شواهدي بر وجود اختلافات فراوان بين صحابه:

هم‌چنين بسياري از عزيزان اهل سنت و علماي‌ آن‌ها اين قضيه را نقل كرده‌ اند و ما توجه برادران شيعه و اهل سنت را به اختلافاتي كه بين صحابه وجود داشته است جلب مي‌كنيم.

 با صرف نظر از قضيه حضرت فاطمه سلام الله عليها با خليفه اول و دوم چگونه مي‌توان از اتفاقات به وجود آمده بين صحابه در قضيه جنگ جمل، صفين و قضيه قتل عثمان بن عفان خليفه سوم چشم پوشي كرد؟

اهل سنت كه رخداد ميان فاطمه سلام الله عليها و عمر را تكذيب مي‌كنند در مورد رويداد اجتماع صحابه براي عثمان و جلوگيري از دفن او در قبرستان مسلمانان و در نهايت دفن او در قبرستان يهود چه مي‌خواهند بگويند؟

و يا در مورد جنگ جمل كه در آن بنا به قولي 4000 نفر بي‌گناه كشته شد؟

و اين‌كه در جنگ صفين كه بيش از 100000 نفر از مسلمانان از دو طرف سپاه امير المؤمنين علي عليه السلام‌ و معاويه كشته شدند؟

دعوت به وحدت و عدم ذكر مسائل اختلاف برانگيز:

اگر چه، اين قضايا در تاريخ ثابت شده و غير قابل انكار است؛ لكن لازم است توجه برادران عزيز را به اين نكته جلب نمايم كه: ما با ذكر اين قضايا، به صحابه پيامبر اكرم سبّ و دشنام نمي‌دهيم؛ بلكه فقط اين‌ قضايا را بدون بيان مسائلي كه ـ نستجير بالله ـ موجب بغض و تفرقه بين امت اسلامي شود ذكر مي‌كنيم.

در قضيه اقامه عزاي حضرت فاطمه سلام الله عليها داخل و يا خارج از ايران نيز ما به برادران عزيز توصيه مي‌كنيم كه هر زمان خواستند مسائل مربوط به قضيه صحابه را ذكر كنند به شكلي بيان كنند كه موجب نا راحتي و اذيت برادران اهل سنت نشود.

ما در برخي از شبكه‌ها مانند شبكه سلام يا غير آن نيز همواره اين نكته را تذكر داده‌ و گفته‌ايم كه: هر‌گونه سبّ و دشنام صحابه يا اهانت به اعتقادات برادران اهل سنت در اين زمان، گناهي است نا بخشودني.

چند شب قبل، سه نفر از بزرگان اهل سنت شهر زاهدان ايران به منزل ما آمدند و حدود چهار ساعت با اين خواسته مشترك با يك‌ديگر صحبت كرديم.

ما در حوزه‌هاي علميه، دانشگاه‌ها، كنفرانس‌ها و نشست‌هاي علمي و در شبكه‌هاي تلويزيوني نيز برادران عزيز شيعه را به همين امور توصيه مي‌كنيم.

 و اما به جناب دكتر ابو شوارب كه شب گذشته عبارتي از كتاب جلاء العيون علامه مجلسي رضوان الله تعالى عليه قرائت كردند بايد عرض كنم:

علامه مجلسي بيش از 400 سال است كه از دنيا رفته و هيچ شيعه‌اي در اين زمان از او تقليد نمي‌كند.

از برادران عزيز مي‌خواهم كه به آراء و فتاواى مراجع عظام تقليد خود در نجف، قم، مشهد و تهران و مخصوصاً به سخنراني‌هاي مقام معظم رهبري حفظه الله توجه كرده و ببينند ايشان چگونه قضاياي تاريخي را نقل كرده و حقانيت امير المؤمنين سلام الله عليه و امامت قطعي و مورد تصريح قرار گرفته آن حضرت را بدون اين‌كه به حريم هيچ‌يك از صحابه برخوردي پيدا كند را نقل مي‌كند.

جناب دكتر الهاشمي! برادران عزيز! ما از محضرتان تقاضا داريم كه اين مسائل را به اين شكل در شبكه المستقله مطرح نكنيد، چرا كه طرح مثل اين قضايا موجب تفرقه و اختلاف و برانگيختن برادران اهل سنت ما بر عليه شيعيان در كشور‌هاي مختلف مي‌شود.

اين تنها چيزي است كه من از برادران عزيز‌مان خواستارم.

الآن من در خدمت جناب دكتر الهاشمي هستم كه اگر ايشان سؤال و يا مطلبي در باقي مانده وقت من دارند بفرمايند تا من هم به آن پاسخ دهم.

هاشمي: خداوند به شما طول عمر داده و شما را حفظ فرمايد. از شرح و توضيحاتي كه فرموديد كمال سپاس را دارم.

ولي اگر حقيقت را بخواهيد نمي‌توانم به صراحت بگويم از بابت توضيحاتتان متشكر و سپاس‌گذارم؛ چون از بسياري از مطالبي كه شما بيان داشتيد متعجب و حيرت زده شده‌ام، ولي با اين وجود مي‌گويم: الحمد لله كه اين فرصت دست داد تا طبق وعده‌اي كه داده بودم و خواسته‌اي كه شما داشتيد [منظور بيان مطالب بدون قطع سخنان جناب دكتر قزويني كه البته همين توافق نيز يك بار در ابتداي برنامه و بار ديگر در اواخر برنامه نقض مي‌گردد] بدون قطع سخنانتان به ذكر مطالبتان بپردازيد.

من سخنان شما را مستقيماً به برادر السيد حسن الحسيني [از شركت كنندگان اهل سنت] و برادران ديگر ارجاع مي‌دهم تا هر‌گونه تعليق مختصري درباره آن دارند بيان كنند. و بعد از آن مجدداً به استوديو باز خواهيم گشت.

سخنان الحسيني:

الحسيني: بسم الله الرحمن الرحيم والصلاة والسلام على أشرف الخلق أجمعين سيدنا وحبيبنا محمد صلى الله عليه واله وسلم.

مسلمانان شيعه و سني در سراسر كشور‌هاي اسلامي!

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

اشكال الحسيني به دكتر حسيني قزويني:

چون زبان دكتر قزويني عربي نيست بر روايات تسلط ندارند!!!

اوّلاً: جناب دكتر قزويني در ابتداي سخنانشان به خاطر عدم تسلط كامل به زبان عربي عذر خواهي كردند و شكي نيست كه اين مطلب در فهم ايشان نسبت به بعضي متون و نصوص عربي تأثير گذار باشد!!!

قديمي بودن قضيه شهادت [حضرت] زهراء دلالت بر صحت آن نمي‌كند

ثانياً: قديمي بودن قضيه دلالت بر صحت آن ندارد. ، بلكه مطالب بسياري هست كه وجود دارد و در كتاب‌ها آمده ولي از مطالب به جا مانده‌اي است كه خطا و غلط مي‌باشد.

تذكر!

(پس تا همين‌جا مي‌توان از كلام خود ايشان در تعريضي كه به جناب دكتر حسيني قزويني داشتند اين اقرار ضمني را از وي گرفت كه قضيه حضرت زهراء سلام الله عليها از قضاياي تازه و جديد نيست و ريشه در تاريخ دارد.)

شما ادعا نموديد كه صحابه را سب نمي‌كنيد در حالي كه ذكر اين مطالب سبّ صحابه محسوب مي‌شود!!!

دكتر حسيني قزويني مي‌گويد: در مجالس حسيني صحابه را سبّ نمي‌كنيم، نمي‌دانم اگر مطالبي كه الآن بيان كردند سبّ و دشنام به صحابه نيست پس بالاتر از اين‌ها چه چيز ديگري هست كه سبّ صحابه به حساب آيد؟

شما الآن دليل عملي بر سبّ و دشنام صحابه يعني: ابو بكر يا عمر ارائه كرديد. فعل (اين كار را كرد) رفس (با پا لگد زد) قتل (او را كشت) و اسقط الجنين (جنين او را سقط نمود) اين‌ها همه سبّ و دشنام است!!! سپس شما آمديد و بخاري را در ملاء عام مورد سبّ و دشنام قرار داديد. يعني: اين دليلي است عملي بر اثبات ادعا‌هاي ما.

برادر سيد من! اين‌ها يعني جلوگيري از وحدت و اين روش و اسلوب شما به وحدت اسلامي ضربه مي‌زند.

تذكر!

(تمام آن‌چه كه دكتر حسيني قزويني بيان داشتند از كتاب‌هاي اهل سنت بود و حتى يك روايت هم از كتاب‌هاي شيعه بيان نفرمودند، پس اگر اين‌ مطالب و روايات دشنام و شتم صحابه به حساب مي‌آيد، پس چگونه‌ علماي آن‌ها اين روايات را در كتاب‌هايشان آن‌ هم با سند‌هاي صحيح ذكر كرده‌اند؟ لازم است كه اهل سنت اين سؤال را پاسخ گويند)

ادعا بر اين كه تمام رواياتي كه نقل كرديد ضعيفند وهم‌چنان آنان دنبال يك روايت صحيحند:

برادرم! نكته ديگر اين‌كه با تأسف شديد بايد بگويم كه روز اول با آية الله جناحي، بعد از ايشان با آية الله خزاعي، و سپس با شمّري، و الآن هم با [جناب دكتر حسيني] قزويني بحث كرديم؛ در حالي‌كه ما احتياجي به فراواني تعداد نفرات و اسامي نداريم، ، بلكه آن‌چه كه ما به آن احتياج داريم فقط يك روايت صحيح است. ما حتي چند روايت هم نمي‌خواهيم، بلكه فقط يك روايت صحيح مي‌خواهيم. نمي‌دانم آيا اين خواسته من صعب و مشكل است كه شما نمي‌توانيد حتي يك روايت با سند صحيح بياوريد؟ آقاي [دكتر حسيني] قزويني! من يقين دارم كه شما به كتاب‌هايي كه از آن نقل روايت نموديد مراجعه نكرده‌ايد.

تذكر!

(جناب دكتر حسيني قزويني يك روايت صحيح از تاريخ طبري و روايتي از جويني استاد ذهبي با تعبيراتي كه ذهبي براي استادش آورده هم‌چون امام، المحدث الأوحد الأكمل، فخر الإسلام، و هم‌چنين شهادت علماي اهل سنت مثل: ابن تيميه بر وقوع هجوم بر خانه فاطمه سلام الله عليها.)

سخن الحسيني راجع به اين كه شهرستاني مؤلف ملل و نحل به نظام كه راوي قضيه هجوم است ايراد وارد نموده‌ است

مشكل تمام رواياتي كه شما از كتاب‌هاي اهل سنت نقل كرديد و من همه را از اينترنت گرفتم و همين روايات را ديروز آية الله جناحي هم ذكر كرد و ما هم تمام آن‌ها را رد كرديم و معلوم مي‌شود شما آن‌ها را نخوانده‌ و به آن‌ها و به دلايل در رد آن‌ها مراجعه نكرده‌ايد به اختصار اين است كه در حقيقت اين‌ روايات در كتاب ملل و نحل ذكر نشده است ، بلكه كتاب ملل و نحل شهرستاني اين ‌روايت را بيان كرده و رد نموده است و نيز بر «نظاميه» كه اين مطالب گمراه كننده را مطرح كرده‌اند ايراد وارد كرده است اما شما مي‌آيي و مي‌گويي كه شهرستاني اين مطلب را نقل كرده است.

دكتر الهاشمي: ببخشيد! يك لحظه، يك لحظه، يعني شهرستاني اين روايات را رد كرده است؟!

 

اتهام الهاشمي به شيعه در عدم رعايت تقوا براي متهم نمودن ديگران

شهرستاني بر فرقه نظاميه ايراد گرفته و آن‌ها را رد مي‌نمايد و مطالب باطل و گمراه‌كننده آنان را ذكر مي‌كند و مي‌گويد كه: نظاميه اين‌چنين و اين‌چنين ... مي‌گويند. عمر اين‌‌چنين و اين‌چنين ... كرد. و نيرنگ بازان در حديث آمدند و اين روايت را از باب جعل احاديث اين‌گونه كردند. طبري مي‌گويد: ابن شيبه گفته است: فلاني و علاني و بهماني و غيره اين‌گونه گفته‌اند تا به اين‌وسيله ادله را زياد جلوه دهد در حالي كه تمام آن‌ها ضعيف و جعلي هستند.

الهاشمي: مثلاً امروز وقتي مي‌خواهند كسي را بالا ببرند به خوبي مي‌دانيد كه چه‌كار مي‌كنند؟ به نفع او به هر روايتي متمسك مي‌شوند و زماني كه بخواهند مثلاً: مقتدى صدر را پايين بياورند او را شيطان شياطين مي‌نامند، و همين‌طور نسبت به هر كس ديگر به همين شكل عمل مي‌كنند. يعني: بر حسب جوّ و شرايط اقدام مي‌كنند.

تذكر!

 (جناب دكتر حسيني قزويني ادعا نكردند كه شهرستاني اين‌گونه مي‌گويد بلكه تصريح كردند كه شهرستاني از نظام نقل مي‌كند.)

اشكال الحسيني به جويني مبني بر اين‌كه ذهبي در باره او گفته است: او حاطب ليل است.(يعني كسي كه در نقل روايت دقت ندارد و هر روايتي از دهان او خارج مي‌شود)!!!

الحسيني: نكته خيلي عجيب اين است كه آقاي قزويني همواره مي‌گويد: جويني، جويني. در حالي كه اسم حقيقي او محمد بن مؤيد ابن حمويه جويني است، ايشان [منظور: جناب دكتر حسيني قزويني است] مي‌گويد: او(جويني) استاد ذهبي است. او(جويني) استاد ذهبي است ...، ذهبي در باره استاد خود چه گفته است؟ گفته است: او (يعني استادش جويني) «حاطب ليل» بوده است.

 اي سيد! [خطاب به جناب دكتر حسيني قزويني است] او حاطب ليل بوده است، احاديث دو‌گانه و سه‌گانه و چهار‌گانه را از بين روايات باطل و دروغ جمع مي‌كرده، او روايات كذب را جمع مي‌كرده است...

اي شيخ! [منظور: جناب دكتر حسيني قزويني است] از خدا بترس! ما در برابر ميليون‌ها بيننده هستيم، روايات كذب و دروغ نقل مي‌كنيد، روايات غير صحيح نقل مي‌كنيد و در بين مردم نشر مي‌دهيد. سپس مي‌آييد و مي‌گوييد: ما به صحابه دشنام نمي‌دهيم.

خود شما بزرگ‌ترين دليل براي سبّ و دشنام به صحابه هستيد!!!

الهاشمي: مطالب واضح است.

جناب دكتر قزويني! شما دو دقيقه وقت داريد، و بعد، دو دقيقه وقت براي ردّ گفتار ابو شوارب، و بعد، دو دقيقه براي ردّ سخنان شيخ الخزاعي خواهيد داشت. از دو دقيقه خود استفاده كنيد و سخنان آقاي الحسيني را ردّ كنيد.

ردّ دكتر حسيني قزويني بر سخنان الحسيني

استاد دكتر قزويني بار ديگر كلام ذهبي را راجع به ردّ ادعاي الحسيني تكرار مي‌كند:

دكتر حسيني قزويني: برادر الحسيني مي‌گويد اين روايت جعلي و دروغ است.

ادعاء چيزي است و ثابت كردن چيز ديگر، نكته ديگر اين‌كه ذهبي در باره استاد خود (جويني) مي‌گويد: «الإمام» چه‌طور مي‌تواند ذهبي از يك‌سو تعبير امام در باره استاد خود داشته باشد و از سوي ديگر او را «حاطب ليل» بخواند. از يك‌سو او را «المحدث الأوحد الأكمل» دركتاب تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505بخواند و از سوي ديگر او را حاطب ليل بخواند...

تصحيح سند روايات شهادت حضرت زهراء سلام الله عليها

برادر عزيز [الحسيني] از من روايت صحيح مطالبه نمودند، روايات صحيح زيادي داريم، به عنوان نمونه به روايت طبري و روايت ابن ابي شيبه اشاره كرديم.

بيان بعضي از توثيقات رجال سند روايت طبري:

راوي اول در روايت تاريخ طبري: جرير بن عبد الحميد است.

عجلي در باره او مي‌گويد: اوكوفي و ثقه است. و ابن سعد در الطبقات الكبري در باره او مي‌گويد: او ثقه و با علم فراوان بود.

راوي دوّم: مغيره است، او فرزند ميثم و ثقه است و اين را ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب و مزي در تهذيب الكمال، ج 2 و ج 20، ص 400.

راوي سوم: ابن حميد و او محمد بن حميد ابو عبد الله حافظ است كه قبلاً بيان كردم: او را يحيى بن معين توثيق نموده است.

راوي چهارم: زياد بن كليب، او نيز موثق است، توثيق او را ابن حجر عسقلاني در تقريب التذهيب، ج1، ص 220 ذكر نموده است.

بعضي از توثيقات رجال سند روايت ابن ابي شيبه:

و روايت ابن ابي شيبه نيز صحيح مي‌باشد و هيچ شكي در سند آن نيست، ولي از آن‌جا كه در دو دقيقه وقت، براي من امكان نقل تمام مطالبي كه در توثيقات راويان سند ذكر شده وجود ندارد، فقط به اين مطالب به صورت گذرا اشاراتي داشته باشم.

محمد بن بشر راوي، او به شهادت ابن حبان ثقه است. و هم‌چنين رازي در الجرح والتعديل همين را گفته است.

عبيد الله بن عمر، او نيز ثقه است، و نسائي او را توثيق نموده است.

و زيد بن اسلم نيز ثقه است، كه ذهبي او را در سير أعلام النبلاء توثيق نموده است.

اسلم القريشي العدوي را نيز عجلي و ابو زرعه توثيق نموده‌اند.

پس اين روايت بر اساس مباني علماي علم رجال اهل سنت صحيح السند است.

و جناب الحسيني چاره‌اي ندارند جز اين‌كه روايات را به شكلي كه علماي رجال اهل سنت ذكر كرده‌اند علاج كنند.

هاشمي: جناب دكتر قزويني! ببخشيد يك لحظه!

جناب دكتر قزويني: بله!

هاشمي: در همين جا تعليق و توضيح سريعي از دكتر ابو شوارب داريم.

سخن دكتر ابو شوارب:

ابو شوارب: بسم الله الرحمن الرحيم والحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على اشرف المرسلين سيدنا محمد عليه وعلى آله وصحبه ومن اتبعه بإحسان إلى يوم الدين خير صلاة وأزكى سلام.

ضرورت وحدت كلمه مسلمانان:

در ابتدا لازم است بر اين مطلب تأكيد ورزم و آن همان نكته‌اي است كه آية الله حسيني قزويني به آن اشاره كردند و آن اين كه با وجود همه اختلاف مسلك و رويه‌اي كه بين ما هست اما لازم است بر ضرورت وحدت كلمه ميان مسلمانان در هر زمان و مكان اتفاق نظر داشته باشيم.

براي وحدت مسلمانان لازم است كينه‌هاي گذشته را كه بر اثر اهداف سياسي و اقتصادي به وجود آمده است را فراموش كنيم!!!

به خاطر وحدت كلمه مسلمانان لازم است از اين مسائل خلاصي بجوييم. و اين همان هدف و برنامه‌اي است كه جناب دكتر الهاشمي در هر قسمت از برنامه‌ها بر آن تأكيد مي‌ورزيده‌اند، يعني: از كينه‌هاي گذشته كه يادآور خاطرات گذشته است خلاصي بجوييم. افكاري كه امكان دارد اگر روي آن به دقت و عمق تأمل كنيم مجموعه‌اي از اباطيلي باشد كه تاريخ در مراحل و مقاطع معيني براي به دست آوردن برخي مطامع سياسي و اقتصادي جعل كرده باشد. البته طبيعي است كه نتوان يك‌باره همه آن‌ افكار را فراموش كرد، افكاري كه پشت سر آن پيشينه‌اي است پيچيده در سخنان مرده صد‌ها سال قبل.

تذكر!

نمي‌دانيم آيا منظور ايشان علماي اهل سنت است كه اين مطالب را عليه ابو بكر و عمر بن خطاب و... ساخته‌اند و آن‌‌ها را از روي مقاصد سياسي و اقتصادي در كتاب‌هايشان قرار داده‌اند و يا منظور تلاميذ و شاگردان‌ آن‌هاست كه اين مطالب را در كتاب‌هاي اساتيد خود اضافه كرده‌اند؟! چون هر يك از اين روايات قبل از اين‌كه در كتاب‌هاي شيعه نقل شود در كتاب‌هاي علماي اهل سنت نقل شده است.

امروز ديگر طرح مساله ولايت در ايران بدون فايده است چون مراجع نبايد در حكومت دخالت كنند!!!

ساده‌ترين چيزي كه امروز در مسأله ولايت و حكومت از آن سخن مي‌گوييم و قضيه اساسي كه مذهب براي آن مشاجرات و اختلافات و طعن‌ به صحابه شنيده، قضيه‌اي است كه به طور كلي خاتمه يافته و ولايت به خاندان پيامبر و يا حتى مراجع نرسيده است، بلكه الآن اين سياسيون هستند كه شئون و امور دولت‌ها را اداره مي‌كنند. همان چيزي كه امروز در مذهب شيعه اماميه هم بدين‌سان شده است.

تذ كر!

(ما به ايشان خورده نمي‌گيريم؛ چون وي به اين موضوع آگاه نيست كه فقهاء شيعه در قديم و جديد به اين مسأله فتوا داده‌اند كه اگر يكي از فقهاء به تأسيس حكومت اسلامي قيام نمود بر ساير فقهاء لازم است كه در قوانين حكومت از او پيروي كنند.

و او نمي‌داند و يا فراموش كرده كه اشكال وهابيت عليه شيعه اين است: كه چرا در ايران حكومت را يك فقيه اداره مي‌كند؟

بلكه او نيز به زودي اين مطلب را ذكر مي‌كند كه در ايران، آيت‌ الله خامنه‌اي است كه مسئول و صاحب مقام رفيع در ايران است!!!)

ادعاء بر اين كه روايات هجوم ساختگي است!!!

پس ما در قضيه [هجوم] بر اين اعتقاديم كه نياز به تجديد نظر اساسي داريم.

و به اجمال مي‌توان گفت: بله آن‌چه كه شيخ محمد قزويني [جناب دكتر سيد محمد حسيني قزويني] در قضيه هجوم بيان نمودند مبني بر اين كه اين روايات هجوم از دست ساخته‌هاي شيعه و اختراع متأخرين نيست درست و صحيح است؛ ولي ما مي‌گوييم اين‌ها از اختراعات قدماء است.

ادعاء بر اين‌كه منبع اصلي همه اين روايات كتاب سليم بن قيس است و اين كتاب حتي تا قرن چهارم بدون سند است

از اين قضيه تا زمان ظهور كتاب سليم بن قيس عامري هلالي هيچ اثري از آن نيست. كتابي كه منسوب به مؤلف قرن اول هجري و متوفاي سال 90 هـ است ولي اسانيد آن، قرن چهارم آشكار شده است.

ادعاء بر اين كه در مجالس بسياري از مراجع و علماء در برابر انسان‌هاي ساده و عوام به خلفاء تعرض و اهانت صورت مي‌گيرد

هم‌چنين شما [جناب دكتر قزويني] گفتيد: در مجالس، سب و دشنام به صحابه صورت نمي‌گيرد و قاتل، در قضيه هجوم معين نمي‌گردد.

بله، اين در مجالس رسمي است كه شما به مجلس السيد القائد الخامنه‌اي حفظه الله مثال زديد و در مجلس ارزشمند او بنا به مسؤوليت و جايگاه و مقام رفيعي كه دارد اين سب ودشنام‌ها بيان نمي‌شود؛ ولي مراجع و علماء در مجالس عمومي خود، افراد ساده و عوام و فرزندان كوچك را تشويق به اين كار مي‌كنند!!!

خطبه امير المومنين در نهج البلاغه دلالت بر هجوم به [حضرت] فاطمه نمي‌كند !!!

هم‌چنان ما با وجود همه زيبايي‌هايي كه در اين متن زيبا از خطبه 202 نهج البلاغه امام علي عليه السلام كه تاكنون نشنيده ‌بوديم و شما جناب استاد حسيني قزويني آن را قرائت نموديد بر اين نكته تأكيد داريم كه اين خطبه شامل موضوع مورد بحث نمي‌شود. [حضرت] مي‌فرمايد: «لقد استرجعت الوديعة وأما حزني عليك فسرمد» (امانتى كه به من سپرده بوديد هم اكنون باز گردانده شد و اندوهم هميشگى است)

كجاي اين متن دلالت مي‌كند كه او كشته شده است؟ كجاي اين متن دلالت مي‌كند كه او شهيد شده است؟ اين كلام را هر شخصي كه همسرش را از دست داده و براي او محزون باشد مي‌گويد. اما اين چه ارتباطي به از دست دادن فاطمه دختر [حضرت‌] محمد عليه الصلاة والسلام دارد.

تذكر!

 (نمي‌دانيم آيا ايشان بقيه كلام امير المومنين عليه السلام را فراموش نموده يا خود را به فراموشي زده است؟!! و آيا اين كلام حضرت ـ فستنبئك ابنتك بتضافر أمتك على هضمها ـ !!! بر حفظ كرامت حضرت زهراء سلام الله عليها توسط صحابه بعد از وفات پدر بزرگوارش در زمان خلافت أبوبكر دلالت دارد يا خير؟! يا اين‌كه مي‌خواهند بگويند اين كفار از بلاد روم و تاتار بودند كه به خانه فاطمه هجوم برده و در مركز سرزمين‌هاي اسلامي به او ظلم و ستم روا داشتند و ابوبكر و عمر و ساير صحابه هم از اين واقعه بي اطلاع مانده‌اند؟!!)

شبهه عليه كتاب كافي و روايات آن

هم‌چنين است روايت ديگري كه شما [جناب دكتر حسيني قزويني] از كتاب كافي، ج 1، ص 458 و از [امام] حسين نقل كرديد.

نمونه‌اي از ادعاي تناقض در كتاب أصول كافي:

در حقيقت، اعتقاد شخصي من در باره كتاب كافي چيز ديگري است، و آن اين كه اين كتاب، كتابي است مملوّ از امور متعارض و متناقض، مثلاً اگر دكتر محمد [جناب دكتر حسيني قزويني] اجازه دهند من يك مثال كوچك مي‌زنم. در اصول كافي، ج 1، ص260 از ابا عبد الله عليه السلام [امام] جعفر صادق به دروغ به او نسبت داده و مي‌گويد: من نمي‌دانم. ـ ببينيد او خود علم غيب را از خود در باره آن‌چه در آسمان‌ها و زمين و بهشت و جهنم و در عالم كون و مكان مي‌گذرد نفي مي‌كند. اين روايت در باب علم ائمه به عالم كون و مكان و اين كه هيچ چيز بر آنان مخفى نيست ذكر شده است.

هم‌‌چنين در اين كتاب ج 25، ص 248، مي‌خوانيم از سدير روايت شده كه گفت: من و ابو بصير و يحياى بزّار و داود بن كثير در مجلس ابا عبد الله امام صادق بوديم كه آن حضرت در حالي كه غضب‌ناك بود به سوي ما آمد و چون در جاي خود نشست فرمود: شگفت است از مردمي كه مي‌پندارند ما غيب مي‌دانيم!! كسي جز خداي عزوجل غيب نمي‌داند. من مي‌خواستم فلان كنيزم را بزنم، او از من گريخت و من ندانستم كه در كدام اطاق منزل پنهان شده است.

پس كتاب كافي علي رغم جايگاه و منزلت و شأني كه نزد شيعه دارد، اما شامل بسياري از امور متناقض و متعارض مي‌شود...

دكتر الهاشمي: وقتتان تمام شد.

تذكر!

 (به زودي در آخر مناظره شب چهارم به حذف و تقطيع و تحريف‌هايي كه در كلام ابو شوارب راجع به روايات متعارض كافي وجود دارد اشاره خواهيم نمود.)

ايراد به ادله دكتر قزويني:

ابن تيميه اين كلام را در ردّ علامه حلي ذكر كرده پس كلام او دلالت بر قبول اين واقعه نمي‌كند‌:

ابو شوارب: فقط 30 ثانيه به من وقت بدهيد.

تقريباً تمام اخباري كه شيخ قزويني [جناب دكتر حسيني قزويني] از مصادر اهل سنت نقل كردند در حقيقت در آن‌ كتاب‌ها به عنوان ردّ ذكر شده است. [يعني به ادعا و زعم ابوالشوارب در هيچ يك از اين كتاب‌ها اين روايات به عنوان روايات مورد قبول صاحب كتاب نيامده‌اند] همان‌گونه كه اين سخن را برادرمان شيخ حسن [الحسيني] در ردّ مطلب نقل شده از كتاب شهرستاني يعني: الملل و النحل نقل كردند.

هم‌چنين، ابن تيميه هم در مقام ردّ بر علامه حلي در كتابش «منهاج الكرامة في منهاج السنة» آن مطلب را آورده است، يعني او هم بر اساس زعم و گمان علامه حلي در منهاج الكرامه مطلبي را ذكر مي‌كند و بعد رد مي‌كند، پس آمدن روايتي در كتاب‌هاي اهل سنت دليل بر اين نيست كه اين گروه از علماء به اين روايات استشهاد و يا اعتراف نموده‌اند.

تذكر!

 ( هر كس به كتاب ابن تيميه مراجعه كند مي‌يابد كه حقيقت و مقصود ابن تيميه چيست. و متوجه مي‌شود كه روايات صحيحي هستند كه امكان رد آن‌ها وجود ندارد و از اين جهت حاضران در مناظره به اين جواب عجيب و غريب پناه برده‌اند. مي‌توانيد اين عبارت را در كتاب ابن تيميه ببينيد: «وهو ان عمر كبس البيت لينظر هل فيه شيء من مال الله !!!)

ايرد بر كتاب مصنف ابن أبي شيبه

اولاً: كتاب مصنف ابن أبي شيبه روايات صحيح را ذكر نمي‌كند، و در اين كتاب فقط احاديث را ذكر نمي‌كند، بلكه در آن احاديث و آثار صحيحه و حسنه و ضعيفه آمده است.

 روايت ابن ابي شيبه دلالت بر اراده هجوم مي‌كند نه خود هجوم

1 – روايت اين كتاب فقط تهديد به احراق را ثابت مي‌‌كند:

ثانياً: هم‌چنين اين خبر اگر در كتاب مصنف ابن ابي شيبه هم صحيح باشد به اين مطلب اشاره‌اي ندارد كه اين واقعه دير يا زود به وقوع مي‌پيوندد، بلكه در آن كتاب فقط اشاره به تهديد سوزاندن [خانه حضرت زهراء] دارد.

2 – راوي، شاهد اين ماجرا نبوده است:

ثالثاً: نكته بسيار مهم ديگر اين است كه راوي اصلي اين خبر يعني: اسلم، غلام عمر بن خطاب، خود شاهد واقعه نبوده است؛ چون عمر بن خطاب او را به مكه فرستاده بوده است. يعني: او وقت بيعت ابوبكر و وقت نزاع بر سر ماجراي فدك در مكه بوده است.

دكتر الهاشمي: آقاي [دكتر حسيني] قزويني بفرماييد!

پاسخ دكتر حسيني قزويني:

برادر ابو شوارب حتي يك دليل هم نياوردند:

جناب دكتر حسيني قزويني: از جناب دكتر ابو شوارب تشكر مي‌كنم؛ لكن اين تعبير او كه مطالب ذكر شده در كتاب‌هاي اهل سنت را اباطيلي بيش نمي‌داند ادعايي بدون دليل است و از ايشان مي‌خواهيم كه براي ما بيان كند كه اين اباطيل چيست؟

نظر علماي معاصر اهل سنت راجع به قضيه هجوم:

سخن محمد حسنين هيكل:

يكي از علماي اهل سنت در زمان حاضر كه اسمشان محمد حسنين هيكل است و از بزرگان علماي مصر است در كتابش «الصديق أبو بكر» ص 65، مي‌گويد: «فبلغ أبا بكر وعمر اجتماعهم بدار فاطمة فاتيا في جماعة حتى هجموا على الدار...».

به عمر و ابوبكر خبر رسيد كه مردم در كنار خانه فاطمه اجتماع كرده‌اند از اين‌رو آن‌دو نفر هم آمدند تا آن‌جا كه به خانه هجوم بردند...

سخن عبد الفتاح عبد المقصود:

هم‌چنين عبد الفتاح عبد المقصود كه از بزرگان علماي اهل سنت در مصر و از معاصرين هستند، در كتاب خود مي‌گويد: «إن عمر قال: والذي نفسي بيده ليخرجن أو لأحرقنها على من فيها ... قالت طائفة خافت الله ورعت الرسول في عقبه: يا أبا حفص إن فيها فاطمة فقال لا أبالي، وهل على ألسنة الناس عقال تمنعها من أن تروي قصة حطب أمر به ابن الخطاب فأحاط بدار فاطمة وفيها علي وصحبه ليكونوا عدة الإقناع أو عدة الايقاع»

عمر گفت: قسم به آن خدايي كه جانم در دست اوست، بايد آن‌ها از خانه خارج شوند و الاّ خانه را با همه ساكنانش به آتش مي‌كشم. گروهي كه از خدا مي‌ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه ‌داشته بودند، گفتند: اي أبا حفص! فاطمه در اين خانه است. و او فرياد زد: باكي ندارم! مگر دهان مردم بسته و بر زبان‌ها قفل زده شده است كه داستان هيزم را بازگو نكنند؟ قصه هيزمي که عمر بن خطاب، دستور داده بود که درب خانه فاطمه جمع کنند.

آري! زاده خطاب اطراف خانه را که علي و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا به‌ اين وسيله يا آنان‌ را قانع سازد و يا بر آنان بتازد!

آري! اين عبارات را حتى برادران اهل سنت معاصر نيز نقل نموده‌اند.

پاسخ جناب دكتر حسيني قزويني پيرامون ادعا‌هاي اهل سنت بر اين كه همه علماي شيعه كتاب سليم بن قيس را رد مي‌كنند:

در رابطه با عباراتي كه شب گذشته و نيز امشب توسط دكتر الهاشمي راجع به كتاب سليم بن قيس بيان شد و گفته شد: اين كتاب جعلي و دروغ است و حتى نزد علماي شيعه اعتباري ندارد، بايد عرض كنم:

كلام شيخ نعماني در كتاب الغيبه در باره كتاب سليم:

 همه علماي شيعه بر اين عقيده‌اند: كه كتاب سليم بن قيس كتاب معتبري است.

 شيخ نعماني در كتابش «الغيبه» ص 102، مي‌گويد: كتاب سليم از اصولي است كه شيعه به آن مراجعه ‌كرده و به آن اعتماد مي‌نمايند.

كلام سيد بن طاووس:

سيد بن طاووس در كتابش تحرير طاووسي، ص 136، مي‌گويد: خود اين كتاب شهادت به صحت و ارزش آن مي‌دهد.

 كلام علامه حلي:

علامه حلي در كتابش خلاصة الأقوال، ص 83 ، حديث شماره يك مي‌گويد: نظر من در باره سليم و كتاب او اين است كه خود سليم بن قيس را معتبر بدانيم؛ ولي در باره مطالب وارد شده در كتابش توقف نماييم.

كلمات ساير علماء:

علامه مجلسي، شيخ حرّ عاملي، محقق مامقاني، آية الله خوئي مي‌گويند: راوي كتاب سليم ثقه و جليل و .... است.

دكتر الهاشمي: ببخشيد! يك لحظه! يك لحظه! پس به نظر شما كتاب سليم بن قيس عامري كتاب مورد اعتمادي نزد شيعه به حساب مي‌آيد. در حالي كه در اين كتاب بعضي از مطالب عجيب كه به زودي نمونه‌هايي از آن را برايتان نقل خواهم كرد وجود دارد.

نظر دكتر حسيني قزويني راجع به كتاب سليم بن قيس كه اكنون نزد شيعه است:

دكتر حسيني قزويني: اما به اعتقاد من ـ به عنوان شخصي كه مدت 20 سال است كه در حوزه و دانشگاه در موضوع علم رجال تدريس نموده‌ و به عنوان يكي از متخصصين علم رجال و درايه شناخته مي‌شوم و حتى كتاب «المدخل إلى علم الرجال والدرايه» اين‌جانب، به عنوان كتاب درسي حوزه و دانشگاه به حساب مي‌آيد، بايد بگويم:

عقيده شخصي من اين است: كه كتاب سليم بن قيس همان‌گونه كه آية الله خوئي هم فرموده‌اند: ما نمي‌دانيم كه آيا اين كتابي كه امروز به عنوان كتاب سليم بن قيس در دسترس ماست همان كتابي است كه سليم بن قيس آن را به ابان بن ابي ايّاش داده است يا نه؟

و آيا با مرور زمان چيزي به آن اضافه و يا كم شده است يا نه؟

 ولي ما اين‌قدر مي‌دانيم كه اصل آن كتابي كه از سليم بن قيس به أبان بن ابي ايّاش رسيده است كتاب معتبري است.

سخن دكتر الهاشمي

سخن او پيرامون عدم قبول روايات جعلي (حتى اگر سنداً صحيح باشد!!!)

دكتر الهاشمي: جناب شيخ [دكتر حسيني] قزويني يك لحظه به من گوش بدهيد! الآن نوبت شيخ الخزاعي است.

باور كنيد اين‌جا يعني: در انگليس، مملكت عدالت و آزادي و دموكراسي وقتي مردم در برابر قاضي محكمه مي‌ايستند و ثابت مي‌شود كه مصدر و منبعي كه از آن خبري را گرفته‌اند مورد شك و شبهه بوده است، مطلقاً به او اعتماد نكرده و او را طرد مي‌كنند و اگر شاهد يك بار دروغ بگويد و بفهمند كه او فقط يك بار، دو روايت مختلف ولي در موضوع واحد نقل كرده است او را حذف و طرد مي‌كنند. يعني: امكان ندارد كه در انگليس قضيه‌اي اين‌گونه پيدا كنيد.

خدا بهتر مي‌داند كه در بعضي از كشور‌هاي عربي چه بسيارند محكمه‌هايي كه بر اساس مزاج فلان رئيس و يا فلان مسؤول حكم صادر مي‌كنند.

 اما در كشور‌هاي دموكراتيك وقتي شما مي‌گويي: اين عقيده من در اين كتاب است و اين جمله را در برابر يك قاضي كشور انگليس بيان مي‌كني، ديگر نمي‌تواني ‌با اين كتاب عليه كس ديگري هم‌چون شيخ الخزاعي يا دكتر الهاشمي استناد كني. [چون اين نظر شخصي شماست و براي خودتان محترم است] تا چه رسد كه بخواهي با اين جملات عليه كسي استناد كني كه باعث تابش نور اسلام به سرزمينت شده است [منظور: عمر بن خطاب است] و در اين راه با توفيق الهي روبرو بوده است.

تذكر!

 (كسي كه به كلمات جناب دكتر حسيني قزويني دقت كند در مي‌يابد، آن‌چه كه ايشان در باره كتاب سليم بن قيس بيان نمودند، در حقيقت در ردّ ادعا‌هاي اهل سنت بود؛ و ما نمي‌دانيم چرا دكتر الهاشمي اين كلمات را گفته و به ساير روايات جناب دكتر حسيني قزويني در موضوع مورد بحث اصلا اشاره‌اي هم نمي‌كند)

سخن الهاشمي پيرامون فتوحات عمر:

جناب سيد ميهمان! [منظور: جناب دكتر حسيني قزويني است] كه خداوند شما را حفظ كرده و از شما خشنود گردد! عمر بن خطاب كسي است كه فقط به انتقال اسلام به سرزمين فارس اكتفاء نكرد، بلكه آن را به سرزمين الخزاعي (عراق) و بعد از آن به شام، و بعد از آن بيت المقدس و از آن‌جا به ليبي صادر كرد.

آيا شنيده‌ايد كه حضرت مسيح عليه السلام فرموده است: از محصول و ميوه‌ هر چيز مي‌توانيد آن‌ را بشناسيد. آيا مي‌دانيد كه انگور از خار برداشت نمي‌شود و خار در انگور به عمل نمي‌آيد؟ به همين علت اگر اين شخص [عمر]، قاتل فاطمه [سلام الله عليها] مي‌بود آيا مردم او را دوست مي‌داشتند؟ همه اين محبت از سوي مردمي كه به دست او اسلام آوردند او را به خدا مقرّب مي‌سازد و يك ميليارد‌ بشر به او محبت مي‌ورزند و خداوند به دست او كشور‌ها را فتح نمود.

تذكر!

 (اگر كشور‌گشايي بدون نشر فرهنگ اسلام سبب تقرب به خداوند ‌شود، پس بايد امثال كوروش و چنگيزخان و غير اين‌ها كه فتوحات بيشتري داشتند، به خداوند نزديك‌تر باشند.

و اگر ارزش فتوحات به نشر اسلام در اين سرزمين‌ها باشد از برادران اهل سنت سؤال مي‌كنيم آيا خليفه در اين سرزمين‌ها اسلام را نشر داد؟ و اگر چنين انتشاري در سرزمين‌هاي ديگر داشت چرا سيره و روش عملي خود او بر خلاف روح اسلام بود؟! شما خودتان در كتاب‌هايتان گفته‌ايد: عمر اولين كسي بود كه بين عرب و عجم فرق گذاشت. او اولين كسي بود كه عرب را از ازدواج با غير عرب منع كرد. و نيز غير عرب را از تصدي پست و منصب بلند پايه منع نمود. و او اولين كسي بود كه بين مردم در سهامشان از بيت المال فرق گذارد. آيا اين امور مخالف با سخن خداوند متعال در قرآن نيست كه فرمود: «إن أكرمكم عند الله أتقاكم» (با ارزش‌ترين شما نزد خداوند با تقوا‌ترين شماست) و سخن رسول خدا كه فرمود: «لا فخر للعرب على العجم ولا للعجم على العرب إلا بالزهد والتقوي.» ( هيچ فخري از عرب بر عجم، و از عجم بر عرب نيست مگر به زهد و تقوا)

و همين‌طور سخن عمر بن خطاب در حرام نمودن دو متعه‌اي كه در زمان رسول خدا حلال بود و تغيير در اذان و نماز و.... آيا مقصود و منظور او از اين كارها نشر اسلام بود يا تغيير اسلام؟!!

چه اتفاقي در زمان خلفاء افتاده كه زهري مي‌‌گويد: أنس بن مالك را در دمشق ملاقات نمودم در حالي كه به تنهايي نشسته بود و مي‌گريست، به او گفتم: چه چيز تو را به گريه انداخته است؟ گفت: از تمام آن‌چه كه ياد گرفته بوديم همين نماز باقي مانده بود كه اين هم ضايع شد. صحيح ترمذي، ج 3، ص 302 ـ جامع بيان العلم، ج 2، ص 244 ـ الزهد و الرقائق، ص 531.

بخاري، از عمران بن حصين روايت مي‌كند: او با [حضرت‌] على [عليه السلام] در بصره نماز گذارد بعد از نماز گفت: اين نماز مرا به ياد نماز‌هايي كه با رسول خدا صلّي الله عليه وآله مي‌خوانديم انداخت كه هر بار كه بر‌مي‌خاست و مي‌نشست الله اكبر مي‌گفت. صحيح بخاري، ج 1، ص 190، ح784.)

آقاي سيد [دكتر حسيني] قزويني! قبل از اين كه شيخ الخزاعي صحبت كنند به اين عبارت دقت كنيد و شما را به خدا قسم روي آن فكر كنيد! آيا از شخصي كه شما او را به قتل [حضرت‌] زهراء [سلام الله عليها] متهم مي‌كنيد چنين‌ سخني از او صادر مي‌شود؟ او در حالي كه سعد ابن أبي وقاص را به عنوان فرمانده سپاه براي آزاد سازي منطقه شرقي سرزمين عربي و اسلامي از حكومت ديكتاتوري ظالمانه امر مي‌كند، مي‌گويد: (جناب دكتر ابو شوارب خوب به اين جمله دقت كنيد! اين از نصوص عجيب و منحصر به فرد در تاريخ امت اسلام است.)

ادعاء بر اين‌كه شيعه تا الآن هيچ دليلي براي ادعاي خود در ماجراي هجوم نياورده است!!!

عمر بن خطاب كه از طرف برادران شيعه ما متهم به تهمت بزرگي گرديده است، تا اين لحظه حتي يك دليل مشخص براي اثبات ادعاي خود نه از فاطمه زهراء و نه از علي بن ابي طالب نياورده‌اند.

اين شخص [عمر بن خطاب] كه سعد [ابن ابي وقاص] را به عنوان فرمانده انتخاب كرده و به سرزمين شما [ايران] مي‌فرستد تا آن‌جا را آزاد سازد، و عراقي‌ها را براي آزادي از ديكتاتوري ياري برساند به سعد مي‌گويد: اي سعد! فرزندان وهيب به سعادت رسيدند. اگر به تو لقب دايي و هم‌نشين رسول خدا صلى الله عليه [وآله] وسلم دادند مبادا چيزي در درونت خلجان كرده و مغرور گردي! اي سعد! تير بيانداز. پدر و مادرم فدايت.

الهاشمي: در جنگ اُحد وقتي نبرد شدت يافت و مشركان به رسول خدا صلى الله عليه [وآله] وسلم نزديك شدند و سعد هم از كساني بود كه مقاومت ورزيده بود و به محافظت از پيامبر مشغول بود رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلّم به او مي‌فرمايد: اي سعد! پدر و مادرم فداي تو باد.

آري! خداوند عز وجل هيچ عمل نيك و بدي را بي پاداش نگذارده و جزا مي‌دهد.

آقاي [جناب دكتر] حسيني و همه منتسبين به اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم خوب گوش كنيد! و اين كلام بسيار مهم را بشنويد!

آن حضرت در حالي كه اين حديث به او وحي شده است به قريش و سعد و بني هاشم مي‌فرمايد: بين هيچ كس نسب و حسبي باعث ارج و قرب نمي‌شود مگر به طاعت و بندگي خداوند.

يكي از حاضران در برنامه: الله اكبر!

الهاشمي روايت را تكميل ‌كرده و مي‌گويد: پس مردم، از فقير و غني‌شان در مقابل خداوند يكسان و برابرند. خداوند پروردگار همه، و همه بندگان پروردگارند. و فقط در عاقبت به خيري از يك‌ديگر فضيلت مي‌يابند.

آيا با حضور در مراسم عزاداري فضيلت پيدا مي‌كنند؟ نه! با زيارت قبر سيده نفيسه [در مصر] فضيلت پيدا مي‌كنند؟ هرگز! با پول و ثروت فراوان؟ هرگز! با كاخ و قصر‌هاي بزرگ؟ با ندبه و لطمه و سينه خيز رفتن؟

نه، بلكه فقط با طاعت و بندگي.

تذكر!

 (الهاشمي سعي دارد با اين مطالب و روايتي كه [با آن همه شور و هياهو كه انگار كشف جديدي كرده است] هيچ ارتباطي با موضوع بحث نداشت، تأييدي براي مذهب خود آورده و مردم را ضد شيعه تحريك نمايد. اما غافل از اين‌كه با اين مطالب بر ضرر اعتقادات خودشان در عدالت صحابه و قداست آن‌ها سخن به ميان آورده؛ چون كلام عمر دلالت مي‌كند كه هيچ فرقي بين صحابه و غير صحابه نيست. و همه مردم در برابر خداوند يكسانند مگر به عمل صالح و تقوا)

پس به آن چيزي كه از سوي پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از زمان بعثت تا رحلتش ما را به آن امر نموده‌ است بنگريد! و به آن عمل نماييد!

الهاشمي: ديشب گفتند: اين شخص [عمر] خواسته است تا از پيامبر اكرم در جنگ‌هاي احد و بدر انتقام بگيرد.

آن حضرت به سعد مي‌فرمايد: اگر خواستي در آزادي خود و ديگر ملت‌هايي كه براي آزادي آن‌ها ره‌سپار مي‌شوي سهمي داشته باشي خود را به آن‌چه پيامبر اكرم تو را امر مي‌نمايد ملزم ساز! يعني: به نجات، به هدايت، و به صراط مستقيم.

اگر مي‌خواهيد عملتان از بين نرفته و از زيان‌كاران نباشيد اين موعظه مرا گوش كنيد!!!

تذكر!

(اين روايتي كه الهاشمي به آن استناد مي‌نمايد [و فرصت زيادي از برنامه را به آن اختصاص داده است] از روي كمي بضاعت و توشه علمي او نشأت گرفته است. چون اين روايت را طبري با سند بسيار ضعيف نقل نموده است؛ چون طبري مي‌گويد: سري از شعيب از سيف از محمد و طلحه نقل مي‌كند... تاريخ طبري، ج 3، ص 4. و واضح است كه روايت از سيف بن عمر كه تمام علماء بر تضعيف او اجماع دارند روايت را از درجه اعتبار ساقط مي‌كند، البته در سند اين روايت اشخاص ضعيف ديگري نيز هستند كه روايت را از حيث سند ضعيف‌ و از درجه اعتبار ساقط مي‌‌سازد.

سخن الهاشمي خطاب به عمر بن خطاب و معذرت خواهي او از عمر به خاطر طرح اين سخنان در شبكه المستقله:

خداوند از عمر بن خطاب راضي شود. از تو معذرت مي‌خواهم اي آقا و سيد من، اي عمر! از اين‌كه ما تو را در شبكه‌اي كه متعلق به خودتان است در معرض اتهام قرار داده‌ايم، پوزش مي‌طلبم! ولي مي‌دانم طرح اين قضايا بهتر از اين است كه اين مطالب طرح نشود و فتنه هم‌چنان باقي بماند. فتنه‌اي كه ديشب [آقاي شيخ] محمد الخزاعي نيز آن را لعن و نفرين نمود و به مطلبي اشاره نمود كه من به ايشان توضيح دادم چرا شبكه المستقله اين مطالب خزنده را در اين شبكه طرح مي‌كند؟ حتماً خود ايشان در مجالس عزاداري شركت كرده‌اند و يا دو هفته قبل در يكي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي ديده‌اند كه چگونه عمر و ابوبكر هم‌نشين رسول خدا صلى الله عليه [وآله] وسلم را مورد دشنام قرار مي‌دهند، و ديده‌اند كه چگونه به فرزندان كوچك خود آموزش مي‌دهند كه آن‌دو را دشنام دهند. من در اين‌جا در كامپيوتري كه دارم فرزند ايراني خرد‌سالي را دارم كه سنّش بيش از نه سال نيست، ولي سينه‌اي مملوّ از حقد و كينه به صحابه پيامبر دارد؛ و در حالي كه مردم پيرامون او را گرفته‌اند مشغول بيان ماجرا‌هايي است كه براي [حضرت] زهراء به وقوع پيوسته است.

اي آقا و سيد من! اي عمر بن خطاب! اي آقا و سيد من! اي ابوبكر! اي هم‌نشين رسول خدا در غار!

[شيخ] الخزاعي: آيا عمر و ابوبكر كلام تو را مي‌شنوند؟ و به تو گوش مي‌دهند؟...

 الهاشمي: من اديب بوده و به نحو مجازي كه ادباء سخن گفته‌اند سخن مي‌گويم. اي آقا و سيد من! اي هم‌نشين رسول خدا در غار! آن‌چه كه ما انجام مي‌دهيم براي از بين بردن فتنه است؛ تا اهل فتنه از ترويج فتنه خودداري كرده و اعمالشان براي مردم آشكار شود؛ اگر‌چه بين‌ آن‌ها هنوز كساني هستند كه مقدار حيايي برايشان باقي مانده تا از گفتن اين مطالب در باره تو و دوستت [عمر] خودداري كنند.

تذكر!

(به سخنان الهاشمي دقت كنيد! ببينيد چگونه به شيعه اهانت مي‌كند و آن‌ها را اهل فتنه معرفي مي‌كند. آيا بيش از اين اهانت و دشنام نسبت به شيعه امكان دارد؟!)

و اگر آن‌ها اين ‌كار را نمي‌كنند، لا اقل ما به سهم خود حق را بيان كرده تا مردم آن را بفهمند و مبغضان و متعصبان را بشناسند. و بدانند كه دين اسلام دين محبت است نه دين خون و خون‌خواهي، و دين تسامح و تساهل است نه دين حقد و كينه، و دين عفو است كه پيامبر آن، در روز فتح مكه و آزاد‌سازي آن به ساكنان مكه فرمود: برويد كه شما آزاديد! ببينيد: چه‌قدر اين دين با آن دين، تفاوت مي‌كند؟ كجاست آن‌ نصوص عجيب و غريبي كه مي‌گويد: اگر عمر را لعن نكني خود ملعون هستي؟ و اگر در لعن او ترديد كني خود ملعون هستي؟!

تذكر!

(عجيب است از الهاشمي كه عمر را هم‌چون زند‌گان صدا مي‌كند و بعد از اشكال به او در برنامه فقط با توجيه اديب بودن، و مجازي بودن، سعي در فرار از اشكال دارد و حال آن‌كه شيعه را به طور مطلق و به خاطر اعتقاد به اين‌كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و علي بن أبي طالب عليه السلام و ائمه عليهم السلام زنده هستند و هم‌چون شهداء نزد خداوند روزي مي‌خورند تكفير مي‌كنند، ولي خود در برابر ميليون‌ها بيننده در سراسر دنيا با ابوبكر و عمر سخن گفته و مناجات مي‌كنند!!!

و اي كاش الهاشمي مشخص مي‌كرد چه كسي گفته است: اگر عمر را لعن نكني تو خود ملعون هستي؟ يا آن روايت در كدام كتاب آمده و بر فرض وجود چنين روايتي آيا آن روايت نزد شيعه صحيح است يا خير؟ و آيا ...؟

و حتي اگر روايت ضعيفي در اين باره وجود مي‌داشت آيا وي مجوز شرعي براي استدلال عليه تمام شيعه با يك روايت ضعيف ‌دارد؟ و آيا عقل اين رويه را مي‌پذيرد؟!!)

علي بن أبي طالب عليه السلام با آن شجاعتش كجا بود؟

كجاي اين ماجرا [هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها] با شجاعت آقاي قهرمان و شجاع ما علي بن ابي طالب مناسبت دارد كه در زندگي خود همواره بر ديگران مسلط بود، و در جنگ‌ها، صحابه همراه او به جنگ با دشمن مي‌رفتند، و او براي دشمن تهديد محسوب مي‌شد و با آن‌ها سخن مي‌گفت و به امور آن‌ها و امور همسرش رسيد‌گي مي‌كرد.

گويا اين شخص آن‌ كسي نيست كه شب هجرت و در جنگ اُحد و خيبر و در همه مواقع خطر، با گرفتن جان در كف دست خود رسول خدا صلّي الله عليه [وآله] وسلّم را ياري رساند.

تذكر!

(چرا دكتر الهاشمي جنگ‌هاي امير المؤمنين علي عليه السلام با عايشه و طلحه و زبير و معاويه را مثال نمي‌زند و به اين‌وسيله جدال بين او و ابوبكر و عمر را كذب و دروغ مي‌شمارد؟ آيا قتال و نبرد با آن‌ها نيز دروغ و كذب است؟

اگر شجاعت و قهرماني علي بن ابي طالب را ملاك قرار مي‌دهيد چرا آن حضرت با همان شجاعت و قهرماني هرگز در فتوحات ابوبكر و عمر شركت نكرد؟ يا اين‌كه مي‌خواهند ادعاء كنند ـ نستجير بالله ـ آن حضرت شجاعتش را بعد از رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلّم از دست داده بود؟!!)

چرا اسلام دين حقد و فتنه و خون‌خواهي شده است؟(منظورشان اسلام شيعه است)

آقايان! اي صحابه پيامبر اكرم صلى الله عليه [وآله] وسلم! تنها تلاش ما از بين بردن فتنه و گسترش فرهنگ تسامح و تساهل اسلامي بين مسلمانان و محدود ساختن فرهنگ خون و خون‌خواهي و حقد و كينه است.

من در هيچ امتي از دنيا نديده‌ام كه اين‌قدر خون و خون‌خواهي در دينشان باشد! از يهود سؤال كردم: آيا در دين شما خون‌خواهي شعارتان قرار گرفته است؟ گفتند: نه! چنين چيزي نيست.

از مسيحيان انگلستان سؤال كردم: آيا شما با چنين كاري به خدايتان تقرب مي‌جوييد؟ گفتند: هرگز! مسيح به سوي ما آمد تا ما را از اين كار‌ها رهايي بخشد....

بسيار خوب! پس چرا فقط نزد ما مسلمانان و در اسلام خدا را در حقد و كينه و بر سر و كله هم زدن مي‌بينيم و... و همواره صداي خون‌ خواهيمان بلند است؟ چرا؟!

تذكر!

 (نمي‌دانيم طبق آماري كه دولت‌ها مي‌دهند كه بيش از هشتاد درصد از گشته‌شدگان بي گناه در جنگ عراق كه توسط غرب و اروپا آغاز شده است از شيعيان هستند، آيا اينان به دست خود شيعيان كشته مي‌شوند؟! و همين‌طور در كشور افغانستان...

آيا طرح و انتشار اين‌گونه مطالب در مثل اين شبكه بهترين نمونه حقد و كينه و تنفر و خون‌خواهي نيست؟ آيا اموالي كه الهاشمي آن را از مصادر شناخته شده تقاضا مي‌كند آتش حقد و كينه را و خون‌خواهي را بر‌نمي‌انگيزد؟ و آيا برگزاري مراسم عزاداري براي دختر رسول خدا و براي نوه آن حضرت خون‌خواهي براي اوست، يا احترام و بزرگداشت آن حضرت؟)

تا كي؟! اي علماء از خدا بترسيد! اي مدعيان علم در سراسر دنيا از خدا بترسيد و تقوا داشته باشيد! به كتاب‌هايي كه نزدتان هست بنگريد كه هر دروغ‌گويي كتابي نوشته و در جلدي قرار داده و ما به آن اعتقاد پيدا كرده و احتجاج مي‌نماييم؟

و اما اشكالات شيخ محمد الخزاعي بر سخنان آقاي [جناب دكتر حسيني] قزويني بفرماييد!

سخنان شيخ محمد الخزاعي:

الخزاعي: بسم الله الرحمن الرحيم

 به تمام ملت عزيز عراق و همه برادران عزيز بيينده عرب و مسلمانم در شبكه المستقله سلام عرض مي‌كنم.  

و به جناب سيد [دكتر حسيني] قزويني سلام عرض كرده و از ايشان كه به عنوان متخصص اين موضوع، كه قضيه بسيار مهمي هم هست دعوت اين شبكه را اجابت نمودند تشكر و قدرداني مي‌كنم.

 من از ابتدا هم گفتم: اين علوم در حوزه تخصص من نيست؛ ‌ولي با اين وجود آمدم؛ حال نتيجه هر‌چه مي‌خواهد باشد! و بر حسب معلومات و اطلاعاتي كه جناب دكتر حسيني قزويني بيان نمودند فقط دو مطلب فراموش شد [كه من آن‌ها را اضافه مي‌كنم.]

رواياتي كه دلالت بر تهديد به هجوم مي‌كند در حالي‌كه هجوم اتفاق نيافتاد:

مدرك از كتاب العقد الفريد:

اول: در كتاب «العقد الفريد» ج 4، ص 247 مي‌گويد:

كساني كه از بيعت با ابوبكر سر پيچي نمودند علي و عباس و زبير و سعد بن عباده بودند. علي و عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند تا اين‌كه ابوبكر، عمر بن خطاب را به سوي آن‌ها فرستاد تا آن‌ها را از خانه فاطمه خارج سازد. و به او گفت: اگر آن‌ها از اين كار امتناع ورزيدند با آن‌ها بجنگ! از اين‌رو عمر در حالي كه همراه خود مقداري آتش داشت تا در صورت امتناع آن‌ها، خانه را به آتش بكشد، به سوي خانه فاطمه آمد. تا اين‌كه با فاطمه برخورد كرد. فاطمه به او فرمود: اي فرزند خطاب! آيا آمده‌اي تا خانه ما را به آتش بكشي؟! عمر گفت: آري! مگر اين‌كه مانند ديگر مردم براي بيعت حاضر شويد! اين‌جا بود كه علي از خانه خارج شد و با ابوبكر بيعت نمود.

ابو شوارب: يعني در حقيقت اتفاقي نيافتاد.

الخزاعي: نه، هيچ اتفاقي نيافتاد.

مدرك از كتاب الإمامه والسياسه:

دوم: دركتاب الإمامه والسياسه از امام، فقيه، ابن محمد، عبد الله بن مسلم بن قتيبه دينوري روايت مي‌كند.

مي‌گويد: ابوبكر از گروهي كه براي بيعت با او حاضر نشده‌اند و نزد [حضرت] علي [عليه السلام‌] اجتماع كرده بودند جويا شد. از اين‌رو عمر را به سوي آن‌‌ها فرستاد. او هم به سوي آن‌ها آمد و در حالي كه آن‌ها در خانه علي [عليه السلام‌] جمع شده بودند را صدا زد. اما آن‌ها از خارج شدن از خانه امتناع ورزيدند. از اين‌رو دستور داد تا هيزم بياورند. عمر گفت: سوگند به خدايي كه جان عمر به دست اوست. يا بايد از خانه خارج شويد يا خانه را با همه ساكنانش به آتش مي‌كشم. به او گفتند: اي أبا حفص! حتي اگر فاطمه در خانه باشد؟!! عمر گفت: حتي اگر فاطمه در خانه باشد. از اين‌رو همه براي بيعت خارج شدند مگر علي [عليه السلام‌] كه در خانه ماند. علي [عليه السلام‌] گفت: به خداوند قسم ياد كرده‌ام كه از خانه خارج نشوم و لباس بر تن نكنم تا اين‌كه قرآن را جمع آوري نمايم.

برادران بييننده! روايات فراواني هست كه مي‌گويد: آن‌ها خانه را آتش زدند و رواياتي هم هست كه مي‌گويد...

قطع سخنان الخزاعي از سوي الهاشمي و ممانعت از تكميل آن:

الهاشمي: چه كسي خانه را آتش زد؟ شما به ما گفتيد مشخص كرده‌اند...

الخزاعي: ببخشيد! يك لحظه، يك لحظه.

الهاشمي:... رواياتي كه شما داريد مشخص كرده‌اند، اول رواياتي كه مي‌گويند: خانه آتش زده شد را مي‌آورم، البته با رعايت احتياط تا موارد باطل و دروغ را ترويج نكرده باشيم.

الهاشمي: اجازه بدهيد نكته‌اي را از آقاي [دكتر حسيني] قزويني بشنويم.

الخزاعي: اجازه بدهيد كلام من به پايان برسد.

الهاشمي: مثل سايرين به شما 3 دقيقه دادم...

الخزاعي: به همه 3 دقيقه داديد ولي به من كمتر داديد.

الهاشمي: اجازه بدهيد تا برادر [دكتر حسيني] قزويني صحبت كنند... اجازه بدهيد...

الخزاعي: برادران عزيزم! برادران! مشكل اين شبكه اين است كه در اين موضوع رعايت حقوق نمي‌شود و چون شبكه متعلق به خودشان است آقاي الهاشمي به هر شكلي بخواهد صحبت مي‌كند. اين شبكه حق ما را رعايت نمي‌كند.

الهاشمي: يوسف! يوسف! [ الهاشمي كه قصد در قطع سخنان الخزاعي و جناب دكتر حسيني قزويني دارد با شلوغ كردن و صدازدن تهيه كننده برنامه او را به قطع برنامه فرامي‌خواند] الان يك فرصت تبليغاتي سريع بدهيد تا هيچ‌كس فرصت پيدا نكند. در شبكه المستقله هم فرصت كامل مي‌دهند و همه صحبت مي‌كنند و همه بحث و مناقشه مي‌كنند و يكي از بزرگ‌ترين رهبران جامعه بشريت را بدون دليل متهم مي‌كنند [ منظور: عمر است] آن‌وقت با اين وجود مرا سرزنش مي‌كنند. آقا يك فرصت بدهيد.

تذكر!

(ببينيد چگونه الهاشمي [با علماي شيعه] منفعلانه برخورد مي‌كند. و كلام عالم شيعي را قطع مي‌كند و اجازه نمي‌دهد تا سخنش را تمام كند، و چگونه مي‌گويد: عمر بدون دليل متهم شده است؟! آيا تا همين‌جا ادله‌اي كه جناب دكتر حسيني قزويني از كتاب‌هاي اهل سنت آوردند كفايت نمي كند؟!)

اتفاقاتي كه در اين قسمت از برنامه افتاد:

قطع سخنان دكتر حسيني قزويني از سوي الهاشمي در ابتداي سخنان دكتر با تعهدي كه بر قطع نكردن سخنان ايشان داده بود.

اشكال الحسيني به اين كه جناب دكتر حسيني قزويني عربي را به خوبي نمي‌داند!!!

ادعاي الحسيني به اين كه بيان رواياتي كه در كتاب‌هاي أهل سنت آمده و دلالت بر هجوم مي كند به عنوان سب و دشنام شيخين به حساب مي‌آيد!!!

بر فرض كه اين‌گونه هم باشد اولين كسي كه آن‌دو نفر را سب و دشنام نموده راويان موثق نزد اهل سنت بوده‌اند كه اين‌روايات را نقل كرده‌اند و نيز ديگر علماي اهل سنت كه از اين‌گروه تبعيت كرده و اين روايات را در كتاب‌هاي خود آورده‌اند مانند: ابن أبي شيبه و طبري و...

در حالي كه اساساً اين ادعاء حتي در نظر عوام نيز صحت ندارد تا چه رسد به علماء.

ادعاي الحسيني به اين كه ذهبي در باره جويني گفته است: او حاطب ليل بوده است

اين ادعاء در هيچ‌يك از كتاب‌هاي ذهبي در باره استاد خود نيامده، بلكه تنها كلامي كه از ذهبي در باره جويني آمده همان است كه قبلاً جناب دكتر حسيني قزويني از كتاب او تذكرة الحفاظ ج 4، ص 55 بيان فرمودند.

 اين ادعاء را زركلي از علماي معاصر اهل سنت در كتابش - الأعلام- بدون اين‌كه دليلي بياورد به ذهبي نسبت داده است.

بر فرض كه جويني متهم به حاطب ليل بودن باشد، معناي حاطب ليل آن‌گونه كه الحسيني گفت، اين نيست كه روايت جعلي نقل مي‌كرده است، چون اگر معنايش اين ‌بود بايد در باره صاحبان صحاح سته نيز همين را بگويد، چون آن‌ها نيز از جاعلان، روايت نقل ‌كرده‌اند، و يا بگويد: از ناقلان روايات جعلي، روايت نموده‌اند، چون ابن جريج اموي از بزرگان اهل سنت و از مشايخ ارباب صحاح سته حاطب ليل بوده است [و در صحاح سته از او نيز روايت نقل كرده‌اند]:

از مالك بن أنس روايت شده است كه ابن جريج حاطب ليل بوده است.

تهذيب الكمال، ج 18، ص 349.

پس نتيجه مي‌‌گيريم: كه معناي حاطب ليل اين است كه گاهي رواياتي جمع مي‌كرده كه سند نداشته، و اين منافي با اين مطلب نيست كه روايات صحيح هم روايت كرده باشد.  

ادعاي ضعيف بودن روايات بدون ذكر دليل و به صرف مخالفت آن با عقيده اهل سنت

ادعاي دكتر أبوالشوارب به اين كه عبارت نهج البلاغه دلالت بر هجوم نمي‌كند:

دكتر ابو شوارب ادعاء نمود كه كلام امير المؤمنين عليه السلام‌ در نهج البلاغه دلالت بر هجوم ندارد!!! و ما به پاسخ او در خلال مباحث بالا اشاره كرديم.

 سخن أبوالشوارب پيرامون رواياتي كه دلالت بر عدم علم غيب امام در كتاب كافي و تقطيعي كه در روايت نموده بود:

اصل روايت با بيان آن قسمتي كه دكتر ابو شوارب حذف نموده بود به اين شرح است:

سدير گويد: من و ابو بصير و يحياى بزاز و داود بن كثير در مجلس نشسته بوديم كه امام صادق عليه السلام با حالت خشم وارد شد، چون در مكان خويش قرار گرفت فرمود: شگفت است از مردمى كه گمان مي‌كنند ما غيب مي‌دانيم!! كسى جز خداى عز و جل غيب نمي‌داند. من مي‌خواستم فلان كنيزم را بزنم، او از من گريخت و من ندانستم كه در كدام اطاق منزل پنهان شده است.

سدير گويد: چون حضرت از مجلس برخاست و به منزلش رفت، من و ابو بصير و ميسر، خدمتش رفتيم و عرض كرديم: قربانت گرديم، آن‌چه در باره كنيزت فرمودى، شنيديم و ما مي‌دانيم كه شما علم زيادى‏ داريد و علم غيب را به شما نسبت ندهيم. فرمود: اى سدير! مگر تو قرآن نمي‌خوانى؟ عرض كردم: چرا! فرمود: در آن‌چه از كتاب خداى- عز و جل- خوانده‌اى؟ اين آيه (40 سوره نمل) را ديده‏اى؟ «مردي كه به كتاب دانشى داشت؛ گفت: من آن را پيش از آن‌كه چشم بر هم زنى نزد تو آورم» عرض كردم: قربانت گردم، اين آيه را خوانده‏ام. فرمود: آن مرد را شناختى و فهميدى چه اندازه از علم كتاب نزد او بود؟ عرض كردم: شما به من خبر دهيد. فرمود: به اندازه يك قطره آب نسبت به درياست. عرض كردم: قربانت گردم، چه كم!! فرمود: اى سدير! چه بسيار است آن مقدارى كه خداى عزوجل نسبت داده است به علمى كه اكنون به تو خبر مي‌دهم.

اى سدير! باز در آن‌چه از كتاب خداى عز و جل خوانده‌اى اين آيه (43 سوره رعد) را ديده‌اى؟

«بگو (اى محمد) گواه بودن خدا و كسى كه علم كتاب نزد اوست ميان من و شما بس است» عرض كردم: قربانت گردم، اين آيه را هم خوانده‏ام. فرمود: آيا كسى كه تمام علم كتاب را مي‌داند بافهم‌تر است يا كسى كه بعضى از آن را مي‌داند؟ عرض كردم: كسى كه تمام علم كتاب را مي‌داند آن‌گاه حضرت با دست، اشاره‌اي به سينه‏اش نمود و فرمود: به خدا تمام علم كتاب نزد ماست، به خدا تمام علم كتاب نزد ماست‏.

الكافي، ج 1، ص 257.

 سخن دكتر ابو شوارب پيرامون روايت ابن أبي شيبه كه دلالت بر هجوم نمي‌كند!!!

دكتر ابو شوارب در اين برنامه ‌گفت: اين روايت دلالت بر هجوم نمي‌كند ولي ما از او سؤال مي‌كنيم: آيا همين جمله براي اثبات جرم عمر از سوي شيعه كفايت نمي‌كند؟

آيا اراده عمر بر هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله عليها و ترساندن آن‌ها، كه در اين روايت قطعي است براي ردّ ادعاي شما مبني بر محبت عمر با اهل بيت و اثبات ادعاي شيعه كافي نيست؟

ادعاي دكتر ابو شوارب به اين كه روايت ابن أبي شيبه مرسل است

اين ادعا‌ها را جناب دكتر قزويني در قسمت‌هاي آينده پاسخ مي‌دهند.

سخن الهاشمي پيرامون فتوحات عمر

بسياري از برادران اهل سنت از جمله برادر هاشمي را مي‌بينيم كه براي مبرّا نمودن عمر از تهمت‌ها به اين نكته استناد مي‌كنند كه عمر در فتوحات اسلامي و كشور‌گشايي‌ها نقش مهمي داشته است...

حال ما از آن‌ها سؤال مي‌كنيم: آيا به زعم شما كه دولت شيعه صفوي را متهم به كفر و زندقه مي‌كنيد فتوحات اين دولت به اسم اسلام بود يا نه؟ و يا اين‌كه صرف ادعايي بود كه براي فتوحات و كشور گشايي و تسلط بر آن‌ها صورت مي‌گرفت؟

اضافه بر اين كه ما دركتاب‌هاي اهل سنت مي‌بينيم كه پيرامون اين فتوحات نوشته‌اند كه صرفاً به خاطر جمع آوري غنائم و به دست آوردن كنيز‌ها بود و... همان‌‌گونه كه اين مطالب را قبلاً از طريق اينترنت در سايت مؤسسه قرار داده‌ايم.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر ۱۳۸۸ساعت 3:20  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان  |