|
مناظرات دكتر سيد محمد حسيني قزويني پیرامون كيفيت شهادت حضرت زهراء سلام الله عليها تاريخ اسلام تاريخ اسلامي فراواني موضوع و حادثه است؛ و در اين راستا واقعهاي را نمييابيم، مگر اينكه انبوهي از مطالب فراواني را از ديدگاههاي مختلف به خود اختصاص داده است، و حال آن كه اين تاريخ به دور از هرگونه أسطوره و خرافههايي است كه كتابهاي تاريخ و فرهنگهاي ديگر به آن مبتلا هستند. نكته ديگري كه در تاريخ اسلامي داراي اهميت و توجه ويژه ميباشد، آگاهي و دسترسي كامل و صحيح به قضايا و حوادث تاريخي به همان صورت حقيقي به وقوع پيوسته است. و اين آشنايي، مشروط به بررسي عميق و اشراف كامل بر كيفيت دستيابي به حوادث و عواملي است كه در راه رسيدن اين وقايع به دست ما و تأثيراتي كه در نقل آنها وجود داشته، سهم داشتهاند كه اين مهم به عهده علم تاريخ است. شايد بتوان از راه تأمل در تاريخ مدوّن، به پارهاي از نقيصه و خللي كه در آن ايجاد شده پيبرد. پژوهشگر جوياي حقيقت، به وضوح پي ميبرد كه در سير وقايع رخ داده در تاريخ، حلقاتي مفقود گرديده و بين حقايق آن از حيث تسلسل زماني، خلاء ايجاد شده است. وقايعي در تاريخ ثبت شده است كه دچار نقص گرديده و فصول آن كامل نشده است؛ به عنوان مثال ميتوان به جنگهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اشاره نمود كه پژوهشگر در مواجهه با آن با سؤالاتي روبرو ميشود كه در كتابهاي تاريخي براي آن پاسخي نمييابد... . همچنين است شجاعت و نام آوريهاي امير المؤمنين عليه السلام در ميدانهاي نبرد و غير آن؛ چون بندگي و عبوديت او براي حق، طهارت وجدان، پاكي بصيرت، حرارت ايمان و ياري او بر مظلوم و محروم؛ نكاتي كه تاريخ، آن را به شكل واضح بيان ننموده و تفاصيل و جزئياتش را از ما مخفي نگه داشته است. از موارد ديگر ابتلاي تاريخ به تحريف، حادثه روز غدير است. اتّفاقي كه از مهمترين حوادث تاريخ اسلام به شمار رفته و شاهد عنايت خاص رسول خدا صلي الله عليه وآله بر آن هستيم، ماجرايي كه پيامبر اكرم در مسير تحقق آن رنجها و مشقتهاي فراواني متحمل گشت و با وجود تهديدات فراوان توانست در آن اجتماع بزرگ، آخرين خطبه خود را ابلاغ نمايد. خطبهاي كه بعد از آگاهي از سوي خداوند به نزديكي سفرش به ديار باقي و گرفتن تعهد از او در جهت كامل نمودن رسالت، در جهت دوام و بقاء بخشيدن به اسلام و راه ارزشمند آن صورت گرفت، تا با اين اعلام عمومي و گردن نهادن مردم، آنان را از خطر ضلالت و انحراف و فروغلطيدن در تاريكيهاي هوا و هوس، بيمه نمود و با تعيين رهبري بعد از خود، حجت را برآن جمعيت تمام نمايد؛ اما... . همين مشكل در ماجراي سقيفه رخ برمينمايد، واقعهاي كه از خطرناكترين حوادث در طول تاريخ اسلام به شمار ميآيد و نقش مهمي را در تعيين مسير اسلام بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله بازي نموده است، موضوعي كه همچنان سؤالات فراواني را فرا روي ما قرار داده و اصل مشروعيت آن را زير سؤال برده و مروري بر حوادث به وقوع پيوسته در آن، نتايج حاصله از آن را به چالش ميكشد. تاريخ اهل بيت عليهم السلام را نيز نميتوان ناديده گرفت و از آن چشم پوشي كرد، چرا كه با وجود تمام جايگاه و منزلتي كه آنان در تثبيت اركان و استمرار راه آن در اسلام داشتهاند و آيات و رواياتي كه در باره آنان مبني بر وجوب دوستي آنان و... نازل گرديده است؛ اما باز شاهد كوتاهي تأمل برانگيز مورخين در بيان اين مقطع از تاريخ هستيم. و وقايع و حوادث بسياري وجود دارد كه تحريف، تشويش و اضطراب، صورت حقيقي آنها را دگرگون و تيره ساخته است؛ از قبيل بعضي از ماجراهاي سيره نبوي صلي الله عليه وآله... . چگونگي قتل عثمان توسط انقلابيون و نقش گروهي از بزرگان صحابه و فتنهاي كه در قبال آن برانگيخته شد... . داستان عبد الله بن سبأ، و تناقضاتي كه از ناحيه تاريخ نگاران در آن به چشم ميخورد و اصراري كه وهابيت بر ارتباط او با تشيّع داشته و اين عليرغم ظهور و امتداد تشيع و همراه با تاريخ اسلام است... و بسياري از حوادث و وقايع ديگر كه نهايت دگرگوني و تغيير در آن رخ داده و به صورت نادرست ثبت شده است مانند جنگهاي اصحاب ردّه، ماجراي مالك بن نويره، و ساختن وقايع جعلي ديگر، مانند افسانههاي قهرماني خالد بن وليد، و نقش او در جنگها و فتوحات اسلامي... . از طرفي ديگر در نقل برخي وقايع تاريخي به حدي دچار اختلاف گرديدهاند كه نتايج و احكام حاصله از آن بر حسب نحوه بيان آن قابل تغيير است، مانند مسائل مطرح پيرامون حضرت زهراء سلام الله عليها و مخالفتهاي آن حضرت با شيخين (عمر و ابوبكر) و به كارگيري نيروي قهر و غلبه از سوي آندو در برخورد با آن حضرت و ايجاد نارضايتي و خشم آن بزرگوار از آنان. بي ترديد اين نقص تاريخي، زائيده فرايند و عوامل مختلفي بوده كه سهم به سزايي در شكل گيري وضعيت كنوني تاريخ داشته است. عوامل مؤثر در شكل گيري تاريخ به شكل كنوني 1 ـ اجتهادات (آراء و نظرات شخصي) محقق و پژوهشگر تاريخ اسلامي با تفحص و امعان نظر و تحليل تاريخ به خوبي در مييابد كه بسياري از وقايع و حوادث موجود در آن، محصول آراي شخصي تاريخ نگاران است. عوامل باعث دخالت اين امر در ترسيم تاريخ به شكل موجود را ميتوان اينگونه برشمرد: أ ـ ممانعت پيامبر (صلي الله عليه وآله) از بيان بعضي حقائق تاريخي از مهمترين عواملي كه در شكلگيري تاريخ فعلي نقش به سزايي داشته است، اجتهاد بعضي از صحابه در مانع شدن از بيان حقايقي است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به هنگام بيماري منتهي به رحلتش، قصد بيان آن را داشته بوده است. آن حضرت قصد داشت تا با نوشتن مطلبي، هدايت امت را تضمين نموده و از ضلالت و انحراف آنان پيشگيري نمايد ([1])، چرا كه آن حضرت منويّات و برنامههايي در سر داشت ـ خصوصاً براي رهبري امت بعد از پيامبر ـ تا به اين شكل تصويري از آينده اسلام ترسيم نمايد كه از تغييرات بعد از رحلت آن حضرت جلوگيري به عمل آورد. ولي بعضي صحابه مانع شده، و با اين اقدام خود، به شكل عجيبي در روند و مسير حركت اسلام تغيير ايجاد نمودند. ب ـ معدوم نمودن احاديث و روايات عامل ديگري كه از نظر اهميت كمتر از عامل اول نبوده، اجتهاد بعضي از صحابه در معدوم ساختن و از بين بردن نصوص و روايات صادره از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله است. و نيز سوزاندن قرآنهاي صحابه عصر اول كه در برگيرنده ميراث ارزشمندي از حقيقتها در رابطه با وقايع و اسباب نزول و معاني آيات و سورههاي قرآن بود، كه ميتوانست ترسيم تاريخ اسلام را به شكل ديگري رقم زند. ج ـ ممانعت از تدوين احاديث از ديگر عوامل مؤثر در تولد تاريخ اسلامي كنوني اسلام، اجتهاد بعضي از صحابه در ممانعت از جمع آوري و تدوين احاديث نبوي است، و بدون شك اين ممانعت منحصر به روايات مربوط به اقوال پيامبر اكرم نشده، و تمام رواياتي كه حالات دروني و عكس العملهاي آن حضرت را ثبت كرده بود نيز ميشد... د ـ ممانعت از نقل حديث و ايجاد محدوديت براي راويان موضوع مورد بحث ما به ماجراي ممانعت از جمع آوري و تدوين روايات پيامبر منحصر نميگردد، بلكه به سياست ممانعت از نقل حديث و ايجاد محدوديتها براي راويان نيز تسرّي پيدا نموده است. عامل اساسي ديگري كه در تغيير نتايج تاريخ اسلام ما نقش به سزايي داشته است. بعد از رحلت نبي مكرّم صلي الله عليه وآله به سوي رفيق أعلى، سنّت آن حضرت بالغ بر يك قرن با اين درد و محنت دردناك مواجه بود. ([2])و زماني اين ممنوعيت و محدوديت برداشته شد كه ديگر عصر صحابه به پايان رسيده بود و اين يعني: ورود تمام احتمالات از قبيل تحريف و جعل و نابود سازي روايات و غير اينها بدون هرگونه مانع بازدارنده، و اين ممانعتها منحصر به كلمات و احاديث رسول خدا صلي الله عليه وآله نبود، بلكه شامل بسياري از وقايع و حوادث آن زمان ميشد؛ خصوصاً اگر آن حادثه به اهل بيت عليهم السلام و قهرمانيهاي امير المؤمنين عليه السلام مرتبط گردد. ديگر عنصر و عامل اساسي در تأثير شگرف بر تدوين تاريخ اسلام به شكل فعلي آن، حكومتهاي پياپي در دولت اسلامي بودند. نكته قابل توجه در اين زمينه اين است كه دولت اموي با سابقه اولين تدوين در حديث و تاريخ، پس از پايان دوره رفع ممنوعيت از حديث، و در سايه سياست تدوين اولين تاريخ اسلامي، كه گرايش و تمايلات اين حكومت بر كسي پنهان نيست ـ خصوصاً گرايش رويارويي و دشمني با اهل بيت عليهم السلام، و سياست تلاش در جهت ايجاد جعل و تحريف و نيرنگ و تطميع و تهديد حكومتي ـ آثار خود را بر جاي جاي تاريخ باقي گذارده است. و به دنبال آن حكومت عباسي و سياست دوگانه آن در تمام عرصهها جهت باقي ماندن در عرصه حكومت براي طولانيترين زمان ممكن. سياستي كه از يك سو دشمني شديد با دودمان اميه را به جهت تخاصم در تصاحب كرسي حكومت با يكديگر را دنبال ميكرد، و از سوي ديگر تلاش در جهت بازگرداندن حقوق از دست رفته اهل بيت عليهم السلام با شعار «الرضا من آل محمد عليهم السلام» را همراه با جهتگيري واقعي در مسير دستيابي به حكومت و باقي ماندن بر گرده مسلمانان تظاهر مينمود. اين دو حكومت و هوادارانشان همانسان كه قلمها را در مسير حركت خويش به خدمت ميگرفتند، تمام اصول تاريخي كه با گرايشهاي خود موافق نميديدند را نيز از مسير راه خود بر ميداشتند. از همينجا پي ميبريم كه تاريخ در خلال اين مرحله با ضعف اساسي مواجه گشته و تأثير منفي خود را بر دورههاي بعدي خود نيز گذارده است، از اين رو صفحات تاريخ را مينگريم كه با انبوه تهمتها و اباطيل كه از تعصبات ريشهدار سرچشمه ميگيرد سيراب گشته است، و سخاوتمندانه از آنچه كه مربوط به مجالس لهو و لعب و فكاهيات حكّام ميشود سخن گفته است، در حالي كه در باره امور با اهميتي كه باعث عزت و شوكت مسلمانان و راز وحدت و قوت و فزوني ميراث فرهنگي آنها ميشود كمتر سخن به ميان آورده است. و جاي بسي تأسف است كه بعضي تاريخ نويسان با امور واقعي غير قابل تشكيك، در متون و آثار تاريخي اين دو برهه از زمان، با حساسيتي بيش از دشمن خود برخورد كردهاند و هر گونه نقد و مناقشه صحيح را برنتافتهاند. و اين به خاطر آگاهي از حقيقت ماجرا و مقدار اعتبار اين قضاياست، از اين رو نتوانستهاند بين حوادث و اتفاقات به طور صحيحي ارتباط برقرار سازند. گرايشها و تمايلات فكري در كتابت و نوشتار تاريخ اسلامي تاثير آشكار ميگذارد، تاريخنگار غالباً بر اساس معطوفات و رسوبات ذهني گذشته خود به ثبت آن ميپردازد، به عنوان مثال به يكي از اين موارد كه مسأله خلافت و نص است اشاره ميكنيم...،ذهبي در اين زمينه ميگويد: «آنچه كه نزد ما و علماي ماست، لازم است آن را مخفي و كتمان ، بلكه معدوم و ريشه كن سازيم تا قلبهاي ما از آن پاك و مصفّا گشته و مملو از محبت و رضايت از صحابه گردد، و اين كتمان بر همه عامه و تك تك علماء لازم و واجب است» ([3]). ابن حجر ميگويد: >تاليفاتي از سوي بعضي اشخاص مانند: ابن قتيبه صادر گشته است كه با تمام منزلتي كه دارند اما سزاوار است مطالبي را كه از ظواهر مطلب برداشت ميشود را نقل نكنند، و اگر چارهاي جز نقل آن نميبينند آن را طبق قواعد اهل سنت بيان كنند.< ([4]). طبري ميگويد: >هشام از ابي مخنف نقل ميكند كه يزيد بن ظبيان همداني برايم نقل كرد: زماني كه معاويه به حكومت رسيد محمد ابن ابي بكر نامههايي به معاويه بن ابي سفيان نوشت كه من از بيان آنها كراهت دارم چرا كه عامه و اهل سنت تحمل شنيدن آن را ندارند< ([5])، و نيز ميگويد: >واقدي در سبب بازگشت مصريها به سوي عثمان با چوبهايي كه در دست داشتد دلايل بسياري را ذكر ميكند كه بعضي از آنها قبلا ذكر شد، و از جمله آنها مطلبي است كه به خاطر زشتي آن از بيانش كراهت دارم.< ([6])، و نيز گفته است: >بسياري از دلايلي كه قاتلان به عنوان بهانه در قتل عثمان بيان كردند را ما نيز ذكر كرديم و از نقل بسياري از آنها نيز به دلايلي صرف نظر نموديم< ([7]). حساسيت و اهميت بعضي از وقايع در تاريخ اسلام همين اثر گذاريهاي مورخان در تاريخ باعث گرديد تا فرقهها و مذاهب گوناگون به وجود آيند. كتابت و تدوين تاريخ اسلام به شكل و صياغ كنوني، غموض و ابهاماتي را در بعضي از وقايع مهم تاريخي به جاي گذارده است؛ چرا كه قضايا و حوادث مهمي هستند كه به علت اهميت و حساسيت آن ميتواند تبعات و آثار مختلفي از جهت اختلافات مذهبي ميان مسلمانان به جاي گذارده و نشانگر عمق اختلاف ميان آنها گردد...، در صدر اين قضايا حادثه هجوم و حمله به خانه حضرت زهراء سلام الله عليها و هتك حريم آن حضرت بود... قصد ما به محاكمه كشاندن عوامل هجوم نيست، بلكه در صدد هستيم تا به عنوان حادثهاي تاريخي، نظري در حقيقت و واقعيت امر داشته باشيم. بر اساس اقتضاء نصوص تاريخي اصل وقوع هجوم و هتك حرمت آن حضرت قطعي و مسلم است؛ لكن جزئيات دقيق ماجرا به شكل واضح به دست ما نرسيده است.
و اولين شب حضور دكتر سيد محمد حسيني قزويني
سخن هاشمي مدير شبكه: هاشمي: عزيزان بيننده در اين قسمت از برنامه نوبت به بحث و مناقشه در استدلالها و براهين و آراء و روايات مختلف شيعه در موضوع تعرّض و هجوم به [حضرت] فاطمه زهراء [سلام الله عليها] ميرسد. در اين قسمت قصد داريم تا مقدار اعتبار رواياتي كه شيعه در اين باره استناد ميكند را بررسي كنيم و ببينيم اين مدارك و مستندات تا چه اندازه از صحت و اعتبار برخوردار است. موضوعي كه [طبق ادعاي شيعه] بر اثر دشمنيهاي ابو بكر و حمايتهاي عمر بن خطاب منجر به شكستن پهلو و سقط جنين و به آتش كشيدن خانه [حضرت] فاطمه زهراء [سلام الله عليها] شده است. اين مناظره، تاريخ اسلام را در قرون ابتدايي آن، باز خواني ميكند. مناظرهاي كه بر اساس بحث و گفتگوي آزاد و نقد جسورانه پاگرفته و از تجربيات كشورهاي اروپايي در نقد و بررسي الهام گرفته است. در فرهنگ اين سرزمين [غرب و اروپا] سعي بر آن است تا ميراث ديني خود را بر اساس جسارت و عقلانيت، اما در كانال گفتگوي آزاد و صريح، ترويج داده و فرهنگ تسامح و تساهل و صلح و آشتي را در جوامع عربي و اسلامي گسترش دهند. و با اين روش سعي كنند تا منطقي را كه از راه تعصب و جمود به زور و خشونت و تتنفر از يكديگر منتهي ميشود را نفي و با آن برخورد نمايند. ميهمانان ما در اين برنامه كه هم اكنون سرگرم انبوه برگهها و كاغذهاي خود هستند ـ و به همين علت ممكن است پارهاي از مشكلات در خلال برنامه در گيرندگي ميكروفونها پيش آيد. ـ جناب آقايان: حسن الحسيني از «جمعيت الآل والأصحاب» از كشور بحرين، و شيخ محمد الخزاعي «سياستمدار عراقي» و دكتر محمد مصطفى ابو شوارب «رئيس بخش زبان عربي دانشكده پرورش دانشگاه اسكندريه» و آية الله شيخ محمد على جناحي از «علماء شيعه عراق». در برنامه امروز سعى داريم تا به صورت ريشهايتر به نقد و بررسي حادثه هجوم به خانه خانم فاطمه زهراء [سلام الله عليها] بپردازيم تا از اين طريق به نظر نهايي ميهمانان برنامه مناظره برسيم. اجازه دهيد برويم سراغ موضوع اصلي برنامه يعني: مناقشه در موضوعي كه مورد ادّعاي شيعه است و همواره از آن سخن ميگويد و آن مطالبه نمودن فدك از سوي [حضرت] زهراء [سلام الله عليها] به عنوان ميراث خود و موضع آن خانم در قبال بيعت با ابوبكر خليفه مسلمانان. براي اطلاع آندسته از بينندگاني كه تا اين قسمت از برنامهها موفق به همراهي برنامه مناظره ما نشدهاند بايد عرض كنم كه برادران شركت كننده شيعه ما در اين مناظره يعني: آقايان شيخ خزاعي و شيخ جناحي همچنان به دنبال يك دليل از خطبههاي امام علي [عليه السلام] و احاديث او در اين زمينه هستند؛ تا بتوانند ثابت كنند كه امام علي [عليه السلام] حادثه هجوم به همسرشان را يادآور شدهاند. و نيز در جستوجوي يك مصدر از كتابهاي اهل سنت هستند تا بتوانند واقعه هجوم و مباحث اساسي در اين موضوع را يعني: آتش زدن خانه و شكستن پهلو و سقط جنين را ثابت كنند. اشكال در استناد شيعه به نامهاي كه دلالت برهجوم دارد: 1- مدرك از نهج البلاغه نبوده در حالي كه از اين منبع، مدرك خواسته شده بود: ديروز آية الله جناحي و شيخ محمد الخزاعي نامه منسوب به امام علي [عليه السلام] را به عنوان سند مورد بحث ارائه نمودند و اظهار داشتند: اين نامه از نهج البلاغه است و خطاب به خليفه اول در موضوع و پرونده فدك صادر گرديده است، در حالي كه مشخص شد اين نامه از نهج البلاغه نميباشد. اين نامه كه مورد قبول قرار نگرفت محتوي هجوم شديد ابو بكر و عمر بن خطاب بود و آنها را اهل ضلالت و گمراهي دانسته و متهم به در سينه داشتن كينههاي بدر و خونخواهي از جنگ اُحد نموده است. خليفه اول يعني: ابو بكري كه همنشين و همراه پيامبر صلى الله عليه [وآله] وسلم در غار بود، و خليفه دومي كه فاتح سرزمينهاي عراق و فارس و شام و مصر و بيتالمقدس و ليبي و بخش وسيعي از آسياي ميانه بود. دو شخصيتي كه هر دو به نوبه خود در تلاش براي خون خواهي كشته شدگان جنگ بدر و اُحد بودند، و اصلا آندو نفر در آن مقطع زماني در صف مقابل پيامبر صلي الله عليه [وآله] وسلّم در جنگ قرار نداشتند. اين نامه به طور ناگهاني به قسمت سوم برنامه رسيد، و دكتر ابو شوارب آن را به علت جعلي بودن و مورد تحريف قرار گرفتن، باطل و مردود دانست. 2- در اين نامه تصريح و يا اشارهاي به جزئيات هجوم نشده است: همانطور كه هميشه اينگونه بوده است در اين نامه نيز حتي يك مورد تصريح و يا اشارهاي به اين حادثه و هجوم به خانه خانم فاطمه [سلام الله عليها] و موضوعات اساسي مطرح در آن يعني: آتش گرفتن خانه و شكستن پهلو و سقط جنين نشده است. اعلام مركز «الأبحاث العقائدية» پيرامون وجود نداشتن نص واضحي براي موضوع هجوم: همانطور كه به شيخ محمد الخزاعي و بينندگان عزيز وعده نمودم تا در اين برنامه، كتاب منتشر شده از سوي مركز «الأبحاث العقائدية» وابسته به مرجع اعلاى اكثر شيعيان در زمان حاضر، يعني: حضرت آية الله العظمى سيد على سيستاني، پيرامون علت وجود نداشتن هرگونه نص واضح و آشكاري در موضوع مورد بحث را قرائت نمايم. نكته قابل توجه ـ شيخ الخزاعي ـ اين است كه در كتاب منتشر شده از سوي اين مركز، نكاتي بيان شده است كه لازم است، خوب به آنها توجه نماييد، و شما بينندگان عزيز در تونس و تهران هم خوب به اين نكته دقت كنيد كه اين مركز در باره علت احتجاج ننمودن امام علي [عليه السلام] و عدم ذكر موضوع هجوم به همسرش حضرت زهراء [سلام الله عليها] و شكسته شدن پهلويش و سقط جنينش، [در اين كتاب] چه گفته است. اسم اين كتاب: «مأساة الزهراء عليها السلام» تأليف سيد جعفر مرتضى عاملي است. نويسنده اين كتاب در جلد اول، در ابتداي صفحه 204 ميگويد: اين امر بر كسي مخفي نبوده تا نياز به تبيين [امام]علي بن أبي طالب داشته باشد. با توجه به سؤال بعضي درباره علت عدم استناد علي عليه السلام به اين واقعه در احتجاجات خود با ديگران، در حالي كه اين موضوع ميتوانست به عنوان حجتي قوي و مهم بر عليه آنها (عمر و ابوبكر) به كار رود و عواطف عمومي را از جهات مختلف بر ضد آنها بشوراند. از اينرو در توضيح اين ابهام ميگوييم: 1 ـ اين امر بر كسي مخفي نبوده تا [امام] علي عليه السلام بخواهد آن را براي ديگران بيان نموده و از آنها خبر دهد. و لازم نبود در احتجاجات آن حضرت همه اتفاقات و وقايع رخ داده شرح داده شود؛ به خصوص مسائلي كه براي همه واضح و آشكار بوده است. بيان ماجراى هجوم از سوي آن حضرت برانگيزاننده عواطف بود، اما سيره و روش علي بن أبي طالب صبر و مدارا بود تا اوضاع به مقابه مسلحانه كشيده نشود. 2ـ وضعيت و شرايط آن زمان قدرت تحمل برانگيختن عواطف و احساسات را نداشت، بلكه در آن شرايط آنچه كه بيش از هر چيز لازم بود مدارا و آرام سازي جو و فضاي متشنج بود، تا آب از سر نگذشته و به سيل نيانجامد، كه در آن صورت با امر رسول الله صلى الله عليه وآله مبني بر لزوم سكوت و عدم قيام مسلحانه مخالفت صورت ميگرفت. و اين خود موجب تضعيف دين و فراهم شدن شرايط براي هجوم به اسلام ميگرديد، نكتهاي كه خود امير المؤمنين عليه السلام نيز در نهج البلاغه و جاهاي ديگر به آن تصريح نموده است. امام علي عليه السّلام واقعه را به شكل آرام بيان نموده است. 3ـ جناب شيخ محمد الخزاعي دقت كنيد! ايشان [در كتابشان] ميگويد: چرا ميگوييد اين موضوع ذكر نشده است؟ در حالي كه امام عليه السلام هر گاه كه مانعي براي بيان اين موضوع نميديدند آن را بيان ميداشتند، منتها با بياني نرم و آرام؛ چون خلافت امر شخصي نبود كه با يك عذر خواهي و پوزش قابل اغماض و بخشش باشد. دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله به علي بن أبي طالب مبني بر صبر و مدارا: 4ـ وي [در كتاب «مأساة الزهراء»] ميگويد: براي آن حضرت بيان و تذكر مخالفتهاي ـ ابو بكر و عمر ـ با اوامر خداوند و رسولش صلى الله عليه وآله بيش از بيان وقايع و حوادث اتفاق افتاده براي همسرش اهميت و اولويت داشت؛ زيرا معيار و مقياس حق و باطل همين است. آزردگيهاي شخصي ـ منظور: هجوم به خانه خانم فاطمه رهراء ـ و رنجشهاي روحي، با بعضي كلمات شيرين و محبت آميز، و خضوع ظاهري و اظهار عذر و ندامت، قابل رفع و جبران بود؛ تا براي مردم آشكار شود كه در اين خصوص عذر و بهانهاي براي سكوت وجود نداشته است. مطالبي كه در خصوص تلاش عمر و ابوبكر براي جلب رضايت خانم فاطمه زهرا سلام الله عليها قبل از وفات آن حضرت ذكر ميگردد بهترين دليل بر اين مدعاست. «پايان كلام سيد جعفر مرتضى عاملي» ايشان در همان كتاب مطالب مفيد ديگري كه مرتبط با موضوع مورد مناقشه ماست بيان ميكند. عزيزان دقت كنيد! ببينيد اين آقا [سيد جعفر مرتضى عاملي] در مقام اعلام نظر مركز «الابحاث العقائديه» وابسته به آية الله سيستاني ميگويد: مستدل خواستار كلامي است كه در آن علت پرده برنداشتن از وقايع اتفاق افتاده براي خانم فاطمه زهراء ـ اعم از ضرب و شتم و سقط جنين ـ از سوي [حضرت] علي [عليه السلام] بيان شده باشد. در حالي كه همين حضور عمر و ابوبكر قبل از وفات حضرت فاطمه [سلام الله عليها] و طلب حلاليت و رضايت از او دليل بر گناهگار بودن آندو در اين ماجراست. هاشمي: چرا هنگاميكه ابوبكر و عمر خدمت حضرت زهراء رسيدند تا رضايت او را جلب كنند اين مسائل را با آنها در ميان نگذارد، برادران به ما ميگويند: ما خواستار جواب هستيم. ما در جواب ميگوييم: 1 ـ اگر حضرت در آن جلسه قضيه هجوم به خانه را طرح نكردند قضيه غصب فدك، و نيز غصب خلافت را كه مستدل به آنها استدلال كرده است را نيز طرح نفرمودند، مسئلهاي كه [غصب خلافت] نزد آن حضرت به عنوان بزرگترين گناهان به شمار ميرود. در نتيجه همانگونه كه آن حضرت در رابطه با اين موضوع [هجوم به خانه حضرت و ...] سخني نفرمودند در خصوص غصب خلافت نيز سخني نفرمودند، پس ممكن است كسي با همين ديدگاه بگويد: [حضرت] زهراء [سلام الله عليها] غصب خلافت را غصب نميدانستهاند كه در آن جلسه با آنها مطرح نكردهاند. تكميل مطالب نقل شده از كلام سيد جعفر مرتضي عاملي: وي ميگويد: 2ـ ذكر اين امر براي آندو بايد بر اساس غرض و انگيزه مشخصي باشد. و آن حضرت در آن زمان انگيزهاي براي ذكر اين موضوع در آن جلسه نميديدند، بلكه از آنجا كه اين جلسه براي محاكمه و يا عتاب و عقاب اعمال سرزده از آنها نبود، فايدهاي هم در اين كار ديده نميشد. يعني: در حقيقت تنها قصد و انگيزه آن حضرت، اقامه و اتمام حجت در خصوص رواياتي بود كه از زبان پدر بزرگوارش در باره او شنيده بودند؛ و لازم بود آندو به آن اقرار كنند و تا آندو بر اين مطلب اقرار نميكردند، حضرت هيچ حرف ديگري با آنها نميزد، و با اينكار خود موضع قاطع و جدي خود را در برابر آنان براي قرنها و عصرهاي متمادي در معرض مشاهده قرار داد، و به آنها مجال طرح هيچ موضوع ديگري را نداد تا بتوانند در باره اتفاقاتي كه توسط آنها پديد آمده عذر بياورند و اينگونه توجيه كنند كه اين اتفاقات لغزشيهايي بوده كه بر اثر شرايط و ظروف زماني ملتهب از هيجانات و عصبانيتهاي غير قابل كنترل به وجود آمده و ...، پس در حقيقت نظر ايشان [سيد جعفر مرتضي عاملي] اين است كه: آن حضرت از روي حكمتي خاص كه بهترين راه هم همين بود اصلا اجازه نداد اين موضوعات در آن جلسه طرح شود تا آنها نتوانند با عذرخواهي خود اين مسئله را خاتمه يافته جلوه دهند، و از همينروست كه شاهديم آن حضرت اين جلسه را به اختصار برگزار كرده و از طولاني شدن آن جلوگيري نمودند. آنحضرت در آن جلسه فقط ميفرمايد: «خدايا تو شاهد باش كه ايندو نفر مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند.» تكرار ادعاء مبني بر اين كه علي و فاطمه چيزي از قصه هجوم را ذكر نكردهاند: بينندگان عزيز! من اين گفتهها را در معرض ديد و قضاوت شما قرار دادم، خانم فاطمه زهراء [سلام الله عليها] با كساني كه اين جنايت را در حق او مرتكب شدهاند احتجاج نميكند! همسر او هم به هيچوجه، اين احتجاجات را طرح نكرده است و برادران [طرف شيعه در مناظره] ميگويند: آن حضرت از اين مطالب سخن به ميان نياورده چون مشغول رتق و فتق امور امت اسلامي بوده است، و بر اين عقيده بوده است كه اكنون زمان پرداختن به اين موضوعات نيست. و در حقيقت اولويتهايي در برابر او قرار دارد كه اهميتش از پرداختن به اين امور شخصي بيشتر است. شما با عقل خودتان روي اين گفتهها فكر كنيد و به من پاسخ دهيد: آيا اين گفتهها معقول به نظر ميرسد؟ آن خانم با اين كارش جايگاه خود را در اعلي عليين رفعت بخشيده و در خصوص اين موضوع مشكوك كه شيخ الخزاعي و آيه الله جناحي، ديشب بر وقوع آن تأكيد ورزيدند، هيچ سخني نگفته و همسرش نيز سخني نگفته است و علماء هم از اين موضوع سخني به ميان نياوردهاند، بسيار خوب! حال با اين وجود، ما روي چه چيزي بحث و مناقشه كنيم؟ همين مطالب را من با هدف عمق بخشيدن به اين گفتوگو در اختيار ميهمانان شركت كننده در مناظره قرار داده و نكتهاي را اضافه كنم كه ـ با وجود تمام سخناني كه گفته شد ـ اهتمام ما در اين برنامه بر اين است كه تمام سعي و تلاش خود را براي شناخت حقيقت به كار گيريم و به نظرات مختلف پيرامون اين مسئله، اجازه طرح دهيم و اميدواريم كه اين بحثهاي علمي به ايفاء نقش در آزادسازي عقل عربي از خرافه و جمود و محاصرهي خونخواهي و تنفر و تعصب منجر شود ـ خوب دقت كنيد! اينها هدفهاي مشترك همه ماست ـ بياييد تا همه در ترويج فرهنگ حريّت و تسامح و چند صدايي در جوامع عربي نقش داشته باشيم. معرفي و خوش آمدگويي به دكتر سيد محمد حسيني قزويني: بينندگان عزيز! اضافه بر ميهمانان بزرگواري كه در اين برنامه داريم ميهمان ديگري اين قسمت از برنامه ما را شرافت بخشيد. و او كسي نيست جز جناب دكتر سيد محمد حسيني قزويني. دكتر سيد محمد حسيني قزويني استاد در حوزه علميه قم و رئيس گروه حديث و عضو هيئت علمي دانشگاه جهاني آل البيت و داراي درجه اجتهاد از مراجع تقليد. مشخصاتي كه از ايشان ارائه شد شايستگي كامل ايشان را براي اظهار نظر در اين موضوعات را ميرساند. دو ساعت قبل از آغاز برنامه، تماسي از برادر بزرگوار جناب دكتر سيد محمد حسيني قزويني با برنامه دريافت كرديم كه ايشان تمايلشان را در همراهي اين برنامه و بعضي قسمتهاي ديگر به ما اعلام نمودند تا در گفتوگويي صريح و بيپرده با ما به بحث بنشيند، و ايشان به ما اطلاع دادند كه يكي از مراجع تقليد از ايشان خواستهاند كه در اين برنامه مشاركت داشته و در باره بعضي از نقطه نظرات اين برنامه توضيحاتي داشته باشند. به جناب دكتر سيد محمد حسيني قزويني خوش آمد ميگوييم؛ همچنين لازم به ذكر است ايشان منتسب به [حضرت] فاطمه زهراء و [امام] علي بن أبي طالب [سلام الله عليهما] هستند. من به ايشان عرض كردم: من امروز از شما و همه برادراني كه در ايران به عزت رسيدهاند و در خلال گفتوگوهاي آزادشان در صددند تا ارتباط بين عرب و ايران را بر اساس مباني صحيح و متين و نه بر اساس پايههاي نفاق و كذب و تقيه تعميق بخشند تشكر ميكنم. [به اين عبارات سراپا اهانت وتوهين كه در الفاظ الهاشمي بر ضد شيعه به كار رفت خوب دقت كنيد! پس آن همه ادعاي حريت و آزادگي كجا رفت؟ چهقدر فاصله است بين ادّعاي كسي كه خواستار رويارويي و مواجهه با تعصبات طائفهاي كه خشونت و تنفر و تفرقه محصول آن بود با عمل او كه همين گفتار آغازين او با جناب دكتر حسيني قزويني نشانگر آن است. آيا اين خود عين تنفر و تعصب نيست؟! ] و امروز شما در ايران هم براي من و هم براي شبكه «المستقله» عزيز هستيد، به همين خاطر و شرافتي كه بر ما داريد در ابتدا 20 دقيقة از وقت برنامه را به شما اختصاص ميدهيم تا در مورد موضوع برنامه صحبت نماييد و اين طولانيترين مدتي است كه تاكنون ميهماني از ميهمانان برنامه در قسمتهاي قبلي، به خود اختصاص داده است؛ سپس بعد از اين مدت 10 دقيقه ديگر بعد از تعليقاتي كه شيخ الخزاعي و برادر ابو شوارب و برادر حسيني بر سخنان شما دارند به شما اختصاص ميدهيم. سپس مجدداً به سراغ ميهمانان برنامه رفته و در آخر به سراغ ميهمانان در استوديو ميآييم و با برادر نجفي مطالبي را عنوان ميكنيم، و امروز من سعي ميكنم تا به هر ترتيبي شده و لو نصف ساعت هم در وقت اصلي برنامه اضافه كنيم بعضي از بينندگان برنامه را كه ميگويند ما فراموش شدهايم را بشنويم و حداقل اسامي افرادي كه براي ما نامهها و ايميلها، و فاكسهاي فراوان ارسال داشتهاند را بخوانيم تا از واصل شدن آنها اطمينان يابند. به قم و به جمهوري اسلامي ايران ميرويم و به جناب دكتر سيد محمد حسيني قزويني سلام عرض ميكنيم. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته. وعده دادن هاشمي بر قطع نكردن كلام دكتر حسيني در بين سخنان وي: هاشمي: جناب آقاي حسيني قزويني خداوند شما را حفظ كنده، مقابل بنده ساعتي هست كه وقت را نشان ميدهد و نيز در مقابل شيخ محمد الخزاعي هم اين ساعت هست پس از همين الآن شروع ميكنيم و همانطور كه وعده داديم به شما 20 دقيقه كامل وقت ميدهيم. پس با توكل به خدا از همين لحظه شما شروع بفرماييد. ما ـ الهاشمي و ميهمانان برنامه ـ و بينندگان گرامي برنامه سرا پاگوش، و شنونده سخنان شما هستيم. بفرماييد! دكتر قزويني: أعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين وهو خير ناصر ومعين الحمد لله والصلاة على رسول الله وعلى آله آل الله. أولاً: در ابتدا لازم است عذرخواهي خود را به علت وجود برخي از خطاهايي كه ناشي از عدم تسلط كامل بر زبان عربي است را تقديم نمايم؛ چون طبيعي است كه عليرغم علاقه شديدي كه به اين زبان دارم و زبان آباء و اجدادي ما هم همين زبان بوده است، اما ممكن است در پارهاي از موارد نتوانم به راحتي سخن گفته و با مشكلاتي در بيان شيواي مطالب مواجه گردم، لذا از همين اول برنامه از عزيزان بيننده نسبت بعضي از خطاهاي گفتاري عذر خواهي ميكنم. ثانياً: اجازه بدهيد انتقادي به شبكه «المستقله» داشته باشم. و از برادر عزيز آقاي هاشمي ميخواهم كه با كمي صبر و تحمل و سعه صدر تحمل شنيدن انتقاد را داشته و آن را از من قبول نمايد، كه در حديث فرمود: خداوند رحمت كند كسي را كه عيوب مرا به من هديه نمايد. (فرحم الله امرءاً أهدى إلي عيوبي) اولين قطع كلام دكتر حسيني قزويني از سوي هاشمي به خاطر تذكر جناب دكتر به بعضي از عيوب شبكه المستقلة!!! هاشمي: من پيشنهادي دارم. من اينجا سخن شما را قطع ميكنم. اگرچه وعده داده بودم شما 20 دقيقه كامل در برنامه صحبت كنيد. اگرچه من آمادگي كامل براي شنيدن انتقاداتتان را دارم. البته قبلا هم نيم ساعت به صورت تلفني با هم صحبت كردهايم. و اگر لازم باشد ميتوانيد ملاحظاتتان را به صورت تلفني با ما در ميان بگذاريد. ثانيا: ميتوانم بعد از اين كه سخنتان پيرامون موضوع اصلي برنامه به پايان رسيد روي خط بمانم و مطالب شما را گوش دهم. چرا پاداش احسان به غيراحسان باشد؟ چرا با زيباترين اخلاق برخورد نكنيم؟ من شما را اكرام و احترام مينمايم و به شما نيم ساعت كامل وقت ميدهم اما شما مرا مجازات كرده و با انتقاد از شبكه المستقله كه به شما اين فرصت را داده تا با 50 ميليون عرب در سراسر دنيا صحبت كنيد آغاز سخن كرديد. دوست عزيز و برادر من! از طريق تلفن همراه با من تماس بگيريد و با من صحبت كنيد. من الآن شماره تلفن همراه خود را به شما ميدهم تا همه بينندگان هم آن را بشنوند. اما يادم آمد كه شماره همراهم را شما داريد و نيم ساعت ديگر دوباره آن را به شما ميدهم. خدا خيرتان دهد و عزت و رفعت به شما عنايت كرده و قلب شما و همه ايرانيها را شاد كند. الآن شروع بفرماييد. كلام دكتر قزويني در رابطه با قدمت و سابقه عزاداري براي حضرت زهراء: دكتر حسيني قزويني: در رابطه با قضيه حضرت زهراء سلام الله عليها كه چند شبي است در شبكه المستقله مطرح ميشود بايد عرض كنم كه: اعتقاد به شهادت آن بانوي بزرگوار مطلب جديدي كه مولود امروز مذهب شيعه و از دستساختههاي آنان و يا اختراعات متأخرين باشد نيست، بلكه اين قضيهاي است ريشهدار در تاريخ. شيعه از دير زمان معتقد بوده است كه فاطمه زهراء سلام الله عليها مظلومه و شهيده از دنيا رفته است، و به همين سبب از صدها سال قبل، همزمان با سالروز شهادت آن بانو در مساجد و حسينيههاي خود اقامه عزاء مينموده است، و به هيچوجه شيعه در أثناء اقامه مآتم براي حضرت فاطمه سلام الله عليها به شتم و سبّ صحابه نميپرداختهاند. از برادران عزيز و بينندگان محترم ميخواهم تا به برنامههاي شبكههاي تلويزيون ايران كه در حقيقت همه مجالس عزاي حضرت فاطمه سلام الله عليها در ايران را در بر ميگيرد توجه داشته باشند و آن را مشاهده كنند، مخصوصاً مجالسي كه در بيت مقام معظم رهبري آيت الله خامنهاي حفظه الله پخش ميشود. كه ميبينيد در آنها هيچ اثري از سب و شتم صحابه نيست، و حتي اين كه قاتل حضرت فاطمه سلام الله عليها چه كسي بوده و چه كسي به آن حضرت اهانت كرده است ذكري نميشود، و در منابر ما فقط با تكيه بر رواياتي كه بر گرفته از ميراث شيعه از امام علي بن أبي طالب سلام الله عليه است به بيان مظلوميت حضرت فاطمه سلام الله عليها ميپردازند – كه إن شاء الله كلام علي بن أبي طالب در نهج البلاغه را ذكر خواهم كرد – و يا به ذكر كلمات امام حسين سلام الله عليه در كافي و يا امام كاظم سلام الله عليه در باره شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها ميپردازند بدون آن كه بنا باشد روي قاتل آن حضرت و يا سبب شهادت تكيه شود. من از همه برادران شيعه در سراسر جهان كه الآن صداي مرا ميشنوند تقاضا دارم به اين نكته از كلام امام امير المؤمنين و امام كاظم سلام الله عليهما با سند صحيح در كتاب كافي و نهج البلاغه توجه لازم را داشته باشند. بيان روايت وارد شده در نهج البلاغه دال بر هجوم اما نسبت به آنچه كه جناب دكتر هاشمي در رابطه با قضيه شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها يا مظلوميت آن حضرت گفتند: كه آيا از زبان حضرت علي بن أبي طالب در نهج البلاغه كلامي صادر شده يا نه؟ بايد به عرض برسانم: بعضي از برادران عزيز حاضر در استوديو گفتند: اين قضيه در كتاب نهج البلاغه نيست. در حالي كه اين كلام حضرت در نهج البلاغههاي گذارده شده در اينترنت و در تمام نهجالبلاغههاي دنيا در هر كتابخانهاي خطبه 202 وجود دارد كه امير المؤمنين سلام الله عليه در باره وفات فاطمه زهراء سلام الله عليها اينگونه فرموده است: «فلقد استرجعت الوديعة وأخذت الرهينة، أما حزني فسرمد و اما ليلي فمسهّد فأحفها السؤال واستخبرها الحال» [روايت شده اين سخن را امام عليه السلام در كنار قبر فاطمه عليها سلام، سيده زنان جهان، به هنگام دفن او و خطاب به پيامبر صلّي الله عليه و آله وسلّم بيان نموده است] [اى پيامبر!] امانتى كه به من سپرده بوديد هم اكنون باز گردانده شد و گروگان باز پس گرفته شد، اما اندوهم هميشگى است و شبهايم همراه بيدارى است سر گذشت وى را از او بىپرده بپرس و چگونگى آن را از وى خبر گير.... اين حزن به چه معناست؟ يعني: حزن من به خاطر و فات يا شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها و اينكه شبهايم تا زماني كه خداوند مرا به تو ملحق كند همراه بيدارى است. اين كلمات خطاب به رسول خدا صلى الله عليه وآله صادر شده است. بعد از آن عرض ميكند: به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امتت در ستم كردن به وى اجتماع كرده بودند، سر گذشت وى را از او بىپرده بپرس و چگونگى آن را از وى خبر گير. وضع اين چنين است در حالى كه هنوز فاصلهاى با زمان حيات تو نيفتاده و يادت فراموش نگرديده. اين يعني: اجتماع امت بر ظلم حضرت فاطمه و به شهادت رساندن او فأحفها السؤال واستخبرها الحال (سر گذشت وى را از او بىپرده بپرس و چگونگى آن را از وى خبر گير). اين در حالى كه هنوز فاصلهاى با زمان حيات تو نيفتاده و يادت فراموش نگرديده. اينها كلمات أمير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه خطبه 202 است. امام حسين عليه السلام همين خطبه را از پدرش نقل ميكند: امام حسين سلام الله عليه اين قضيه را از پدر بزرگوارش امير المؤمنين سلام الله عليه در كتاب كافي، جلد اول، ص 458 نقل ميكند. همچنين اين قضيه را محمد بن جرير طبري از امام حسين عليه السلام در دلائل الامامه، ص 138، و شيخ مفيد در كتاب أمالي، ص 282 نقل ميكند. قضيه شهادت فاطمه زهراء عليها السلام در كتابهاي أهل سنت: 1- روايت جويني دلالت بر شكسته شدن پهلو و سقط جنين دارد: نكته مهمي كه لازم است به عنوان تذكر به برادران عزيز حاضر در استوديو عرض كرده و توجه آنها را به آن جلب كنم اين است كه: قضيه شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها مختص به مصادر شيعه نميشود، بلكه بعضي از علماء اهل سنت مانند: جويني متوفاى سال 730 هـ كه استاد ذهبي كه از اركان علم رجال است نيز نقل كرده اند. معرفي شخصيت جويني: ذهبي در باره استاد خود ميگويد: «الإمام المحدث الأوحد الأكمل فخر الإسلام.» (او امام و از ممتازترين و كاملترين محدثين و مايه افتخار اسلام بود.) اين عبارت ذهبي در حق استادش جويني است. كتاب تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505. متن روايت: جويني در كتابش از رسول الله صلى الله عليه واله وسلم نقل ميكند: أنه لما رأى فاطمة دخلت على بيته قال: لما رأيتها ذكرتُ أو ذُكرتُ ما يصنع بها بعدي، كأني بها يعني كأني بفاطمة قد دخل الذل بيتها وانتهكت حرمتها وغصب حقها ومنعت إرثها وكسر جنبها وأُسقط جنينها رسول خدا صلّي الله عليه وآله چون ديدند فاطمه وارد خانهاش شد فرمود: هنگاميكه او را ميبينم به ياد اتفاقاتي كه بعد از من براي او ميافتد ميافتم، گويي او را با چشم خود ميبينم [يعني فاطمه را] كه ذلت به خانهاش وارد شده و حرمتش مورد هتك قرار گرفته و حقش غصب و از ارثش منع و پهلويش شكسته و جنينش سقط شده است. اين عبارت جويني أستاد ذهبي است. (وكسر جنبها وأُسقط جنينها) وهي تنادي يامحمداه فلا تجاب وتستغيث فلا تغاث فتكون أول من يلحقني من أهل بيتي، فتقدم علي محزونة متعوبة مهمومة مغصوبة مقتولة و اين در حالي است كه او ندا ميدهد يامحمداه! اما جواب نميشنود و فرياد ميزند اما كسي به فريادش نميرسد. او اولين نفر از خاندان من است كه به من ملحق ميشود، او به سوي من ميآيد در حالي كه محزون و خسته و مهموم است و حقش غصب گرديده و به شهادت رسيده است. اين عبارت جويني أستاد ذهبي در كتاب فرائد السمطين، ج 2 ، ص 34 است. بيان همين روايت در كتابهاي شيعه: همين عبارت را در كتاب امالي وكتاب كافي وكتاب سليم بن قيس نيز نقل كرده است. و اما قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله عليها نيز مختص به كتابهاي شيعه نيست و ما از همه برادران عزيز حاضر در استوديو ميخواهيم كه براي مطالبي كه در كتابهاي برادران اهل سنت ما پيرامون اين قضيه نقل ميشود فكري بكنند. 2- كلام ابن تيميه پيرامون قضيه هجوم: قضيه هجوم را حتى ابن تيميه حراني، امام وهابيت نيز نقل نموده است. او در كتابش منهاج السنه ج 4، ص 220 ميگويد: او يعني: عمر بن خطاب «كبس البيت» يعني: به خانه حضرت فاطمه هجوم برد تا ببيند آيا در آنجا چيزي از بيت المال هست تا آن را بردارند و قسمت كرده و به مستحقين برسانند. پس قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها مسئله ثابت شدهاي است كه حتى ابن تيميه نيز نتوانسته آن را انكار كند. طبري در تاريخش ج 2، ص 443، با اسنادش از زياد بن كليب روايت ميكند: قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف، وعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه. عمر بن خطاب به سوي منزل علي آمد در حالي كه طلحه و زبير و جمعي از مهاجرين نيز در خانه بودند عمر گفت: به خدا قسم! يا شما را به آتش ميكشم يا اين كه بايد براي بيعت از خانه خارج شويد، در اين حال زبير با شمشيري برهنه و از نيام كشيده از منزل خارج شد و پايش لغزيد و شمشيرش از دست افتاد. ديگران آمدند و به سرعت شمشير او را گرفتند. و اما در باره مطلبي كه شب گذشته برادر عزيز جناب ابو شوارب و يا برادر الحسيني كه به اين روايت إشكال كردند كه اين روايت به علت وجود ضعف در سند آن از نظر سند مشكل دارد. و اگر برادر الهاشمي مايل باشند ميتوان وقت ديگري در باره راويان و سند اين روايت، يكي پس از ديگري بحث كرده تا ثابت كنيم روايات مورد بحث ما در كتاب تاريخ طبري صحيح هستند. پاسخ به اشكال اهل سنت در بعضي از راويان اين روايت مثل ابن حميد: اما در باره ابن حميد كه برادر الحسيني گفتند: او شخصي كذاب و دروغگو بوده است. بايد عرض كنم اين نظر بعضي از علماي علم رجال اهل سنت است. اما بايد ديد نظر ديگران در باره او چيست؟ يحيى بن معين در باره او گفته است: او ثقه است؛ هيچ اشكالي به او وارد نيست؛ راوي بسيار خوبي است. اين توثيقات در كتاب تهذيب الكمال مزّي، ج 25، ص 101 و تاريخ اسلام ذهبي، ج 12، ص 425 (كه از معتبرترين كتابهاي رجالي اهل سنت به شمار ميرود) ذكر شده است. تضعيفات وارد شده درباره ابن حميد تاب مقاومت در برابر توثيقات او را ندارند: اما در باره ضعف اين راوي بايد بگويم: در باره بسياري از راويان اهل سنت حتي بخاري هم تضعيف ذكر شده است، و كسي كه آگاه به علم رجال اهل سنت باشد تأييد ميكند كه راوي يافت نميشود مگر اينكه در باره او تضعيفي وارد شده باشد و حتي اگر توثيقاتي هم براي او باشد حتماً در برابر، تضعيفاتي هم دارد، پس اگر بنا باشد هر راوي را به خاطر اينكه در باره او تضعيفاتي ذكر شده رها كرده و قول او را نپذيريم لازم خواهدآمد تا همه راويان حتي محمد بن اسماعيل بخاري صاحب صحيح را به خاطر اينكه ذهبي در باره او ميگويد: او شخصي فريبكار و مدلّس بوده و او را در زمره ضعفاء آورده است ترك كرده و از او هيچ روايتي نپذيريم. در اين باره ميتوانيد به كتاب ميزان الاعتدال ذهبي، ج 3، ص 485 و المغني في الضعفاء، ج 2، ص 557 مراجعه كنيد. روايات ديگري كه دلالت بر هجوم و سقط جنين دارد: همچنين قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله عليها در كتاب المصنف ابن ابي شيبه ج 8، ص 574 نقل شده است و روايت صحيح ميباشد. ابن عبد البر قرطبي در كتاب الاستيعاب، ج 3، ص 175همين قضيه هجوم را ذكر كرده است. صفدي از بزرگان اهل سنت است و اين قضيه را در كتاب الوافي بالوفيات، ج 5، ص347 نقل كرده و ميگويد: «إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها.» عمر در روز بيعت به شكم فاطمه ضربه وارد نمود تا اين كه محسن از شكم فاطمه سقط گرديد. ابن حجر عسقلاني همين قضيه را در كتاب لسان الميزان، ج 1، ص 268 نقل ميكند. شهرستاني از علماي بزرگ أهل سنت و از أعلام قرن ششم هجري اين قضيه را از جاحظ نقل ميكند و اينگونه ميگويد: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت الجنين من بطنها، وكان يصيح أحرقوا دارها بمن فيها وما كان في الدار غير علي، وفاطمة، والحسن. عمر در روز بيعت به شكم فاطمه ضربه وارد نمود تا اين كه جنين او از شكمش افتاد و در حالي كه او فرياد ميكشيد خانهاش را به همراه ساكنان آن، علي، فاطمه، و حسن به آتش كشيد. الملل والنحل، ص 57 ، ج 1، چاپ بيروت دار المعرفه.
+ نوشته شده در جمعه ششم آذر ۱۳۸۸ساعت 3:15  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان
|
|