ای خفتگان

ای خفتگان تا کـــــی به خوابید و ندانید

  کین عمر را آخر به پایان می رسـانید

چون عمر را افســــار برکوهان گذاریـد

آخر که حق روشن شود از خاســــرانید

گر تــــو جوانـــــی و مهیــــای قتالـــی

  با نفس خویشت بایدت جنگ وجدالی

هان ای جوان با خرد جد باش ومی کــــــــوش

 چون تو در آسیب وبلا چون نونهـــالی

می کوش تا بر پای خود آبـــــی رسانی

از کید و شر این و آن خود را رهـــانی

گر تو به سوی حلقه ی عصمـــت نیایی

در منجلاب جهــــــل خود دائـم بمانـــی

پس کی بسازی و بیاری توشـــــــــه ی خویــش

کوجت قریب است وبیابانــــراه در پیش

تو ای جوان و کودک و ای غایت اندیش

فکر خدا باش بکش دیــو بــــــد اندیــش 

سروده شده توسط علی عبادی نسب هندیجانی در سال۱۳۷۲

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان ۱۳۸۷ساعت 3:18  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان  |