانی عمداً زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است ولی زن قبل از قصاص قاتل، نصف دیهی مرد را به او بپردازد. چون برابر مادهی 300 همین قانون، دیهی قتل زن مسلمان خواه عمدی خواه غیر عمدی نصف دیهی مرد مسلمان است. بنابراین اگر ولیِ (پدر – جد پدری) زنی که کشته شده بخواهد قصاص کند باید نصف دیه به مرد بدهد و بعد قصاص او را بخواهد.
مادهی 273 قانون مجازات اسلامی بیان میکند: «در قصاص عضو، زن و مرد برابرند و مرد مجرم به سبب نقص عضو یا جرمی که به زن وارد نماید به قصاص عضو مانند آن محکوم میشود. مگر این که دیهی عضوی که نقص شده ثلث دیهی کامل باشد که در آن صورت زن هنگامی میتواند قصاص کند که نصف دیهی آن عضو را به مرد بپردازد».3
امام خمینی در «تحریر الوسیله» بعد از آن که می فرماید: «دیهی زن و مرد در اعضا مساوی است» تصریح میکند؛ «این مطلب تا وقتی است که دیهی جراحت زن به یکسوم دیهی مرد نرسد و وقتی به این حد رسید، دیهی زن نصف دیهی مرد میشود که با ردّ تفاوت آن به مرد جانی، میتوانند او را قصاص نمایند».4
صاحب جواهر نیز بعد از نقل مطالب مذکور ادعای عدم خلاف و اجماع نموده است.5
حکمت تفاوت دیهی زن و مرد و نحوهی اجرای قصاص:
تا این مرحله از مقاله روشن شد که روایات صحیح و مستفیض و همچنین اجماع فقها همگی دلالت بر این دارند که قصاص مرد در برابر زن مشروط به پرداخت فاضل دیه است و بر اساس مبانی فقهی جای هیچ گونه شک و تردید در این حکم وجود ندارد؛ اما بالاخره این پرسش برای برخی مطرح است که چرا شارع مقدس در قصاص نفس میان زن و مرد تفاوت گذاشته است؟ آیا این تفاوت به این معناست که شارع ارزش وجودی زن را کمتر از مرد میداند يا این که این تفاوت ریشه در موضوعات دیگر دارد؟
در همین رابطه آیت الله جوادی میفرمایند: «مسئلهی دیه صرفاً یک امر اقتصادی است و ملاک ارزیابی انسان نیست همچنان که در شریعت برای سگ اگر جزء کلاب هواشی نباشد - دیه تعیین شده است، برای تن انسان نیز دیهای قائل شده است. دیه، یک حساب فقهی است و ارتباطی با اصول مذهب ندارد. مهمترین شخصیتهای اسلامی با سادهترین افراد از نظر دیه یکسان هستند. دیهی مرجع تقلید، دیهی یک انسان متخصص، دیهی یک انسان مبتکر، با دیهی یک کارگر ساده در اسلام یکی است به دلیل این که دیه عامل تعیین ارزش نیست و تنها یک ابزار است. معیار ارزش همان است که در قرآن بدان تصریح شده است که: «ان اکرمکم عند الله اتقیکم»6
یکی از وظایف اصلی مردان، قیام به امر خانواده و انفاق بر آنهاست؛ به این معنی که هر مردی شرعا موظف است تا نیازمندیها و حوائج مادی و اقتصادی اعضای خانواده را برطرف سازد، هرچند زن از مال دنیا و ثروت مکفی برخوردار باشد. این تفاوت یک واقعیت تکوینی است و ابداً دلیل بر نقصان هیچ کدام نیست؛ زن و مرد هرکدام در نوع خود کامل هستند.
بنا بر حدیث نبوی «المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه فاذا جازت رجع الی النصف؛ یعنی تا ثلث دیه، زن و مرد مساویند. اما اگر از ثلث گذشت، دیهی زن، نصف دیهی مرد میشود. در این بحث با فرض آن که دیه ارزش انسان نیست و تا حدودی برای جبران خسارت است و به نظر بعضی صرفاً مسئولیت مدنی محسوب میشود، باید مشخص شود اگر نان آور خانه فوت کند یا مصرفکننده، دیهی کدام یک از آنها بیشتر است؟ مشخص است که جبران خسارت نان آور بیش از کسی است که صرفاً مصرف کننده بوده است.7
مسألهی ارث:
تا قبل از اسلام همه جا زن از ارث محروم بوده است. اسلام اولین مکتبی است که حقوق زن را مطرح کرده و اعلام نموده زن از شوهر خود ارث می برد. در قرآن آمده است: «و لکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن من بعد وصیه یوصین بها او دین و لهن الربع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد فان کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم من بعد وصیه توصون بها او دین.8
در این آیهی شریفه، کلمهی «ترکتم» شامل زمین و ساختمان میشود. به همان شکل که مرد ارث میبرد زن هم ارث میبرد. در نتیجه تفصیل به این که زن از زمین ارث نمیبرد ولی مرد از زمین زوجه ارث میبرد، در آیات وجود ندارد.9
تنها آیهای که قرص و محکم است و هیچ نظر مخالفی را بر نمیتابد، آیهی مربوط به ارث است. از نظر قرآن تفاوت زن و مرد، با این تحلیل و تعلیل، به موارد خیلی اندک میرسد. با نظرگاه خاص اسلام در بارهی خانواده، نظریهی ارث زن قابل دفاع است. اسلام با تأکید بر نظام خانواده، نفقه و تأمین مخارج زندگی را برعهدهی مرد میگذارد. در واقع به تعبیر علامه طباطبائی، تقسیم ارث به صورتی که در فقه آمده است در مواقع خاص است، نه در همهی موارد طبقات ارث. در موارد خاص، قرآن نوعی نظر اقتصادی دارد، به این ترتیب که: خداوند در زندگی اجتماعی چنین تقدیر کرده که مردان - اگر چه مالک دو سوم ثروتند - اما در نهایت در یک سوم تصرف میکنند و زنان، اگر چه مالک یک سومند، اما در نهایت در دو سوم تصرف میکنند زیرا یک سومی را که ارث میبرند، از آنِ خودشان است، و از سوی دیگر مخارجشان از دو سوم سهم مرد تأمین میشود. اشکالی که گاه بر نظام ارث وارد می شود، به این شکل قابل تعدیل است؛ یعنی تا زمانی که این ساختار خانواده حفظ شود، این نظریه جواب میدهد و عدم تعادل و نابرابری درآن نیست.10
تفاوت در توارث، با وجود آیاتی که زنان را همطراز مردان قرار داده است دلیل بر بیحرمتی به جامعهی زنان نیست از جمله آیهی «من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون؛11 هر کس کار صالح و نیکو انجام دهد مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن است، به آنان حیات جاودان خواهیم بخشید و در مقابل اعمالشان به بهترین وجهی جزا خواهیم داد.»12
از آنچه گفته شد این نتیجه به دست آمد که سهم الارث مردان زیادتر از سهم الارث زنان نیست زیرا مرد آنچه میگیرد برای خود و زن و فرزندانش هزینه میکند و چیزی از آن را ذخیره برای خود نمیکند ولی زن هر چه میگیرد برای خود اوست و برای آیندهی وی ذخیره و پساندازه میشود.
تفاوت درمسألهی ارث:
در تفسیر المیزان آمده است: «نظر اسلام در خصوص تقسیم ثروت موجود جهان به نسبت تثلیث قرار داده شده كه زنان و مردها آن را تملک میکنند ولی در مصرف عملاً طوری مقرّر شده که نسبت معکوس گردیده است یعنی در تملک، مرد دو برابر زن ولی در مصرف، زن دو برابر بهرهمند میشود؛ زیرا از همان سهم مرد نیز، به زن میرسد ولی زن مال خود را برای خودش هزینه میکند».13
باب قضاوت:
از دیگر مسائل موجود، تصدی امر قضا است؛ موضوعی که همواره درکانون منازعهی فقیهان و متکلّمین تجدیدنظرطلب و بنیادگرا قرار داشته است. بعضی فقها میگویند: «زن نمیتواند قاضی شود.» بدین معنی که یکی از شرایط قاضی رجولیت است. این در حالی است که چنین اختلافی تا قرن پنجم هجری در میان فقهای شیعه سابقه نداشته است و تا این قرن، در هیچ یک از متون فقهی معتبر شیعی، مرد بودن یا رجولیت، شرط برای تصدی امر قضاء نبوده است. چنان که «شیخ مفید»، «شیخ طوسی» و «ابن ادریس حلی» هنگامی که شرایط تصدی امر قضاء را احصاء کردهاند، (نظیر دارا بودن تمییز ناسخ از منسوخ، عام از خاص، مستحب از واجب، محکمات از متشابهات، وقوف به لغات و زبان عربی، تقوا، زهد، برخورداری از عقل و بلوغ و عدالت) هیچ اشارهای به شرط رجولیت نکردهاند.
برخی از فقها نیز نظیر «ملامحمدتقی مجلسی» (پدرمجلسی مشهور) نه تنها رجولیت را شرط تصدی مقام قضا ندانستهاند، بلکه صراحتاً از احراز مقام قضا از سوی زنان دفاع کردهاند. مجلسی میگوید: «اگر یک زن، عالمه و واجد تمامی شرایط و صفات لازم برای امر قضا باشد، ظاهر این است که قضاوت او بین زنان و مردان نامحرم مانعی ندارد و بنابراین احتیاط واجب، جواز مزبور اختصاصی به مورد مذکور ندارد».14
اما در بین علمای بزرگ و مراجع معاصر، امام خمینی(ره) و آیت الله خویی مرد بودن را یکی از شرایط قاضی میدانند. البته یکی از فقیهان معاصر در استفتائات خویش، این شرط را قبول ندارد و قائل است: «کسی که ولایت بر قضاوت دارد میتواند زنان را برای قضا، مخصوصاً در امور مربوط به زنان و حقوق خانوادگی منصوب نماید.»
بنابر این دیدگاه و با توجه به روایات وارده و آیهی شریفه که ملاک اساسی را «أن تحکموا بالعدل» دانسته است، شرط رجولیت برای قاضی مورد قبول نیست در نتیجه زن هم با توجه به داشتن شرایط دیگر صلاحیت قضاوت را داراست.15البته همان گونه که نوشته شد، این نظریهی غیر مشهور است.
باب نفقه:
آیهی 34 سورهی مبارکهی نساء میفرماید: «الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم»
سؤال این است که آیا این آیهی شریفه دلالت بر قیمومیت مرد بر زن دارد و یا این که صرفاً بر مدیریت اقتصادی مرد در خانه دلالت میکند؟ در پاسخ باید گفت با توجه به این که جنسیت نمیتواند ملاک فضیلت در شخص محسوب شود - به جهت این که فضیلت در انسان هر چیزی است که موجب کمال و استکمال نفس باشد - لهذا ملاک فضیلت را میتوان در سه زمینه خلاصه کرد:
اول) تقوی
دوم) علم
سوم) جهاد که بازگشت هر سه مورد به کمال نفس است.
بنابراین ملاک برتری، زن یا مرد بودن نیست و قوّام به معنی «قیمومیت» نیست، به معنی «یقومون» است یعنی «الرجال یقومون بامور النساء»، پس مدیریت در منزل با مردان است و این معناً عقلایی است. اساساً ذکورت و انوثت از عوارض مادی انسان محسوب میشود و ارتباطی با نفس ناطقه که ماهیت انسان است، ندارد.
نفقهی زن مقدم بر نفقهی اقارب است (مادهی 1203) ق.م، اگر کسی توانایی مالی نداشته باشد که هم به زن و هم به خویشاوندان نسبی خود نفقه دهد، زن بر دیگران مقدم خواهد بود.
نفقهی زن مشروط به فقر و یا تمکن مرد نیست. زن، اگر چه ثروتمند باشد، میتواند از شوهر نفقه بخواهد. در صورت خودداری شوهر از دادن نفقه و عدم امکان الزام او به انفاق، قانون به زن حق میدهد که از دادگاه تقاضای طلاق نماید. (مادهی 1129ق.م)
لیکن در نفقهی اقارب، فقر یک طرف و تمکن طرف دیگر شرط است.16
زن میتواند نفقاتی را که شوهر نداده در هر زمانی از او مطالبه کند و اگر شوهر نپرداخت، زن میتواند با مراجعه به حاکم شرع، نفقهی خود را از شوهر بگیرد و درصورتی که شوهر تمکن مالی نداشته باشد که بتواند نفقه را بدهد، به او مهلت داده میشود که هر گاه توان پرداختن پیدا کرد بپردازد.
اگر مردی نفقهی زن را نپردازد، زن میتواند از تمکین به شوهر خودداری نماید و همچنین میتواند نزد حاکم رفته تا او شوهر را مجبور به پرداخت مخارج زندگی زن کند و اگر دسترسی به حاکم ممکن نباشد، زن میتواند از اموال مرد به اندازهی نفقهی خودش بدون اذن او بردارد.17
باب طلاق:
عقد ازدواج به دست زن است. عقد مرکب است از دو رکن ایجاب و قبول. حضرت امام(ره) عقیده دارند که «قبول» قابل، دخالتی در ماهیت عقد ندارد. قبول قابل پذیرفتن انشاء است نه دخالت در ماهیت عقد زن در ازدواج، ایجاد میکند و پیوند ازدواج را پدید میآورد اما طلاق به دست مرد است «الطلاق بید من اخذ بالساق» در توضیح المسائل مراجع تصریح شده است: «اگر زن در ضمن عقد شرط کند که طلاق به دست او باشد، چنین شرطی باطل است» و همهی مراجعی که فتوای آنها در این رساله ذکر شده است، مانند آیات عظام گلپایگانی، اراکی، خویی، مکارم، صافی، تبریزی و سیستانی این حکم را تایید نمودهاند. خلاصه این که تسلط مرد بر طلاق در فقه امری بدیهی و ضروری بوده، قول خلافی در این مساله نیست.18
دراین جا این سؤال مطرح میشود که چرا ایجاد پیوند به دست زن است ولی بریدن این پیوند، منحصراً در دست مرد است؟ از طرف دیگر اسلام سیستم حکومتی دارد یعنی «حکومت قانون بر مردم». نمیشود دینی که سیستم حکومتی دارد، احکامی جدای از حکومت داشته باشد. فقه، فقه حکومتی است.
یعنی مثلا اگر حکومت براساس مصالح عمومی نظر داد که مرد نمی تواند طلاق دهد مگر از طریق دادگاه و بعد از حضور حکمین چنان چه برخلاف مقررات حکومتی طلاق داده شود، طلاق مزبور، باطل است. لذا مردان بالمباشره نمیتوانند هر لحظه که اراده کردند زن خود را طلاق دهند.19
از مسائلی که وجه تمایز بین ازدواج و طلاق است، شنودگان هستند؛ صیغهی طلاق به گوش دو شاهد عادل صحیح است ولی دربارهی ازدواج، چنین کاری مستحب است، نه شرط صحت ازدواج. اما اگر طلاق بدون حضور دو شاهد واقع شود، لغو و «کان لم یکن» خواهد بود.
چنان که فقیهان امامیه گفتهاند: «هر گاه زوج، غایب باشد و از مال وی به زوجهاش نفقه داده شود یا ولی زوج نفقهی او را بپردازد و نیز هر گاه شخص متبرعی یافت شود که نفقهی زوجه را بپردازد، واجب است که زن منتظر بماند تا حیات یا ممات زوج معلوم گردد. در صورتی که زوج، مالی نداشته باشد و شخصی (داوطلب متبرعی) هم یافت نشود که به زن نفقه بدهد، با تقاضای زن، حاکم چهار سال مدت تعیین میکند که دربارهی غایب فحص و جستجو نمایند. در صورتی که در این مدت اطلاعی از او به دست نیاید قاضی به ولی غایب یا وکیل او دستور طلاق میدهد و اگر هیچ یک از آنها وجود نداشته باشد خود قاضی طلاق میدهد».20
باب شهادت و گواهی:
زن بر مبنای حقوق اسلامی، درکثیری از دعاوی و اختلافات حقوقی وکیفری میتواند به نفع یا زیان کسی - چه مرد باشد چه زن - شهادت بدهد. با این همه در آراي فقهای مسلمان، گسترهی شهادت زن و مرد یکسان نیست و شهادت زن در همه مواردی که شهادت مرد پذیرفته شده است، مسموع نیست. به عنوان نمونه شهادت زن در مواردی مانند وکالت، وصایت، طلاق، رجوع، نسب، رؤیت، هلال، لواط و مساحقه .... مسموع نیست و در مقابل موارد معدودی وجود دارد که شهادت مرد مسموع نیست، لیکن شهادت زن در این موارد اخیر به تنهایی برای اثبات دعوی کافی است، مانند شهادت برای اثبات مال الوصیه و شهادت برای زنده شدن طفل. به نظر میرسد پارهای از تفاوتها در شهادت زن و مرد، تا حدودی ناشی از این حقیقت ژرف باشد که ویژگیهای روحی و نیز خصلتها و خصوصیات طبیعی این دو یکسان نیستند و با توجه به این واقعیتهای طبیعی، روحی و روانی است که در برخی موارد مانند «زنا» شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر شمرده شده است.21
«واستشهدوا شهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجلو امرأتان ممن ترضون الشهداء أن تضل احدیها فتذکر احدیهما الاخری...» یعنی: اگر یکی از دو مرد حاضر نباشند، دو زن میتوانند شهادت دهند.
به خاطر یاد آوردن و فراموشی نفر اول است آیه «زن» را قید میکند. یعنی اگر یک زن فراموش کرد، نفر دوم آن را یادآوری کند. این آیه در مقام استیفای شهادت است نه این که همیشه دو زن معادل یک مرد باشند.22
بعضی از حقوق آدمی، حقوقی است که هم با شهادت مردان ثابت میشود و هم با شهادت زنان و هم با ترکیب از آن دو، و ضابطهی آن عبارتست از هر واقعه و حادثه و چیزی که غالباً آگاه شدن مردان از آن دشوار است، مانند: ولادت، بکارت، حیض و عیبهای باطنی مخصوص زنان مانند: قرن (استخوان زیادی)، رتق (گوشت زیادی ) و زخمی که در فرج زنان پیدا میشود؛ و... نه عیبهای ظاهر نظیر شل و کور بودن.23
پینوشتها
1. نساء، آیهی 1.
2. ابراهیم شفیعی سروستانی، نشریهی فصلنامهی شورای فرهنگی و اجتماعی زنان (دیه و قصاص زنان)، شمارهی 4، ص4.
3. بهنام رستگار، حقوق مثبتهی زن در قوانین و فقه، ص114.
4. امام خمینی، تحریرالوسیله، ج2، ص649، مسئلهی 2.
5. جواهر، ج42، ص86.
6. نشریهی فصلنامهی شورای فرهنگی و اجتماعی زنان (دیه و قصاص زنان)، ص14.
7. همان.
8. نساء، آیهی 12.
9. نشریهی ریحانه، مصاحبه با آیت الله سیدمحمد موسوی بجنوردی، ص 6-7.
10. نشریهی خردنامهی همشهری، 19، عنوان (فقه، زن و حقوق بشر، گفتوگو با مهدی مهریزی1 )، ص3-1.
11. نحل، آیهی 97.
12. قبلهای خویی، خلیل، ارث، ص17.
13. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج26، باب 2، از ابواب میراث الابدین و الاولاد.
14. مجلسی، ملامحمدنقی، رضع المتقین، 191، 12.
15. بررسی تمایزهای فقهی زن و مرد، ص264.
16. نشریهی ریحانه، ش 2.
17. تحریر الوسیلهی امام، کتاب نکاح، القول فی الارقاب، مسئلهی 14.
18. نشریهی ریحانه.
19. توضیح المسائل مراجع، ج2، ص472.
20. جواهرالکلام، ج32، ص288.
21. محمد حکیمپور، حقوق زن در کشاکش سنت و تجدد، ص219.
22. بررسی تمایزهای فقهی زن و مرد، محسن جهانگیری، ص276.
23. ترجمه تحریرالوسیلهی امام، موسوی همدانی، ص310.
منابع و مآخذ
1- بنی هاشمی خمینی، محمدحسن، توضیح المسائل مراجع، قم، انتشارات اسلامی1377.
2- جهانگیری محسن، بررسی تمایزهای فقهی زن و مرد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیهی قم 1385.
3- حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج26، تهران، المکتبه الاسلامیه 1401.
4- حکیم پور، محمد، حقوق زن درکشاکش سنت و تجدد، تهران، نغمه نو اندیش 1382.
5- امام خمینی، روح الله، تحریرالوسیله، ج1، تهران، مکتبه علمیه اسلامیه ] بی تابی .[
6- رستگام، بهنام، حقوق مثبته زن در قوانین و فقه، شیراز، نوید شیراز 1379.
7- قبلهای خویی، ارث، تهران، سمت 1381.
8- مجلسی، محمدتقی، المتقین، قم، هجرت.
9- موسوی همدانی، ترجمهی تحریر الوسیله امام، قم، دارالعلم1386.
10- نجفی، محمدحسین، جواهر الکلام، دارالکتب الاسلامیه، تهران1365.
نشريّات و مجلّات
1- مجلّهی حقوق زنان، سال سوّم، ش 18، 1379.
2- نشريهی خردنامهی همشهري، شنلرع 19.
3- نشريه فصلنامهی شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان، ش 41.
4- نشريهی ريحانه، ش 1.
سورههای قرآن:
آل عمران، آیهی 195.
حجرات، آیهی 13.
نحل، آیهی97.
نساء، آیهی1.
نساء، آیهی12.
*************************************
* اسلام اصل مساوات انسانها را در باره زن و مرد نيز رعايت كرده است.
* اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.
* اسلام نظريات تحقيرآميزى كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است.
* قرآن در داستانهاى خود توازن را حفظ كرده، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است.
* زن اگر بخواهد از حقوقى مساوى با مرد بهرهمند شود بايد مشابهت حقوقى با مرد را از ميان بردارد.
* علماى اسلام با تبيين اصل «عدل» پايه فلسفه حقوق را بنا نهادند.
* شرقى انسانيت را در گذشت و نيكى مىبيند و غربى در به دست آوردن حقوق.
* اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانون، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان.
* احترام به انسان كه اساس اعلاميه حقوق بشر است، از دير زمان مورد تأييد شرق و اسلام است.
* دنياى غرب از طرفى تا آخرين حد ممكن مقام انسانى را پايين مىآورد و از طرف ديگر به نام حقوق بشر اعلاميه بالا بلند صادر مىكند.
* بيچارگيهاى بشر امروز از آن است كه «خود» را از ياد برده است.
* احترام انسان با فلسفه شرق سازگار است نه با فلسفه غرب.
مقام انسانى زن از نظر قرآن
اسلام زن را چگونه موجودى مىداند؟ آيا از نظر شرافت و حيثيت انسانى او را برابر با مرد مىداند و يا او را جنس پستتر مىشمارد؟ اين پرسشى است كه اكنون مىخواهيم به پاسخ آن بپردازيم.
فلسفه خاص اسلام در باره حقوق خانوادگى
اسلام در مورد حقوق خانوادگى زن و مرد فلسفه خاصى دارد كه با آنچه در چهارده قرن پيش مىگذشته و با آنچه در جهان امروز مىگذرد مغايرت دارد. اسلام براى زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است؛ پارهاى از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براى مرد مناسبتر دانسته و پارهاى از آنها را براى زن، و در نتيجه در مواردى براى زن و مرد وضع مشابه و در موارد ديگر وضع نامشابهى در نظر گرفته است.
چرا؟ روى چه حسابى؟ آيا بدان جهت است كه اسلام نيز مانند بسيارى از مكتبهاى ديگر نظريات تحقيرآميزى نسبت به زن داشته و زن را جنس پستتر مىشمرده است و يا علت و فلسفه ديگرى دارد؟.
مكرر در نطقها و سخنرانيها و نوشتههاى پيروان سيستمهاى غربى شنيده و
خواندهايد كه مقررات اسلامى را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اينها به عنوان تحقير و توهينى نسبت به جنس زن ياد كردهاند؛ چنين وانمود مىكنند كه اين امور هيچ دليلى ندارد جز اينكه فقط جانب مرد رعايت شده است.
مىگويند تمام مقررات و قوانين جهان قبل از قرن بيستم بر اين پايه است كه مرد جنساً شريفتر از زن است و زن براى استفاده و استمتاع مرد آفريده شده است، حقوق اسلامى نيز بر محور مصالح و منافع مرد دور مىزند.
مىگويند اسلام دين مردان است و زن را انسان تمام عيار نشناخته و براى او حقوقى كه براى يك انسان لازم است وضع نكرده است. اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مىدانست تعدد زوجات را تجويز نمىكرد، حق طلاق را به مرد نمىداد، شهادت دو زن را با يك مرد برابر نمىكرد، رياست خانواده را به شوهر نمىداد، ارث زن را مساوى با نصف ارث مرد نمىكرد، براى زن قيمت به نام مهر قائل نمىشد، به زن استقلال اقتصادى و اجتماعى مىداد و او را جيره خوار و واجب النفقه مرد قرار نمىداد. اينها مىرساند كه اسلام نسبت به زن نظريات تحقيرآميزى داشته است و او را وسيله و مقدمه براى مرد مىدانسته است. مىگويند اسلام با اينكه دين مساوات است و اصل مساوات را در جاهاى ديگر رعايت كرده است، در مورد زن و مرد رعايت نكرده است.
مىگويند اسلام براى مردان امتياز حقوقى و ترجيح حقوقى قائل شده است و اگر امتياز و ترجيح حقوقى براى مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمىكرد.
اگر بخواهيم به استدلال اين آقايان شكل منطقى ارسطويى بدهيم به اين صورت در مىآيد: اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مىدانست حقوق مشابه و مساوى با مرد براى او وضع مىكرد، لكن حقوق مشابه و مساوى براى او قائل نيست، پس زن را يك انسان واقعى نمىشمارد.
تساوى يا تشابه؟
اصلى كه در اين استدلال به كار رفته اين است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانى، يكسانى و تشابه آنها در حقوق است. مطلبى هم كه از نظر فلسفى بايد انگشت روى آن گذاشت اين است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانى چيست؟ آيا لازمهاش اين است كه حقوقى مساوى يكديگر داشته باشند
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج19، ص: 129
به طورى كه ترجيح و امتياز حقوقى در كار نباشد؟ يا لازمهاش اين است كه حقوق زن و مرد علاوه بر تساوى و برابرى، متشابه و يكنواخت هم بوده باشند و هيچ گونه تقسيم كار و تقسيم وظيفهاى در كار نباشد؟ شك نيست كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانى و برابرى آنها از لحاظ انسانيت، برابرى آنها در حقوق انسانى است اما تشابه آنها در حقوق چطور؟.
اگر بنا بشود تقليد و تبعيت كوركورانه از فلسفه غرب را كنار بگذاريم و در افكار و آراء فلسفى كه از ناحيه آنها مىرسد به خود اجازه فكر و انديشه بدهيم، اول بايد ببينيم آيا لازمه تساوى حقوق تشابه حقوق هم هست يا نه؟ تساوى غير از تشابه است؛ تساوى برابرى است و تشابه يكنواختى. ممكن است پدرى ثروت خود را به طور متساوى ميان فرزندان خود تقسيم كند اما بهطور متشابه تقسيم نكند. مثلًا ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد: هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملك مزروعى و هم مستغلات اجارى، ولى نظر به اينكه قبلًا فرزندان خود را استعداديابى كرده است، در يكى ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل دارى، هنگامى كه مىخواهد ثروت خود را در حيات خود ميان فرزندان تقسيم كند، با در نظر گرفتن اينكه آنچه به همه فرزندان مىدهد از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد، به هر كدام از فرزندان خود همان سرمايه را مىدهد كه قبلًا در آزمايش استعداديابى آن را مناسب يافته است.
كميت غير از كيفيت است، برابرى غير از يكنواختى است. آنچه مسلّم است اين است كه اسلام حقوق يكجور و يكنواختى براى زن و مرد قائل نشده است، ولى اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست. اسلام اصل مساوات انسانها را در باره زن و مرد نيز رعايت كرده است. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.
كلمه «تساوى» و «مساوات» چون مفهوم برابرى و عدم امتياز در آنها گنجانيده شده است جنبه «تقدس» پيدا كردهاند، جاذبه دارند، احترام شنونده را جلب مىكنند، خصوصاً اگر با كلمه «حقوق» توأم گردند.
تساوى حقوق! چه تركيب قشنگ و مقدسى! چه كسى است كه وجدانى و فطرت پاكى داشته باشد و در مقابل اين دو كلمه خاضع نشود؟!
اما نمىدانم چرا كار ما- كه روزى پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بودهايم- بايد به آنجا بكشد كه ديگران بخواهند نظريات خود را در باب «تشابه حقوق زن و مرد» با نام مقدس «تساوى حقوق» به ما تحميل كنند؟! اين درست مثل اين است كه يك نفر لبوفروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابى تبليغ كند.
آنچه مسلّم است اين است كه اسلام در همه جا براى زن و مرد حقوق مشابهى وضع نكرده است، همچنانكه در همه موارد براى آنها تكاليف و مجازاتهاى مشابهى نيز وضع نكرده است. اما آيا مجموع حقوقى كه براى زن قرار داده ارزش كمترى دارد از آنچه براى مردان قرار داده؟ البته خير، چنانكه ثابت خواهيم كرد.
در اينجا سؤال دومى پيدا مىشود و آن اينكه علت اينكه اسلام حقوق زن و مرد را در بعضى موارد، نامشابه قرار داده چيست؟ چرا آنها را مشابه يكديگر قرار نداده است؟ آيا اگر حقوق زن و مرد، هم مساوى باشد و هم مشابه بهتر است يا اينكه فقط مساوى باشد و مشابه نباشد. براى بررسى كامل اين مطلب لازم است كه در سه قسمت بحث كنيم:
1. نظر اسلام در باره مقام انسانى زن از نظر خلقت و آفرينش.
2. تفاوتهايى كه در خلقت زن و مرد هست براى چه هدفهايى است؟ آيا اين تفاوتها سبب مىشود كه زن و مرد از لحاظ حقوق طبيعى و فطرى وضع نامشابهى داشته باشند يا نه؟.
3. تفاوتهايى كه در مقررات اسلامى ميان زن و مرد هست كه آنها را در بعضى قسمتها در وضع نامشابهى قرار مىدهد بر اساس چه فلسفهاى است؟ آيا آن فلسفهها هنوز هم به استحكام خود باقى است يا نه؟
مقام زن در جهان بينى اسلامى
اما قسمت اول. قرآن تنها مجموعه قوانين نيست. محتويات قرآن صرفاً يك سلسله مقررات و قوانين خشك بدون تفسير نيست. در قرآن، هم قانون است و هم تاريخ و هم موعظه و هم تفسير خلقت و هم هزاران مطلب ديگر. قرآن همان طورى كه در مواردى به شكل بيان قانون دستورالعمل معين مىكند در جاى ديگر وجود و هستى را تفسير مىكند، راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان و راز موتها و حياتها، عزتها و ذلتها، ترقيها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بيان مىكند.
قرآن كتاب فلسفه نيست، اما نظر خود را در باره جهان و انسان و اجتماع- كه سه موضوع اساسى فلسفه است- بهطور قاطع بيان كرده است. قرآن به پيروان خود تنها قانون تعليم نمىدهد و صرفاً به موعظه و پند و اندرز نمىپردازد بلكه با تفسير خلقت به پيروان خود طرز تفكر و جهان بينى مخصوص مىدهد. زيربناى مقررات اسلامى در باره امور اجتماعى از قبيل مالكيت، حكومت، حقوق خانوادگى و غيره همانا تفسيرى است كه از خلقت و اشياء مىكند.
از جمله مسائلى كه در قرآن كريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است. قرآن در اين زمينه سكوت نكرده و به ياوه گويان مجال نداده است كه از پيش خود براى مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناى اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفى كنند. اسلام، پيشاپيش نظر خود را در باره زن بيان كرده است.
اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن در باره خلقت زن و مرد چيست، لازم است به مسأله سرشت زن و مرد- كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است- توجه كنيم. قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است. بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مىداند يا دوسرشتى؛ يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مىباشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟ قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مىفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريدهايم. قرآن در باره آدم اوّل مىگويد: «همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم» (سوره نساء آيه 1). در باره همه آدميان مىگويد: «خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد» (سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).
در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايهاى پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى دادهاند و گفتهاند كه همسر آدمِ اوّل از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده، اثر و خبرى نيست. عليهذا در اسلام نظريه تحقيرآميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمىخيزد، زن شيطان كوچك است. مىگويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شدهاند زنى در آن دخالت داشته است. مىگويند مرد در ذات خود از
گناه مبرّاست و اين زن است كه مرد را به گناه مىكشاند. مىگويند شيطان مستقيماً در وجود مرد راه نمىيابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مىفريبد؛ شيطان زن را وسوسه مىكند و زن مرد را. مىگويند آدمِ اوّل كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوّا را فريفت و حوّا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده و لى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوّا را فريفت و حوّا آدم را. قرآن نه حوّا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مىكند و نه او را از حساب خارج مىكند. قرآن مىگويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنى گزينيد و از ميوههاى آن بخوريد. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مىكشد ضميرها را به شكل «تثنيه» مىآورد، مىگويد «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ» «1» شيطان آندو را وسوسه كرد «فَدَلّيهُما بِغُرورٍ» «2» شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد «وَ قاسَمَهُما انّى لَكُما لَمِنَ النّاصِحينَ» «3» يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمىخواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرّا كرد.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است؛ مىگفتند زن به بهشت نمىرود، زن مقامات معنوى و الهى را نمىتواند طى كند، زن نمىتواند به مقام قرب الهى آنطور كه مردان مىرسند برسد. قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدّيسى از يك زن بزرگ و قدّيسه ياد مىكند. از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مىكند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است. گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و
قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.
قرآن در باره مادر موسى مىگويد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن در باره مريم، مادر عيسى، مىگويد: كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مىگفتند و گفت وشنود مىكردند، از غيب براى او روزى مىرسيد، كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته بود، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قدّيسه و عاليقدر فراوانند. كمتر مردى است به پايه خديجه برسد، و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمىرسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد. اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست. تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت. چنانكه مىدانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتاً پليد است. به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مىگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند. يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مىگويد: «با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد». همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مىدهند؛ يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مىشود و گرفتار فحشا مىشوند و با زنان متعددى تماس پيدا مىكنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند. ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت، بدبينى به جنس زن است؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مىآورند.
اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد؛ ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام
دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت: «مِنْ اخْلاقِ الْانْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ». پيغمبر اكرم مىفرمود: من به سه چيز علاقه دارم: بوى خوش، زن، نماز.
برتراند راسل مىگويد: در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مىشود مگر در اسلام؛ اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در باره زن وجود داشته اين است كه مىگفتهاند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است.
اسلام هرگز چنين سخنى ندارد. اسلام اصل علت غايى را در كمال صراحت بيان مىكند. اسلام با صراحت كامل مىگويد زمين و آسمان، ابر و باد، گياه و حيوان، همه براى انسان آفريده شدهاند اما هرگز نمىگويد زن براى مرد آفريده شده است. اسلام مىگويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شدهاند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» «1» زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها. اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مىدانست قهراً در قوانين خود اين جهت را در نظر مىگرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمىداند، در مقرارت خاص خود در باره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته در باره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مىدانستهاند. بسيارى از مردان با همه بهرههايى كه از وجود زن مىبردهاند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مىدانستهاند. قرآن كريم مخصوصاً اين مطلب را تذكر مىدهد كه وجود زن براى مرد خير است، مايه سكونت و آرامش دل اوست.
يكى ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مىدانستهاند. اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مىدانستهاند كه نطفه مرد را- كه بذر اصلى فرزند است- در داخل خود نگه مىدارد و رشد مىدهد. در قرآن ضمن آياتى كه مىگويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است، به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.
نگاهي به تفاوت ارث و ديه زن و مرد از پنچره اي ديگر :
از نظر اسلام ارث زن نصف مرد است و اين عين عدالت است البته تساوي نيست زيرا در بسياري از مواقع تساوي حقوق عين ظلم و بي عدالتي است . يك مثال براي بيان تفاوت تساوي و عدالت : فرض كنيد كه ما دو مهمان داشته باشيم يكي پنچ ساله و ديگري سي ساله باشد و جلوي هر دوي آنها دو ظرف مساوي غدا بگذاريم و بگوييم كه بفرماييد ميل كنيد، به يكي از آن دو نفر ظلم كرده ايم مثلا اگر ظرف غدا به اندازه نياز كودك پنچ ساله باشد به آن مرد سي ساله ظلم كرده ايم و برعكس يا مثلا اگر ما دو كارگر را به كار بگيريم و از يكي از آنها بخواهيم كه چهار ساعت و از ديگري بخواهيم كه هشت ساعت براي ما كار يكساني را در شرايطي يكسان انجام دهند بعدا در موقع دادن مزد به آن شخصي كه هشت ساعت كار كرده به اندازه ي كسي كه چهار ساعت كار كرده ، مزد بدهيم ، به شخص دوم كه هشت ساعت كار كرده ظلم كرده ايم اما تساوي و برابري را رعايت كرده ايم .اما عدالت در اينجا آن است كه ما به نفر دوم كه هشت ساعت كار كرده، دوبرابر مزد بدهيم كه در اين صورت عدالت رعايت شده اما تساوي و برابري نيست پس نتيجه مي گيريم كه عدالت يعني حق را به حق دار دادن كه لزوما مستلزم رعايت تساوي و برابري نيست .
توضيح اگر اسلام ارثيه مرد را دو برابر كرده در عوض مسؤليتهاي را نيز به عهده ي مرد گذاشته است مثلا اگر پدر و مادر پير شوند فرزندان ذكور موظف هستند كه از آنها نگهداري كنند و سر پرستي آنها را به عهده بگيرند و هزينه زندگي پدر و مادر در سن پيري در اصل به عهده فرزندان ذكور است . اگر پدر بعد از مرگ خود بدهكار باشد و مالي به ارث نگذاشته باشد فرزندان ذكور بايد آنرا پرداخت نمايند .، اگر حق خداوند بر عهده او باشد نيز پسر ارشد بايد آنرا ادا كند علاوه براين، تامين هزينه و نفقه زندگي مشترك زن و مرد و خانواده به عهده مرد است نه زن . اگر كشور از طرف دشمن مورد حمله قرار گيرد دفاع در وهله اول به عهده مردان است به طور خلاصه جنگيدن و كشتن و كشته شدن به عهده مرد است علاوه بر اين اگر مردي از كسي ارثي ببرد زن او نيز از آن ارث استفاده مي كند در صورتي كه اگر ارثي به زني برسد ، شوهرش حقي در آن ندارد مگر اينكه زن با رضايت خود به شوهر اجازه دهد كه از آن استفاده كند. هزينه هاي ازدواج و تهيه مسكن و پرداخت مهريه به عهده ي مرد است در عوض خداوند ارث مرد را دوبرابر كرده است تازه بسياري از مردم در تمام طول عمرشان به ارث نمي رسند زيرا بسياري از اشخاص در زمان حيات خود اموال خود را مصرف مي كنند و تنها درصدي از مردم از خود ماترك باقي مي گذارند بنابراين در بعضي از مواد مردان سهمي دوبرابر زنان مي برند ،نه هميشه اما زنها هميشه از شوهران خود نفقه و مهريه دريافت مي كنند و اغلب مردان براي دفاع از مرز و بوم خود يا به خدمت سربازي مي روند يا به ميدان نبرد اعزام مي شوند يا بهاي آنرا به نوعي پرداختن مي كنند. كساني كه دم از تضييع حقوق زنان در اسلام مي زنند چرا درباره ي امتيازهايي كه اسلام به زنان داده است مثل حق نفقه و مهريه و معافيت از جنگ و رزم و معافيت از اداي دين والدين سخني به ميان نمي آورند آيا همه ي اين حقوق داده شده به زن به اندازه ي پنجاه درصد سهم الارث گرفتن نيست ؟!!!
در خصوص اينكه چرا ديه زنان نصف ديه مردان است نيز بايد بگوييم كه فلسفه دريافت ديه كمك به تامين معاش اولياي دم است زيرا اگر مردي كشته شود كه وظيفه اش تامين معاش خوانواده بوده ، تامين هزينه زندگي اولياي دم دچار خلل مي شود اما اگر زني به قتل برسد معمولا تامين معاش خانواده دچار مشكل نمي شود . اگر با كمي دقت به موضوع ديه بنگريم خواهيم ديد كه زنان دو برابر مردان ديه مي گيرند مثلا اگر مردي كشته شود صد ميليون بابت ديه به همسرش مي دهند اما اگر زني كشته شود پنجاه ميليون به شوهرش مي دهند پس در اصل زنها دو برابر مردها ديه مي گيرند به عبارت ديگر اگر قرار باشد زني ديه شوهر خود را بگيرد ، دو برابر مي گيرد اما اگر قرار باشد مردي ديه زن خود را بگيرد نصف او ديه دريافت مي كند پس اين زن است كه دو برابر مرد مي گيرد نه مرد !
البته بايد متذكر شويم كه ديه به معني خون بها نيست چونكه خون انسان را نمي توان با پول محاسبه كرد بلكه فلسفه اصلي ديه تامين معاش خانواده ي مقتول و كمك كردن به آن است خانواده اي كه راضي به دريافت ديه مي شوند در اصل از حق( خون بهاي ) خود گذشته اند و ديه را به عنوان هديه اي براي كمك به هزينه زندگي خود مي گيرند نه به عنوان خون بها زيرا همانطوري كه گفتيم نمي توان خون انسان را با بهايي هرچند که بسيار هم باشد محاسبه نمود . والسلام علي من اتبع الهدي . علي عبادنسب - خوزستان - هنديجان
20/11/1390
رفتن به صفه اصلی وب سایت www.ebadnasab.com
ebad nasab