مستحب است تا سه روز براي صاحبان مصيبت طعام برد
و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه: پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم (وقتي جعفر بن أبيطالب شهيد شد) امر فرمود به دخترش فاطمه زهراء سلام الله عليها اينكه: به خانه بنت عُمَيس و ساير زنان و اقارب او برود و تا سه روز براي آنان غذا طبخ نمايد؛ و از اين زمان عزاء به مدّت سه روز در بين مسلمين سنّت گرديد.
و امام صادق عليه السّلام فرموده است: هيچ فردي نميتواند براي مرده خويش ترك زينت كند بيش از سه شب، مگر زني كه شوهرش از دنيا رفته باشد تا اينكه عدّهاش تمام شود.[1]
علاّمه مجلسي رحمة الله عليه در «بحار» گفته است:
و أمّا استِحبابُ بَعثِ الطّعامِ ثَلاثةَ أيّامٍ إلَي صاحبِ المصيبةِ فَلا خِلافَ بَينَ الأصحابِ في ذلكَ؛ و فيه إيماءٌ إلَي اسْتحبابِ اتِّخاذِ المَأتِم ثَلاثةً بَل علَي اسْتِحبابِ تَعاهُدهِم و تَعزيتِهم ثلاثةً أيضًا، فإنّ الإطعامَ عنه يَدلُّ علَي اجْتماعِ النّاسِ لِلمُصيبةِ.[2]
«در استحباب فرستادن غذا به مدّت سه روز براي صاحبان عزاء همه فقهاء اتّفاق نظر دارند؛ و از اين مسأله نيز استحباب اقامه مجلس عزاء به مدّت سه روز آشكار ميشود؛ و اطعام صاحبان عزاء در اين سه روز دلالت دارد بر اينكه مردم در اين سه روز در خانه صاحب مصيبت اجتماع مينمايند.»
سپس كلام شهيد اوّل را از «ذِكري» و نيز روايت رسول أكرم و امام صادق عليهما السّلام را نقل ميكند كه فرمودند: عزاداري براي متوفّي فقط سه روز ميباشد.
و نيز شيخ أبوالصّلاح حلبي در اين باره ميگويد:
مِن السُّنَةِ تَعزيةُ أهلِه ثلاثةَ أيّامٍ و حَمْلُ الطّعامِ إليهِم.[3]
«سنّت اينست كه تا سه روز از هنگام وفات براي طلب مغفرت و تسليت مجلس ترحيم بپا دارند و براي صاحبان مصيبت غذا ببرند.»
روايات اهل سنّت نيز دلالت دارند بر اينكه مجلس ترحيم تا سه روز است
و نيز از كتب اهل سنّت در كتاب «إرشاد السّاري لشرح الصحيح البخاري» وارد است:
بابُ حَدِّ المرأةِ علَي غيرِ زَوجِها:
قالَ: حدَّثَنا مسدد، حدَّثنا بشرُ بن المفضّلِ، حدَّثَنا سلمةُ بنُ علقمةِ عن محمّدِ بن سيرينَ قالَ: تُوُفّيَ ابنٌ لِاُمِّ عَطيّةَ رضي الله عنها، فلمَّا كانَ اليومُ الثّالثُ دَعَتْ بِصُفرَةٍ فتمسَّحَتْ بِه و قالتْ: نُهينَا أن نَحُدَّ أكثَرَ مِن ثَلاثٍ إلاّ بِزَوجٍ.[4]
«اُمّ عطيّه فرزند پسري داشت كه فوت نمود، آنگاه كه روز سوّم سپري گشت مادرِ طفل مادّهاي را كه براي تزيين و رنگ دستان بكار ميبردند آورد و با آن دستهاي خود را تزيين كرد و گفت: از جانب رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم دستور داده شده است كه بيش از سه روز در عزاء نباشيم مگر براي شوهر.»
و نيز از زينب دختر أبي سلمَه نقل ميكند كه گفت:
زماني كه خبر مرگ أبوسفيان از شام به مدينه رسيد، اُمّ حبيبه (دختر أبوسفيان) تا سه روز مجلس عزا و اجتماع بپا داشت، و در روز سوّم با مادّه تزيين كنندهاي صورت و دستان خود را تزيين نمود و گفت: من نيازي به اين كار نداشتم، و آنچه مرا بر آن داشت كه انجام دهم اين بود كه خود از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود:
جائز نيست بر زني كه ايمان به خدا و روز بازپسين دارد كه بيش از سه روز براي مردهاي عزاداري نمايد و خود را به هيئت و شمايل صاحب مصيبت درآورد، مگر براي شوهر خود كه آن چهار ماه و ده روز ميباشد.
و نيز زينب راوي حديث ميگويد:
وقتي برادر زينب بنت جَحْش وفات نمود براي تسليت به منزل زينب رفتم، ديدم صدا زد: برايم عطر بياوريد! سپس خود را از آن عطر معطّر ساخت و گفت: من احتياجي به استعمال عطر و بوي خوش فعلاً ندارم، و فقط بدين جهت الآن عطر زدم زيرا از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود بر فراز منبر: جائز نيست زني كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشد، براي شخص متوفّي بيش از سه روز عزاداري نمايد، مگر براي شوهر كه مدّت آن چهار ماه و ده روز است.[5]
از مجموع اين روايات، و كذلك سيره مستمرّه در زمان رسول خدا و نيز پس از آن در بين مسلمين مسلّم ميشود كه: سنّت پيامبر اسلام و شرع مقدّس در موضوع عزاداري و برپائي مجالس ترحيم براي متوفّي فقط سه روز بوده است نه بيشتر! و رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم تهديد فرموده است زني را كه بيش از سه روز براي شخصي اقامه عزاء نمايد. و در بين مسلمين اين سنّت رائج بوده است و هيچ تغيير و تحوّلي در زمان ائمّه عليهم السّلام ننموده است.
ايراد بر كلام مرحوم نراقي كه تحديد به سه روز را در مجالس عزا لازم نميداند
مرحوم نراقي در كتاب شريف «مستند الشّيعه» در بحث تعزيه چنين ميگويد:
... و عَنِ الكافي و الحَلبي و الشّهيد و أكثرِ المتأخّرينَ التَّحديدُ بِثَلاثةِ أيّامٍ، لما مِن أنّ المأتَم أو الحِدادَ أو صُنعَ الطّعامِ لأهلِ المَيّتِ ثَلاثةُ أيّامٍ، و لا دِلالةَ فيها، و إن كانَ المأتَمُ بِمَعني الإجتماعِ في المَوتِ؛ نَعَم يَدلُّ علَي جوازِ الاجتماعِ و الجُلوسِ لَهُم في الثَّلاثةِ. [6]
«از كافي و حلبي و شهيد و بيشتر متأخّرين مجلس عزاء و مصيبت به سه روز تحديد شده است؛ زيرا مأتم (مجلس عزاء) و ترك زينت و حمل غذا براي صاحبان مصيبت به مدّت سه روز در روايت آمده است. وليكن بر اين مطلب دليلي وجود ندارد، گرچه «مأتم» در واقع بمعناي اجتماع افراد است بجهت فوت و مرگ فردي. بلي از روايت استفاده جواز اجتماع و شركت در مجلس عزاء در اين مدّت سه روز ميشود.»
با توجّه به مطالب گذشته در اين كلام مرحوم نراقي اشكال و تأمّل به نظر ميرسد، زيرا:
اوّلاً: چنانچه خود ايشان اشاره كردند، حمل غذا براي صاحبان عزاء و ترك زينت و تشكيل مجلس ختم و ترحيم به مدّت سه روز بهترين و روشنترين دليل است بر اينكه شارع مقدّس بر سه روز نظر داشته است و نه بيشتر، و الاّ ميفرمود: تا هر وقت مجالس عزاء برقرار باشد مستحبّ است براي صاحبان عزاء غذا برده شود، و يا اينكه ترك زينت كنند. زيرا اين مسأله كاملاً واضح است كه هيچگاه صاحب عزاء با وجود تشكيل مجلس ترحيم و ارائه موقعيّت مصيبت، خود را تزيين نميكند و بر خلاف حال و هواي مصيبت خود را در نميآورد؛ مگر اينكه بخواهد از حيطه عرف و عادت جامعه خارج شود و راهي جز راه و سنّتي سواي سنّت عقلائيّه در پيش گيرد. پس اينكه شارع ميفرمايد: جائز نيست براي زن كه بيش از سه روز ترك زينت كند، قطعاً به دلالت التزام عرفي در مقام تحديد و تعيين مدّت عزاء و مصيبت است؛ و تعجّب است كه چطور اين مطلب بدين وضوح و روشني از ايشان مخفي مانده است.
ثانياً: مناسبت حكم و موضوع اقتضاء ميكند كه مجلس عزاء در موقعيّت تعزيه و حزن و اِلم منعقد گردد، نه در وضعيّت سرور و ابتهاج و نشاط و انبساط؛ و مقتضاي حزن و اِلم و مصيبت عدم تزيين و ترك آراستن و استعمال بوي خوش و عطر است. پس چه اينكه گفته شود: جائز نيست بيش از سه روز مجلس عزاء براي متوفّي بگيرند، و يا اينكه گفته شود: جائز نيست بيش از سه روز ترك زينت و استعمال بوي خوش شود، هر دو يك معني و مفهوم را دارد؛ زيرا مجلس مصيبت با مجلس عروسي و عيد و سرور تفاوت ماهوي دارد؛ چنانچه فردي در مجلس عروسي بخواهد لباس سياه بپوشد و خود را به زينت و عادات عرف در نياورد، چقدر قبيح است!
ثالثاً: اينكه ايشان ميفرمايند: از روايت استفاده ميشود جواز اجتماع و شركت جهت عزاء در اين مدّت سه روز، باز محلّ نظر و اشكال است. زيرا جواز اجتماع و شركت در مجلس جهت ترحيم و طلب مغفرت و تسليت به بازماندگان خود في حدّ نفسه يك امر ممدوح و پسنديده است و جوازش نيازي به دليل خاصّ شرعي ندارد؛ زيرا به حكم عقل و عموم نقل:) خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الجَْاهِلِين([7] و همچنين مطلوبيّت نفس ترحيم و تسليت و زيارة الإخوان و تحبيب، قطعاً مجالي براي شكّ در جواز انعقاد اينگونه از مجالس باقي نميگذارد و حكم شارع به جواز، لغو و عبث خواهد بود. بنا بر اين لحاظ، اخراج حكم و كلام شارع از لغويّت و عبثيّت مقتضي آنست كه بگوئيم: قطعاً شارع در جهت تحديد و تعيين مدّت عزاء و مصيبت حكم را بيان نموده است، و اگر بيش از اين مدّت نيز مطلوب شارع ميبود ديگر اين تحديد معنائي نميداشت، بلكه ميفرمود: هر كه ميخواهد تا هر مدّتي كه براي او ميسّر است اين مجالس را امتداد دهد و هر چه بيشتر بهتر؛ در اين صورت هم دست افراد براي تشكيل اين مجالس باز، و هم ثواب بيشتري نصيب آن متوفّي خواهد شد.
بنابراين تعيين شارع در يك چنين موقعيّتي، كه نفس انعقاد مجلس نه تنها هيچ محذوري نه شرعاً و نه عقلاً و عرفاً نداشته است بلكه مطلوب و ممدوح نيز ميباشد، دلالت بر عدم رضايت و مبغوضيّت تشكيل مجلس را بيش از مدّت سه روز ميفهماند؛ و بايد از سنّت و دستور شارع تخطّي ننمود و به آنچه او امر فرموده است بدون كم و زياد عمل نمود.
متأسّفانه مراسم و مجالس عزا در جامعه ما موجب عبرت نميگردد
متأسّفانه امروزه در بسياري از مسائل از جمله مسأله مرگ و احكام و امور عرفيّه مترتّب بر آن ما به بيراهه ميرويم و به دستورات شرع چنانچه بايد و شايد توجّه نمينمائيم، و مقتضيات عالم آخرت را با اعتباريّات عالم هوي و نفس امّاره به يك ديده و منظر مينگريم، و حقائق را با توهّمات در يك كفّه قرار ميدهيم.
تشييع و تدفين بايد عبرتآميز باشد و انسان را به ياد موت و حساب و كتاب و عقبات پس از مرگ بيندازد. توجّه مشيّعين در تشييع فقط بايد بر مسأله مرگ متمركز گردد، و اموري كه موجب انصراف آنان بجهات ديگر از اعتبارات، مثل آوردن دستههاي گل و صفهاي شيپور و طبل و پرچم، و خواندن اشعار و مدح و ثناي متوفّي و امثال اينها تماماً بر خلاف نظر شارع مقدّس است.
و لذا وارد است كه امام صادق عليه السّلام فرمودند:
إذا أنتَ حَمَلتَ جِنازَةً فَكُن كأنّكَ أنتَ المَحمولُ، و كأنّكَ سَألتَ رَبَّكَ الرُّجوعَ إلي الدُّنيا ففَعَلَ؛ فَانْظُرْ ماذا تَستأنِفُ![8]
«چون جنازهاي را بسوي قبرستان حمل ميكني تو خود را چنين پندار كه جنازه محمول هستي، و چنين پندار كه تو از پروردگارت مسألت نمودهاي كه ترا به دنيا برگرداند و خداوند دعاي تو را مستجاب نموده و به دنيا بازگردانيده است؛ حال ببين چگونه در اعمال خود استيناف ميكني و تدارك مافات مينمائي!»
در «أمالي»، شيخ صدوق از حضرت صادق عليه السّلام از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روايت كرده است كه فرمود: أكْيَسُ النّاسِ مَن كانَ أشدَّ ذِكرًا لِلمَوتِ.[9]
«زيركترين و با فطانتترين افراد بشر كسي است كه ياد نمودن او از مرگ قويتر و شديدتر باشد.»
بايد تشييع جنازه انسان را به فكر موت و آخرت بيندازد و از اعتبارات و تعلّقات بيرون آورد و حقيقت دنياي گذرا و جهان ابدي آخرت را براي انسان زنده كند. مردم بايد در تشييع به ذكر لا إله إلاّ الله بپردازند و از سرودن و سر دادن شعارها و تعابير دور كننده از مقصد و غايت مسير انسان پرهيز كنند. امّا از آنجا كه ما در عالم تعيّنات و اعتبارات چنان غوطهور شدهايم كه ذهن و حواسّ و قلب ما را تماماً از اين توهّمات و تخيّلات پر كرده است، ديگر جائي براي نفوذ روزنهاي بسوي ابديّت و عالم حقائق باقي نمانده است. و لذا تصوّر ميكنيم كه بعد از فوت هم همان زر و زيورها و برق و يراقها و همان شؤوني كه در دنيا با آن روزگار خود را سپري كرديم بايد باقي و مستمرّ بماند؛ و هيچ نفهميدهايم كه عالم اعتبارات با مرگ ما ديگر سپري شده است و بين ما و آن تعيّنات فاصلهاي به طول زمين و آسمان قرار گرفته است.
گوشهاي از انحرافات پديد آمده در امر تدفين به نقل از «معاد شناسي»
مرحوم والد علاّمه آية الله سيّد محمّد حسين حسيني طهراني رضوان الله عليه در اين باره در جلد اوّل كتاب ارزشمند «معاد شناسي» ميفرمايد:
در دنيا ميپنداشتيد كه آخرت هم به دنبال دنيا و متشكّل به شأني از شؤون دنياست؛ وصيّت كرديد جناب آقاي فلان مقبره مرا آينهكاري كند و سنگ مرمر قيمتي بر روي قبر نهد، و فرش و اثاث مقبره را آبرومندانه تهيّه كند، دو گلدان هم پيوسته روي قبر بگذارد، يك دست مبل ممتاز هم گرداگرد آن بچيند، يك دسته گل تازه هم هر شب جمعه نثار قبر من بنمايد.
اينها بدرد نميخورد؛ اينها زينتهاي عالم غرور است نه عالم ملكوت. مرده بسوي ملكوت ميرود، چيزي بايد براي او هديه كرد كه بكار او آيد.
فرزندان صالح العمل، صدقه جاريه، علمي كه از خود باقي گذارده و مردم از او بهرهمند ميشوند، انفاق به فقراء و مستمندان، دستگيري از بيچارگان، تربيت و رسيدگي به يتيمان، نشر علم و تقوي در ميان جامعه مردم، اقامه نماز و قرائت و تدبّر قرآن و طلب غفران براي او مفيد است.
و اين زينتها علاوه بر آنكه فائده ندارد براي او ضرر هم دارد. دسته گل بردن براي مرده و نثار قبر او نمودن بدعت و حرام است. زينت كردن قبور بدين اشكال مذكور حرام يا حدّاقل مكروه است به كراهت شديده؛ و اينها مرده را رنج ميدهد. اين تجمّلات مقبرهها بدين كيفيّت خلاف دستور اسلام است.
ولي ما چون در دنيا هستيم خيال ميكنيم شؤون آخرت هم همانند شؤون دنياست؛ و اين غلط است. ميگويد: مرا در مقبره دفن كنيد، من از زمين بدون سقف ميترسم! خيال ميكند آنجا هم مثل اينجاست كه اگر او را در اطاق سقف دار دفن كنند محفوظ است، امّا اگر او را روي زمين هموار به خاك بسپارند باران و برف او را آزار ميدهد و حركت مردم بر روي مزار او، او را آزرده ميكند.
زهي جهالت! روح را فرشتگان به عالم برزخ بردند و بدن در ميان قبر خوراك ماران و موران شد. تمام افراد بشر را اين جهالت از پا در آورده، و قرآن كريم فرياد كرده است:)وَ ضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُون([10]
آن خيالات و اوهام شما نابود شد و در تيه ضلال به خاك عدم كشيده شد؛[11] انتهي كلام مرحوم والد قدّس سرّه.
از اينجا معلوم ميشود كه اينهمه تأكيد بر رفتن به قبرستان و زيارت اهل قبور به چه منظوري است و براي چيست! قبرستان بايد ساده و بي گل و گياه و درخت و بناء باشد تا موجب توجّه و عبرت گردد. اگر در قبرستان درختكاري و گلكاري كنند ذهن از توجّه به مرگ به اين ظواهر منعطف خواهد شد و اين خلاف نظر شارع است و مردود ميباشد.
مردم تصوّر ميكنند كه اگر قبرستان بيآلايش و بدون تزيين و آئين باشد مردگان را ترس و وحشت فرا ميگيرد و از غربت و تنهائي نگران خواهند شد؛ و لذا ميخواهند آنانرا چونان زندگي دنيا به اين امور مشغول سازند تا وحشت تنهائي از آنان رخت بربندد و از وجود محيطي سبز و باصفا احساس غربت نكنند. غافل از اينكه شخصي كه به ديار ابدي رفته است تازه چشمش به حقائق عالم ملكوت و خصوصيّات آن باز شده است، و آن عيش و نوش و فرح و انبساط در دنيا ديگر در آنجا وجود ندارد. عيش و نوش آن عالم در مسائل ديگري است؛ در قرائت فاتحه است نه در درختكاري و گلكاري قبور، در انفاق و صدقات است نه در عمران و تزيين قبرستان. درست مانند مريضي كه به بيماري خطرناكي دچار گشته و اطرافيان بجاي مراجعه به طبيب و عمل به نسخه و مداوا او را به پارك و باغ و مراكز تفريح و تفنّن ببرند. رفتن به اين مراكز در شرائط فعلي دردي از او دوا نميكند، بلكه بر رنج و اِلم او ميافزايد و او را نابود ميكند.
حال ما ميخواهيم همان تصوّرات غلط و فهم نادرست خود را به مسائل و امور اموات سرايت دهيم. چون خود از قبرستان وحشت ميكنيم قبور را به گل و گياه ميآرائيم تا از ترس و وحشت ما بكاهد.
متأسّفانه امروزه قبرستان ما به همه چيز شباهت دارد غير از جايگاه مردگان و مدفن درگذشتگان، و اين بسيار مايه تأسّف و تألّم است؛ و لذا اينگونه قبرستانها ديگر موجب عبرت نخواهد شد و انسان را به فكر و ياد جهان ديگر نخواهد انداخت. صفهاي گل فروشي در كنار قبرستان انسان را بيشتر به ياد مجالس تفريح و تفنّن مياندازد تا به زيارت اهل قبور، و اين كار قطعاً خلاف نظر شارع است و بايد بطور كلّي ترك شود.
بدعتهاي راه يافته از غرب در مجالس ترحيم
از جمله اموري كه باز مع الأسف به فرهنگ ما در اين مسأله رسوخ و نفوذ پيدا نموده است، كيفيّت برگزاري مجالس ترحيم و فاتحه است.
مجالس ترحيم امروزه از يك مجلس طلب مغفرت بصورت سنّتي و مطابق با شيوه و روش اولياء دين، به يك مجلس تئاتر و هنرپيشهگي تغيير ماهيّت و جهت داده است. و گردانندگان آن عبارتند از مديران و ذاكر و منبري كه همه در راستاي اين مقصد و منظور گام برميدارند. در اين مجالس بجاي توجّه به آخرت و قرائت فاتحه، به تعيّنات و امور اعتباري متوفّي پرداخته ميشود. و اصل و نسب و عشيره او را به رخ افراد ميكشانند؛ و اينكه فلان فرزندش مثلاً پزشك معروف و يا صاحب منصبي كذا و كذا، و فلان فرزند ديگرش مدير و وزير و غيره، و مداركش در زمان حيات اين چنين، و رسم و اعتبارش در ميان اقران چنين و چنان بوده است. و اگر خداي نكرده منبري و يا ذاكر در اين مسأله كوتاهي نمايند و حقّ شؤون متوفّي و بازماندگان را آنطور كه بايد و شايد بجاي نياورند مورد عتاب و عقوبت و كم لطفي صاحبان عزا قرار خواهند گرفت! و ديگر از آنان در مجالس بعدي دعوت بعمل نميآورند؛ و بجاي او سراغ فرد شايسته ديگري ميروند كه بتواند حقّ مطلب را ادا كند و بازماندگان را در مقابل ساير اشخاص روسفيد و سربلند گرداند!
گذاردن جام و قدح، و پذيرائي از اشخاص با انواع ميوهها و شيرينيها تماماً اين مجالس را از هدف اصلي دور و به ظواهر خلاف نظر شرع متوجّه ميگرداند؛ ولذا خلاف نظر شارع است. سكوت و ايستادن براي تعظيم مقام متوفّي از سنن راه يافته غرب است و شرعاً حرام ميباشد. در اسلام براي اين منظور امر به سكوت و يا ايستادن و فاتحه خواندن نيامده است. اگر انسان نشسته باشد بايد همانطور فاتحه بخواند و اگر ايستاده باشد بايد همانطور فاتحه بخواند.
تغيير عنوان «ترحيم» و «مغفرت» به «بزرگداشت» نيز از امور مذمومه و خلاف است. آنچه به ما از اسلام و سخنان اولياء دين رسيده است طلب مغفرت و ترحيم و تعزيت بازماندگان و تسلّي خاطر و نفوس صاحبان عزا و مصيبت است، نه بزرگداشت و گراميداشت و امثال اين الفاظ و عبارات. بزرگداشت يعني چه؟ آن مسكين از دنيا رفته و الآن دارد با هزار درد و مشكل و مصيبت دست و پنجه نرم ميكند، آنوقت ما در دنيا براي او بزرگداشت ميگيريم و او را گرامي ميداريم! بزرگداشت و تعظيم و تكريم بايد در زمان حيات او انجام شود كه آنهم سراسر اعتبار و توهّم و تخيّل است؛ نه در زمان ممات او كه ديگر كار از كار گذشته است، و ديگر نه بزرگي وجود دارد و نه بزرگداشتي، نه اعتباري و نه معتبري! الآن وقت حساب است نه عمل، وقت كشف حقائق است نه امور تخيّليّه و توهّميّه! الآن از نماز و روزه و حجّ و انفاق و امر به معروف و صداقت و امانت و اخلاص در عمل سؤال ميكنند، نه از يال و كوپال و وزارت و وكالت و مديريّت و مال و منال! الآن از عمل به تكاليف در دنيا سؤال ميكنند، و اينكه تا چه حدّ در امور زندگي و اجتماعي رضاي الهي را مدّ نظر قرار داده است، نه از درجه و سردوش و لباس و غيره!
در اينجاست كه آن اصل كلّي و قانون تطبيق افعال بر ملاكات شرعيّه اقتضا ميكند كه تمام اين امور را بر خلاف رضاي شرع و از مبتدعات نفس امّاره و سليقههاي جاهلي بدانيم و آنها را كنار بگذاريم.
از شركت زنان در مراسم تشييع و تدفين نهي شده است
و نيز از جمله امور مذمومه شركت زنان در مراسم تشييع و تدفين است كه از ناحيه اولياي دين به شدّت مردود شده است، و سنّت در اسلام بر خلاف اين روش بوده است. امّا متأسّفانه امروزه مشاهده ميكنيم كه برخلاف سنّت در ميان شيعه اين مسأله رواج دارد، و خلاف آن بدعت و امري ناصواب شمرده ميشود و از اصول مسلّمه معاشرتها و روابط اجتماعي به حساب ميآيد.
روايات در اين باب از اولياي دين مورد اتّفاق شيعه و اهل تسنّن ميباشد،[12] و متأسّفانه آنها در اين مسأله به سنّت عمل نموده و ما از قافله عقب ماندهايم؛ و آنگاه خود را تابع و مطيع و شيعه مكتب و سنّت رسول خدا ميدانيم! درحاليكه بايد خود پيشاپيش همه ملل و اقوام قرار گرفته، پيشتاز عمل به دستورات و مباني رسول خدا باشيم و نگذاريم كه مخالفين و منحرفين از مكتب اهل بيت عليهم السّلام بر ما خرده گيرند و ما را به إعمال سليقههاي شخصي و اِدخال ما ليس في الدّين متّهم نمايند.
كنار گذاردن روش و ممشاي رسول خدا و عمل ننمودن به دستورات و احكام و مباني آن حضرت، و إعمال نظريّه و سليقه شخصي بر طبق مصالح دنيا و نفس امّاره و خوش آمدن عوام، آخرت را به دنيا فروختن است و خسران را به سعادت و فلاح ترجيح دادن. و به همان اندازه كه مخالفين، بر خلاف دستور صريح خدا و رسولش طبق اميال دنيوي و خواست نفس امّاره، عترت و اهل بيت را به كناري نهادند و به دنبال افراد ديگري به راه افتادند و از مسير حقّ و صراط مستقيم تخطّي نمودند و مشمول سخط خدا و غضب رسول او واقع گرديدند، خداي نكرده اينطور نباشد كه ما هم به صرف متابعت از دستور رسول خدا بر قبول ولايت و امامت ائمّه هدي صلوات الله عليهم اجمعين دل خوش نموده و از سنّت آن حضرت در ساير مسائل تخطّي بنمائيم كه در هر صورت مخالفت، مخالفت است. و اگر مخالفين بگويند: شما كه اينقدر سنگ اتّباع و اطاعت از دستور رسول خدا مبني بر إمارت و خلافت و ولايت اهل بيتش را به سينه ميزنيد و آنگاه به ساير دستورات و سنّت او عمل نميكنيد، چه جوابي بايد بدهيم؟!
در اسلام مجلس ترحيمي به نام «هفت» و «اربعين» و «سال» نداريم
و از آنجا كه روشن شد سنّت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم در انعقاد مجالس ترحيم به چه صورت است، در اسلام ما مسألهاي به نام «هفت» و «اربعين» و «سال» نداريم؛ بنابراين مخالفت اين مجالس با روش و سنّت اسلام بخوبي روشن ميشود.
امّا مسأله «هفت» و «سال» كه قطعاً در اسلام هيچ اسم و رسمي از آن بچشم نميخورد. مع الأسف اين سنّت غلطِ مجالس سنويّه در بين فرهنگ شيعه (بخصوص ايرانيان) از اصول مسلّم و تخلّفناپذير گرديده است.
سالگرد در فرهنگ اصيل شيعه فقط اختصاص به معصومين عليهم الصّلوة و السّلام دارد؛ و ما در هيچ اثري چه تاريخي و چه روائي سراغ نداريم كه ائمّه عليهم السّلام امر به تشكيل مجالس سنوي براي اصحاب خود كرده باشند؛ و فقط نسبت به تشكيل مجالس تذكّر از جهت إحياء ذكر اهل بيت تأكيد شده است.
من باب مثال: امام باقر عليه السّلام وصيّت فرمودند: كه پس از شهادتشان به مدّت ده سال در مني از مسائلي كه خلفاء جور بر آن حضرت وارد آوردند براي مردم صحبت شود.[13] و كذلك راجع به حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام آنقدر روايت است كه به حدّ تواتر ميرسد.[14] و حتّي اگر در آثار مرويّه تأكيد بر اقامه مجالس اهل بيت نشده بود، باز به همان ملاك (إحياء ذكر اهل بيت عليهم السّلام) بايد حكم به الزام اقامه مجالس آنان (چه در مواليد و چه در شهادتشان) بنمائيم؛ و در اين مسأله جاي هيچ شكّي در فرهنگ تشيّع نميباشد.
امّا امروزه ميبينيم براي افراد مجالس سنوي ميگيرند و تا امتداد تاريخ آنرا ادامه ميدهند. حتّي اگر استخوانش سالهاي سال بپوسد و تبديل به خاك گردد باز دست از سر آن متوفّي برنميدارند. البتّه مشخّص است كه صاحبان اين مجالس هيچ دلشان به حال آن متوفّي نسوخته است، بلكه فقط منافع خود را در استمرار اين مجالس ملاحظه ميكنند، و حيات و بقاء خود را در انعقاد و ادامه اين مجالس ميبينند؛ و تصوّر ميكنند كه با تعطيل اين مجالس، ديگر ياد و ذكر آن متوفّي نسياً منسيّاً خواهد شد، و بالتَّبَع افرادي كه از قِبَل اين متوفّي به منافع دنيوي و مصالح دنيوي دست مييافتند، ديگر آنها هم از بين خواهند رفت؛ و لذا به هر وسيلهاي و با هر حيله و جان كندني سعي ميكنند كه اسم و ياد متوفّي را با بهانههاي مختلف و در موقعيّتهاي متفاوت زنده نگه دارند!
سوره شريفه تكاثر كه ميفرمايد:) أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُر*حَتىَ زُرْتمُُ الْمَقَابِر([15] ناظر به اين دسته از افراد ميباشد. شيعه بايد فرهنگ خود را بر سنّت رسول الله استوار نمايد تا اوّلاً از بركات متابعت و اتّباع سنّت الهي بهرهمند گردد، و ثانياً دستاويز به دست مخالفين و معارضين تشيّع ندهد، و قلم و بيان آنان را در طعن و اعتراض به تشيّع باز نگذارد.
اگر «اربعين» را براي عموم جايز بدانيم از عنوان شعار بودن خارج ميگردد
و امّا مسأله اربعين قطعاً از مسأله هفت و سال أشنع و أقبح است؛ زيرا علاوه بر عدم وجود خبر و اثري از ائمّه عليهم السّلام بر اقامه اربعين براي مردگان، اين قضيّه از شعارها و اختصاصات شيعه است و فقط و فقط به حضرت أباعبدالله الحسين ارواحنا فداه تعلّق دارد و بس!
اگر قرار شود كه اقامه مجالس اربعين براي مردگان به صورت يك سنّت و ادب مؤكّد درآيد، ديگر چگونه ميتوان آنرا براي سيّد الشّهداء بعنوان يك شعار و علامت و امتياز درآورد! و اگر از ناحيه شرع براي اقامه اربعين نسبت به ساير افراد رجحاني ميبود، پس چرا اين رجحان براي ساير ائمّه عليهم السّلام، بلكه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم نبود؟ با اينكه از هر جهت اين بزرگواران أليَق و أولي بودند در اين مسأله. و حتّي إقامه مجالس ذكر اهل بيت عليهم السّلام كه اين همه راجع به آن تأكيد شده است، اقتضاء ميكرد كه اربعين أئمّه عليهم السّلام را هم بپا داريم و از فيوضات و بركاتش بهرهمند گرديم؛ با اينكه هيچ اثري از ائمّه نسبت به اين موضوع به چشم نميخورد.
و اين مسأله نشان ميدهد كه اقامه اربعين قطعاً براي غير سيّد الشّهداء عليه السّلام مورد رضايت آنان نبوده است؛ زيرا آنان امر به احياء ذكر و تشكيل مجالس نمودهاند ولي نسبت به اربعين هيچ سخن نگفتهاند.
و اگر گفته شود كه: اقامه مجالس اربعين براي اموات در صورتي كه صرفاً جهت طلب مغفرت و رحمت باشد نه به داعي و غرض ديگر، و به عبارت ديگر: جهات معنوي و عبادي موضوع براي متوفّي مدّ نظر قرار گيرد نه اعتبارات و منافع دنيوي ـ چنانچه گذشت ـ در اين صورت چه اشكالي بر اين مجالس مترتّب ميشود و چه منعي از ناحيه شارع متوجّه آن خواهد شد؟
پاسخ اين سخن آنست كه اوّلاً: چه فرقي بين اربعين يا ثلاثين و يا خمسين و غيره خواهد بود؟ و به چه جهت حتماً بايد براي متوفّي رأس چهل روز مجلس گرفت؟ و اگر قرار است مجلس يادبود و تذكّري باشد چرا در رأس 30 روز و يا پنجاه روز اين مسأله انجام نشود؟
ثانياً: عبادت از بنده در وقتي پذيرفته و مقبول است كه مطابق با دستور و امر الهي باشد، نه سر خود و از پيش خود. و شرط اساسي در صحّت عبادت، موضوع تقرّب و انقياد است؛ و اين دو مسأله متفرّع بر جهت و حيثيّت توقيفيّه و تعبديّه آن است. و تا عبادتي از ناحيه شارع به ما نرسد اتيان آن بدعت و ضلالت و حرام است؛ و گرچه هزار بار قصد قربت و رجاء داشته باشد باز آن عمل هيچ ارزشي از ناحيه شارع نخواهد داشت.
بلي، اگر چنانچه مسأله به نحوي براي مكلّف پيش آيد كه از يكطرف رجحان فعل در نزد او محرز گردد و يا حدّاقلّ محتمل باشد، و از طرف ديگر دليل قاطع شرعي بر رجحان نداشته باشد، در اينصورت انجام فعل به داعي ثواب و رجاء تقرّب مانعي ندارد. ولي اگر فعلي نه تنها واجد رجحان محتمل عقلي نبوده، بلكه بلحاظ وجود قرائن و شواهدي عقلاً و نقلاً مرجوح باشد، در اينصورت ديگر داعي تقرّب و رجاء ثواب منتفي بوده، و انجام آن منافي با نظر و رضايت شارع خواهد بوده، يا باطل و يا قطعاً داراي كراهت شديده ميباشد.
و اتّفاقاً مسأله اربعين از همين قبيل است. زيرا اگر اين عمل از ناحيه شارع ممضا و مرضيّ ميبود، قطعاً در طول بيش از دويست و پنجاه سال زمان امامت و ولايت معصومين عليهم الصّلوة و السّلام به اين موضوع توجّه ميشد، و از ناحيه آنان نسبت به اين مطلب توصيه و سفارش ميشد؛ درحاليكه ابداً اين چنين نبوده است، و حتّي يك مورد هم نه تصريحاً و نه اشارةً اسمي از اين مسأله برده نشده است! درحاليكه اين موضوع از موضوعاتي نيست كه ظرف وقوع آن پس از زمان حضرات معصومين عليهم السّلام بوده باشد؛ بلكه درست برعكس از موضوعاتي است كه هر سال و ماه و هفته براي آنها و اصحاب آنها و اقوام آنها پيش ميآمده است، و در عين حال هيچ اثري از اينكه آنان اصحاب را تشويق و ترغيب و يا حدّاقلّ مجاز در تشكيل اين مجلس دانسته باشند وجود ندارد. و بنابراين ميتوان به ضرس قاطع ادّعا كرد تشكيل مجلس اربعين براي فوت شدگان مورد رضايت حضرات معصومين عليهم السّلام نبوده است، و نظر آنان بر انحصار أربعين براي حضرت أباعبدالله الحسين عليه السّلام ميباشد.
در اينجا اين رساله را به پايان ميبريم، و گرچه موضوع اقتضاي بسط بيشتر در جهات مختلفي را مينمود امّا بلحاظ رعايت عدم تطويل به آنچه مذكور شده است اكتفاء ميگردد؛ اميد است پيروان مكتب ولايت و تشيّع با تأسّي به سنّت سنيّه رسول خدا و ائمّه هدي صلوات الله عليهم اجمعين دست از اين رسم و آئين خدا ناپسندانه و غير مرضيّ اولياء دين بردارند، و هدف و غايت كردار و افعال خود را بر پيروي و اطاعت از مرام و ممشاي قويم و صراط مستقيم ائمّه هدي عليهم السّلام قرار دهند، كه هدايت و فلاح فقط و فقط در اطاعت و اختيار محض از فرامين و دستورات آن بزرگواران ميباشد و بس.[16]
ربَّنا اجعلْنا مِن شيعةِ أميرِالمؤمنينَ و الأئمّةِ المعصومين عليهم السّلام و الذّابيّنَ عنهم، و لا تُزِغ قلوبَنا بعدَ إذ هديتَنا و هَب لنا من لدنك رحمةً إنّك أنتَ التوّاب الرّحيم، الحمدُ للّه الذّي هَدانا لهذا و ما كُنّا لِنهتديَ لولا أن هدانا الله.
و السّلامُ علينا و علي جميع عباد اللهِ الصالحين و رحمة الله و بركاته
شب جمعه، چهاردهم صفر 1426 هجري قمري
مشهد مقدّس رضوي علي ثاويه آلاف التّحيّة و السّلام
سيّد محمّد محسن حسيني طهراني
پاورقي
[1]ـ «المحاسن» ص 419 (باب الاحكام في المأتم) حديث 189: عنه، عن أبيه، عن سعدان، عن أبيبصير، عن أبيعبدالله عليه السّلام قال: يَنبغي لِصاحِب الجِنازةِ أن يُلقَي رداءَهُ حتّي يُعرَف. و يَنبغي لِجيرانهِ أن يُطعَموا عنهُ ثلاثةَ أيّام. و حديث 190: عنه، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسي، عن حريز، عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السّلام قال: يُصنَعُ للميّتِ الطّعامُ لِلمأتَمِ ثلاثةَ أيّام بيَومٍ ماتَ فيه. و حديث 191: عنه، عن أبيه، عن محمّد بن أبيعمير، عن هشام بن سالم عن أبيعبدالله عليه السّلام قال: لَمّا قُتل جعفرُ بن أبيطالب أمرَ رسولُ اللهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم فاطمةَ عليها السّلام أن تَتّخذَ طعامًا لأسماء بنتِ عُميس ثلاثةَ أيّامٍ و تأتيها و تُسلّيها ثلاثةَ أيّام، فَجَرَتْ بِذلكَ السّنةُ أن يُصنَعَ لأهلِ المصيبةِ ثلاثةَ أيّامٍ طعامٌ. و حديث 192: عنه، عن أبيه، عن محمّد بن أبيعمير، عن حفص بن البختري عن أبيعبدالله عليه السّلام قال: لمّا قُتل جعفرُ ابن أبيطالب أمرَ رسولُ اللهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم فاطمةَ عليها السّلام أن تأتي بأسماءَ بنتِ عميس هي و نساؤُها و تُقيمَ عندها ثلاثًا و تَصنَع لها طعامًا ثلاثةَ أيّامٍٍ.
«الأمالي» للشيخ الطوسي، ص 659: قال: و بهذا الإسناد، عن هشام، عن أبيعبدالله عليه السّلام قال: لمّا ماتَ جعفرُ بن أبيطالب عليه السّلام، أمرَ رسولُ اللهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم فاطمةَ عليها السّلام أن تَتّخذَ طعامًا لأسماءَ بنتِ عميس، و ياتيها نساؤها ثلاثةَ أيّام، فجرَت بذلك السّنةُ من أن يُصنعَ لأهلِ البيت ثلاثةَ أيّام.
[1]ـ بحار الأنوار، ج 79، ص 71
[2]ـ الكافي في الفقه، ص 240
[3]ـ إرشاد السّاري لشرح صحيح البخاري، ج 2، ص 396
[4]ـ همان مصدر، ص 397
[5]ـ مستند الشيّعة، ج 3، ص 313
[6]ـ سوره الأعراف (7) آيه 199: «عفو را پيشه خود ساز و امر به معروف نما و از جاهلان دوري گزين!»
[7]ـ كافي، ج 3، ص 258؛ و كتاب الزّهد، ص 77
[8]ـ أمالي، صدوق، ص 27
[9]ـ سوره الأنعام (6) ذيل آيه 94
[10]ـ معاد شناسي، ج 1، ص 268
[11]ـ «خصال» ص 585؛ «وسائل الشّيعة» كتاب الطهارة، أبواب صلوة الجنازة، باب 39، حديث 3؛ و أبواب الدّفن، باب 69، حديث 3 و 4 و 5؛ و ج 20، كتاب النكاح، أبواب مقدّمات النكاح و آدابه، باب 123، حديث 1، ص 220؛ «مسند أحمد» ج 5، ص 85، «صحيح البخاري» ج 1، ص 80؛ «صحيح مسلم» ج 3، ص 47؛ «السّنن الكبري» ج 4، ص 63 و ص 77؛ «مجمع الزوائد» ج 3، ص 28؛ «كنز العمّال» ج 16، ص 391، حديث 45058؛ «الجامع الصغير» ج 2، ص 462، حديث 7655 و 7656
[12]ـ «كافي» ج 5، ص 117؛ «من لا يحضره الفقيه» ج 1،ص 182؛ «تهذيب» ج 6، ص 358؛ «بحار الأنوار» ج 49، ص 220
[13]ـ «كامل الزّيارات» ص 100؛ «بحار الأنوار» ج 44، ص 278؛ و نيز «اقناع اللاّئم علي اقامة المآتم»
[14]ـ سوره التّكاثر (102) آيه 1 و 2: «كثرت طلبي و افزون خواهي شما را به لهو و امور بيهوده و پوچ وادار ساخته است.»
[15]ـ وسائل الشّيعة، ج 27، ص 70، باب 27، حديث 25:
و عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن أبن أبيعمير، عن عبدالرّحمن بن الحجّاج، عن هاشم صاحب البريد قال: قال أبو عبدالله عليه السّلام ـ في حديث ـ : أما إنّه شرٌّ عليكم أن تَقولوا بِشيءٍ ما لَم تَسمعوهُ مِنّا! ï
ï و حديث 32 ص 73: و في كتاب «فضل الشّيعة» عن أبيه، عن سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن عليّ، عن عاصم بن حميد، عن أبيإسحاق النحويّ قال: سمعت أبا عبدالله عليه السّلام يقول: ... فَوَاللهِ لَنُحبّكُم أن تَقولوا إذا قلنا، و تَصمتوا إذا صمتنا، و نحنُ فيما بينَكم و بينَ اللهِ، ما جعلَ اللهُ لأحدٍ خيرًا في خِلاف أمرِنا!
و حديث 34 ص 74: محمّد بن الحسن الصفّار في «بصائر الدّرجات» عن العبّاس بن عامر، عن حمّاد بن عيسي، عن ربعي، عن فضيل قال: سمعتُ أبا جعفر (عليه السّلام) يقولُ: كلُّ ما لَم يخرجْ مِن هذا البيتِ فهو باطل.
بازگشت به صفحه اصلی سایت www.ebadinesabhendij.ir
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 13:21  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان
|