بسم الله الرحمن الرحيم

  جزوه تفسیر سوره وا قعه تهیه شده توسط علی عبادی نسب

  فضيلت تلاوت اين سوره

 درباره تلاوت اين سوره روايات زيادي در منابع اسلامي ذكر شده است، از جمله در حديثي از رسول خدا مي‏خوانيم: من قرأ سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين: كسي كه سوره واقعه را بخواند نوشته مي‏شود كه اين فرد از غافلان نيست.

چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيدار كننده است كه جائي براي غفلت انسان باقي نمي‏گذارد.

به همين دليل در حديث ديگري از پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏خوانيم: وقتي از آن حضرت سؤال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيري در چهره مبارك شما ظاهر شده است؟ در پاسخ فرمود: شيبتني هود، و الواقعه، و المرسلات، و عم يتسائلون: سوره‏هاي هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد! چرا كه در اين سوره‏ها اخبار تكاندهنده‏اي از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده، همچنين داستانهاي تكاندهنده‏اي از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائي كه بر آنها نازل شد).

در حديث ديگري از امام صادق (عليه‏السلام‏) مي‏خوانيم: من قرأ في كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله، و حببه الي الناس اجمعين، و لم ير في الدنيا بؤسا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء امير المؤمنين (عليه‏السلام‏): هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مي‏كند، و هرگز در دنيا ناراحتي نمي‏بيند، و فقر و فاقه و آفتي از آفات دنيا دامنگيرش نمي‏شود، و از دوستان امير مؤمنان علي (عليه‏السلام‏) خواهد بود.

در حديث ديگري آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيماري كه با آن از دنيا رفت، پرسيد: از چه ناراحتي؟ گفت: از گناهانم، گفت: چه ميل داري؟ گفت: رحمت پروردگارم! گفت: اگر موافق باشي طبيب براي تو بياوريم؟ گفت: طبيب بيمارم كرده، گفت: اگر مايل باشي دستور دهم عطاي تو را از بيت المال بياورند، گفت: آن روز كه نيازمند بودم به من ندادي و امروز كه بي‏نيازم به من مي‏دهي؟! گفت: مانعي ندارد براي دخترانت باشد، گفت: آنها هم نيازي ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره واقعه را بخوانند، من از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيدم كه مي‏فرمايد: من قرأ سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد.

و به همين دليل در روايت ديگري سوره واقعه سوره غني ناميده شده است.

روشن است كه تنها نمي‏توان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه، و به دنبال آن حركت و عمل باشد.

   

سوره واقعه اين سوره در مكه نازل شده و داراي 96 آيه است.

محتواي سوره واقعه

در تاريخ القرآن از ابن نديم نقل شده كه سوره واقعه چهل و چهارمين سوره‏اي است كه بر پيغمبر اكرم (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد قبل از آن سوره طه، و بعد از آن شعرا بوده است.

اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است، و مفسران نيز تصريح كرده‏اند، در مكه نازل شده است، هر چند بعضي گفته‏اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده، ولي دليلي براي اين گفته در دست نيست، و نشانه‏اي در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد.

سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاي آن سخن مي‏گويد، و اين معني در تمام آيات 96 گانه سوره مساله اصلي است، اما از يك نظر مي‏توان محتواي سوره را در هشت بخش خلاصه كرد:

1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن.

2 - گروه‏بندي انسانها در آن روز و تقسيمشان به اصحاب اليمين و اصحاب الشمال و مقربين.

3 - بحث مشروحي از مقامات مقربين و انواع پاداشهاي آنها در بهشت.

4 - بحث مشروحي درباره گروه دوم يعني اصحاب اليمين و انواع مواهب الهي بر آنها.

5 - بحث قابل ملاحظه‏اي درباره اصحاب الشمال و مجازاتهاي دردناك آنها در دوزخ.

6 - ذكر دلائل مختلفي پيرامون مساله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلي حيات در گياهان، و نزول باران، و فروغ آتش، كه در ضمن نشانه‏هائي از توحيد نيز محسوب مي‏شود.

7 - ترسيمي از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است.

8 - نظر اجمالي ديگري روي پاداش و كيفر مؤمنان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان مي‏دهد.

 

 

ترجمه آيات

 

1. هنگامي كه واقعه عظيم (قيامت) بر پا شود،

2. هيچكس نمي‏تواند آن را انكار كند.

3. گروهي را پائين مي‏آورد و گروهي را بالا مي‏برد.

4. اين در هنگامي است كه زمين به شدت به لرزه در مي‏آيد.

5. و كوهها در هم كوبيده مي‏شود.

6. و به صورت غبار پراكنده در مي‏آيد.

7. و شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد.

8. نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه‏اي؟

9. گروه ديگر اصحاب شومند، چه اصحاب شومي؟

10. و سومين گروه پيشگامان پيشگام!

11. آنها مقربانند.

12. در باغهاي پر نعمت بهشت جاي دارند. 

13. گروه كثيري از امتهاي نخستين هستند.

14. و اندكي از امت آخرين!

15. آنها (مقربان) بر تختهائي كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند.

16. در حالي كه بر آن تكيه كرده و روبروي يكديگرند.

 

تفسير آيات

 

واقعه عظيم!

مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابي و كوبنده در آغاز آن توأم است، و اين در بسياري از سوره‏هاي قرآن كه بحث از قيامت مي‏كند كاملا به چشم مي‏خورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور مي‏زند نيز همين معني كاملا در نخستين آياتش مشهود است.

در آغاز مي‏فرمايد: هنگامي كه واقعه عظيم قيامت بر پا شود (اذا وقعت الواقعة).

هيچكس نمي‏تواند آنرا انكار كند (ليس لوقعتها كاذبة).

چرا كه حوادث پيش از آن به قدري عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مي‏شود.

واقعة به صورت سربسته اشاره به مساله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمي است از آن تعبير به واقعه شده، و حتي بعضي آنرا يكي از نامهاي قيامت شمرده‏اند.

واژه كاذبة را در اينجا بعضي به معني مصدري گرفته‏اند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاي تكذيب‏ و گفتگو ندارد، بعضي نيز آنرا به معني ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كرده‏اند و گفته‏اند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كننده‏اي وجود نخواهد داشت.

به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگوني كائنات توأم است بلكه انسانها هم دگرگون مي‏شوند همانگونه كه در آيه بعد مي‏فرمايد: گروهي را پائين مي‏آورد و گروهي را بالا مي‏برد! (خافضة رافعة).

مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مي‏كنند، و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افتخار قرار مي‏گيرند، عزيزان بي دليل ذليل مي‏شوند، و محرومان بي جهت عزيز مي‏گردند، گروهي در قعر جهنم سقوط مي‏كنند، و گروه ديگري در اعلا عليين بهشت جاي مي‏گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهي! و لذا در روايتي از امام علي بن الحسين (عليهماالسلام‏) مي‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: خافضة: حفضت و الله باعداء الله في النار، رافعة: رفعت و الله اولياء الله الي الجنة: رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مي‏كند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياء الله را به بهشت بالا مي‏برد!.

سپس به توصيف بيشتري در اين زمينه پرداخته مي‏گويد: اين در هنگامي است كه زمين به شدت به لرزه درآيد (اذا رجت الارض رجا).

اين زلزله به قدري عظيم و شديد است كه كوهها در هم كوبيده و خرد مي‏شود (و بست الجبال بسا).

و به صورت غبار پراكنده‏اي در مي‏آيد (فكانت هباءا منبثا).

رجت از ماده رج (بر وزن حج) به معني حركت دادن شديد است و رجرجة به اضطراب گفته مي‏شود.

بست از ماده بس (بر وزن حج) در اصل به معني نرم كردن آرد به وسيله آب است.

هباء به معني غبار است و منبث به معني پراكنده، بعضي گفته‏اند هباء آن غبارهاي بسيار كوچكي است كه در فضا معلق است و در حال عادي ديده نمي‏شود مگر زماني كه نور آفتاب از روزنه‏اي به درون محل تاريكي بتابد.

اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مي‏تواند كوههاي عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب‏المثلند آنچنان متلاشي كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادي كه از اين انفجار عظيم برمي‏خيزد از آن هم وحشتناكتر است.

به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگوني ديده مي‏شود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان مي‏دهد.

گاه مي‏گويد: كوهها به حركت در مي‏آيند و تسير الجبال سيرا (طور - 10).

و گاه مي‏گويد: كوهها از جا كنده مي‏شوند و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10).

و گاه مي‏فرمايد: برداشته مي‏شوند و در هم كوبيده مي‏شوند فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14).

و زماني مي‏گويد: به تلي از شن متراكم تبديل خواهند شد و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14).

و گاه مي‏فرمايد: به صورت غبار پراكنده‏اي در مي‏آيند! (آيه مورد بحث).

و سرانجام مي‏گويد: همچون پشم زده‏شده‏اي در فضا پخش مي‏شوند كه تنها رنگي از آن ديده مي‏شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5).

البته هيچكس جز خدا دقيقا نمي‏داند مسير اين حوادث چگونه است؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولي اين اشارات پر معني همگي حاكي از عظمت اين انفجار بزرگ است.

بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگي حال مردم در آن روز پرداخته، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده، مي‏گويد: و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود (و كنتم ازواجا ثلاثة).

مي‏دانيم زوج هميشه به جنس مذكر و مؤنث گفته نمي‏شود، بلكه به اموري كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق مي‏شود، و از آنجا كه اصنافي از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است.

در مورد دسته اول مي‏فرمايد: نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنه‏اي؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة).

منظور از اصحاب الميمنه كساني هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مي‏دهند و اين امر در قيامت رمزي و نشانه‏اي براي مؤمنان نيكوكار و اهل نجات است، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده.

يا اينكه ميمنه از ماده يمن به معني سعادت و خوشبختي گرفته شده، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند.

و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان اصحاب المشئمة (از ماده شوم معرفي مي‏كند مناسب همين تفسير اخير است).

تعبير به ما اصحاب الميمنة (چه گروه خوشبختي؟) براي بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتي براي خوشبختي و سعادت آنها متصور نيست، و اين بالاترين توصيفي است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه مي‏گوئيم: فلانكس انسان است، چه انساني؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته، مي‏افزايد: گروه ديگري اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومي؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة).

گروهي بدبخت و تيره‏روز و بيچاره و بينوا كه نامه‏هاي اعمالشان را به دست چپشان مي‏دهند كه خود نشانه و رمزي است براي تيره‏بختي و جرم و جنايت آنها. تعبير به ما اصحاب المشئمة نيز در اينجا نهايت بدبختي و شقاوت آنها را منعكس مي‏سازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف مي‏كند: و پيشگامان پيشگام (و السابقون السابقون).

آنها مقربانند! (اولئك المقربون).

سابقون كساني هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انساني نيز پيشقدمند، آنها اسوه و قدوه مردمند، و امام و پيشواي خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند.

بنابراين اگر بعضي از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاي پنجگانه، يا جهاد، يا هجرت، يا توبه، و امثال آن تفسير كرده‏اند، هر كدام گوشه‏اي از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار داده‏اند، و گرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل مي‏شود، و نيز اگر در روايات اسلامي گاه سابقون به چهار نفر هابيل و مؤمن آل فرعون و حبيب نجار كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين امير مؤمنان علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده، در حقيقت بيان مصداقهاي روشن آن است، و به معني محدود ساختن مفهوم آيه نيست.

در حديث ديگري آمده است كه رسول خدا فرمود: ا تدرون من السابقون الي ظل الله يوم القيامة؟: آيا مي‏دانيد چه كساني پيشگامان به سوي سايه لطف پروردگار در قيامتند؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه، و اذا سالوه بذلوه، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم: آنها كساني هستند كه وقتي حق به آنها داده شود پذيرا مي‏گردند، و هنگامي كه از حق سؤال شوند آنرا در اختيار مي‏گذارند، و درباره مردم آنگونه حكم مي‏كنند كه درباره خودشان!.

در بعضي از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است.

در حديثي نيز مي‏خوانيم كه ابن عباس مي‏گويد: از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) درباره اين آيه سؤال كردم، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است: ذلك علي (عليه‏السلام‏) و شيعته هم السابقون الي الجنة، المقربون من الله بكرامته لهم: آنها علي (عليه‏السلام‏) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوي بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامي كه خدا براي آنها قائل شده است.

ولي اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاي روشني از مفهوم گسترده فوق است، مفهومي كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتي شامل مي‏شود.

سپس در يك جمله كوتاه مقام والاي مقربان را روشن ساخته، مي‏گويد: مقربان در باغهاي پر نعمت بهشتند (في جنات النعيم).

تعبير به جنات النعيم انواع نعمتهاي مادي و معنوي بهشت را شامل مي‏شود.

ضمنا اين تعبير مي‏تواند اشاره به اين باشد كه باغهاي بهشت تنها كانون نعمت است بر خلاف باغهاي دنيا كه گاه وسيله زندگي و زحمت است، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است، زيرا مقام والايشان در اين دنيا توأم با مسئوليتهائي است در حالي كه در سراي ديگر تنها مايه نعمت است.

بديهي است منظور از قرب در اينجا قرب مقامي است نه قرب مكاني چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است.

آيه بعد به چگونگي تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده، مي‏گويد: گروه كثيري از امتهاي نخستينند (ثلة من الاولين).

و گروه اندكي از امت آخرين (و قليل من الاخرين).

ثلة چنانكه راغب در مفردات مي‏گويد در اصل به معني قطعه مجتمع از پشم است، سپس به معني جماعت و گروه به كار رفته است.

بعضي نيز آنرا از ثل عرشه (تختش فرو ريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معني قطعه مي‏دانند، و در اينجا به قرينه مقابله با قليل من الاخرين به معني قطعه عظيم است.

طبق اين دو آيه گروه زيادي از مقربان از امتهاي پيشينند، و تنها كمي از آنها از امت محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏باشند.

ممكن است در اينجا اين سؤال پيش بيايد كه چگونه اين مساله با اهميت فوق‏العاده امت اسلامي سازگار است، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده: كنتم خير امة... (آل عمران 110).

پاسخ اين سؤال با توجه به دو نكته روشن مي‏شود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامي پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكي بودند كه نخستين آنها از مردان علي (عليه‏السلام‏) و از زنان خديجه بود در حالي كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاي آنها و وجود پيشگامان در هر امت، سبب مي‏شود كه آنها از نظر تعداد فزوني يابند.

ديگر اينكه كثرت عددي دليل بر كثرت كيفي نيست، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولي از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است: تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض ما بعضي از رسولان را بر بعض ديگري برتري داديم (بقره - 253).

ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مي‏رسد كه ممكن است بعضي از مؤمنان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراي صفات و ويژگيهاي ديگري باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار مي‏دهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضي از روايات از امام باقر (عليه‏السلام‏) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون: ما پيشگامان پيشگام، و ما آخرون هستيم.

و در روايتي از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه به جمعي از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون، و السابقون الاخرون، و السابقون في الدنيا الي ولايتنا، و في الاخرة الي الجنة: شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد.

اين نكته نيز لازم به يادآوري است كه بعضي تعبير به اولين و آخرين را به اولين امت اسلام و آخرين امت اسلام تفسير كرده‏اند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند.

اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است، و نه با رواياتي كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادي از امم پيشين را بالخصوص به عنوان سابقون اولين معرفي كرده است.

 

نعمتهاي بهشتي كه در انتظار مقربان است

اين آيات انواع نعمتهاي بهشتي را كه نصيب گروه سوم يعني مقربان مي‏شود بازگو مي‏كند، نعمتهائي كه هر يك از ديگري دل‏انگيزتر و روح پرورتر است، نعمتهائي كه مي‏توان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد: نخست مي‏فرمايد: آنها بر تختهائي كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند (علي سرر موضونة).

در حالي كه تكيه بر آن كرده‏اند و روبروي يكديگر قرار گرفته و مجلسي پر از انس و سرور دارند (متكئين عليها متقابلين).

سرر جمع سرير از ماده سرور به معني تختهائي است كه صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مي‏نشينند.

موضون از ماده وضن (بر وزن وزن!) در اصل به معني بافتن زره است، سپس به هر منسوجي كه تار و پود آن محكم است اطلاق شده، و در اينجا منظور تختهائي است كه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پيوسته است، يا خود اين تختها داراي بافت مخصوصي است از لؤلؤ و ياقوت و مانند آن، چنانكه جمعي از مفسران گفته‏اند.

و در هر حال ساختمان اين تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسي كه بر آنها تشكيل مي‏شود و سرور و شادماني در آن موج مي‏زند، با هيچ بياني قابل توصيف نيست.

در قرآن مجيد كرارا از تختهاي بهشتي و مجالس دستجمعي بهشتيان توصيفهاي جالبي شده كه نشان مي‏دهد يكي از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاي دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست؟ كسي به درستي نمي‏داند، آيا از اسرار آفرينش سخن مي‏گويند و شگفتيهاي خلقت خداوند؟ يا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناي او؟ و يا حوادثي كه در اين جهان رخ داده؟ يا از مصائب جانكاهي كه از آن راحت و آسوده شدند؟ و يا امور ديگري كه ما در شرائط زندگي اين دنيا قادر بر درك آن نيستيم؟ كسي نمي‏داند.

 

 

 

17. نوجواناني جاوداني (در شكوه و طراوت) پيوسته گرداگرد آنها مي‏گردند.

18. با قدحها و كوزه‏ها و جامهائي از نهرهاي جاري بهشتي (و شراب طهور)!

19. اما شرابي كه از آن درد سر نمي‏گيرند و نه مست مي‏شوند.

20. و ميوه‏هائي از هر نوع كه مايل باشند.

21. و گوشت پرنده از هر نوع كه بخواهند.

22. و همسراني از حور العين دارند.

23. همچون مرواريد در صدف پنهان!

24. اينها پاداشي است در برابر اعمالي كه انجام مي‏دادند.

25. در آن باغهاي بهشت نه لغو و بيهوده‏اي مي‏شنوند نه سخنان گناه‏آلود.

26. تنها چيزي كه مي‏شنوند سلام است سلام!

27. و اصحاب يمين، چه اصحاب يميني؟

28. آنها در سايه درختان سدر بي‏خار قرار دارند.

29. و در سايه درخت طلح پر برگ به سر مي‏برند (درختي است خوشرنگ و خوشبو).

30. و سايه كشيده و گسترده.

31. و در كنار آبشارها.

32. و ميوه‏هاي فراواني.

33. كه هرگز قطع و ممنوع نمي‏شود.

34. و همسراني گرانقدر.

35. ما آنها را آفرينش نويني بخشيديم.

36. و همه را بكر قرار داده‏ايم.

37. همسراني كه به همسرشان عشق مي‏ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند.

38. اينها همه براي اصحاب يمين است.

39. كه گروهي از امتهاي نخستينند.

40. و گروهي از امتهاي آخرين.

41. و اصحاب شمال چه اصحاب شمالي؟ (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مي‏شود).

42. آنها در ميان بادهاي كشيده و آب سوزان قرار دارند.

43. و در سايه دودهاي متراكم و آتش‏زا! 

44. سايه‏اي كه نه خنك است و نه مفيد.

45. آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند.

46. و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.

47. و مي‏گفتند: هنگامي كه ما مرديم و خاك و استخوان شديم آيا برانگيخته خواهيم شد؟

48. يا نياكان نخستين ما؟

49. بگو اولين و آخرين،

50. همگي در موعد روز معيني جمع مي‏شوند.

 

تفسير آيات

 

سپس از دومين موهبت آنها سخن گفته، مي‏فرمايد: نوجواناني كه همواره در شكوه و طراوت جواني به سر مي‏برند گرداگرد آنها مي‏گردند و در خدمت آنها هستند (يطوف عليهم ولدان مخلدون).

تعبير به يطوف از ماده طواف اشاره به خدمت مداوم آنها است، و تعبير به مخلدون با اينكه همه اهل بهشت مخلد و جاوداني هستند اشاره به جاودانگي نشاط جواني و طراوت و زيبائي آنها است.

در اينكه اين نوجوانان كيانند؟ تفسيرهاي گوناگوني براي آن ذكر كرده‏اند: بعضي گفته‏اند آنها فرزندان مردم دنيا هستند كه پيش از بلوغ چشم از دنيا بسته، و چون كار نيك و بدي نداشته‏اند به لطف پروردگار چنين منصبي را يافته‏اند، البته آنها از اين كار خود بيشترين لذت را مي‏برند كه در خدمت مقربان درگاه خدايند.

در حديثي از علي (عليه‏السلام‏) اين معني نقل شده است.

ولي در تفسير ديگري مي‏خوانيم: كه اينها اطفال مشركينند كه به خاطر بي گناهي داراي چنين مرتبه‏اي شده‏اند، چرا كه اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مي‏شوند.

و در تفسير سومي مي‏خوانيم كه آنها خدمتكاراني هستند بهشتي كه خداوند مخصوصا آنان را براي اين هدف آفريده است.

اين نوجوانان زيبا با قدحها و كوزه‏ها و جامهاي پر از شراب طهور كه از نهرهاي جاري بهشتي برداشته شده در اطراف آنها مي‏گردند و آنان را سيراب مي‏كنند (باكواب و اباريق و كاس من معين).

اما نه شرابي كه عقل و هوش را ببرد و مستي آورد، بلكه هنگامي كه بهشتيان آنرا مي‏نوشند نه درد سر مي‏گيرند و نه مست مي‏شوند (لا يصدعون عنها و لا ينزفون).

تنها يك حالت نشئه روحاني توصيف ناپذير به آنها دست مي‏دهد كه تمام وجودشان را در لذتي بي نظير فرو مي‏برد! سپس به چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاي مادي مقربان در بهشت اشاره كرده، مي‏گويد: نوجوانان بهشتي هر نوع ميوه‏اي كه آنها مايل باشند به آنها تقديم مي‏كنند (و فاكهة مما يتخيرون).

و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند (و لحم طير مما يشتهون).

مقدم داشتن ميوه بر گوشت، به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتر است، به علاوه ميوه قبل غذا لطف ديگري دارد.

البته از بعضي ديگر از آيات قرآن استفاده مي‏شود كه شاخه‏هاي درختان بهشتي كاملا در دسترس بهشتيان است، به طوري كه به آساني مي‏توانند از هر گونه ميوه‏اي شخصا تناول كنند اين معني، درباره غذاهاي ديگر بهشتي نيز مسلما صادق است، ولي شك نيست، كه وقتي خدمتكاراني آنچنان غذاهائي اين چنين را براي آنها بياورند لطف و صفاي ديگري دارد، و به تعبير ديگر اين يكنوع احترام و اكرام بيشتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاي افزونتر براي مجالس انس آنها است، حتي در مجالس معمول دنيا نيز بسيار مي‏شود كه با وجود قرار داشتن ميوه و غذا در دسترس ميهمانان، ميزبان شخصا به آنها تعارف مي‏كند، و اين نوعي احترام و محبت محسوب مي‏شود.

و البته در ميان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برتري دارد لذا روي آن تكيه شده است.

اين نكته نيز قابل ذكر است كه در مورد ميوه تعبير به يتخيرون (انتخاب مي‏كنند) و در مورد گوشت تعبير به يشتهون (اشتها دارند) شده است بعضي از مفسران خواسته‏اند در ميان اين دو تعبير، تفاوتي قائل شوند، ولي بيشتر به نظر مي‏رسد كه هر دو ناظر به يك معني است با دو عبارت متفاوت، منظور اين است بهشتيان هر نوع غذائي را بپسندند از سوي خدمتكاران بهشتي در اختيارشان گذاشته مي‏شود.

سپس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده، مي‏گويد: و همسراني از حور العين دارند (و حور عين).

همچون مرواريد در صدف پنهان! (كامثال اللؤلؤ المكنون).

حور چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم جمع حوراء و احور، به كسي مي‏گويند كه سياهي چشمش كاملا مشكي و سفيديش كاملا شفاف است.

و عين جمع عيناء و اعين به معني درشت چشم است، و از آنجا كه بيشترين زيبائي انسان در چشمان او است روي اين مساله مخصوصا تكيه شده است.

بعضي نيز گفته‏اند كه حور از ماده حيرت گرفته شده، يعني آنچنان زيبا هستند كه چشمها از ديدن آنها حيران مي‏شود.

مكنون به معني پوشيده است، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است، زيرا مرواريد به هنگامي كه در صدف قرار دارد و هيچ دستي به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيباتر است، بعلاوه ممكن است اشاره به اين معني باشد كه آنها از چشم ديگران كاملا مستورند، نه دستي به آنها رسيده، و نه چشمي بر آنها افتاده است! بعد از ذكر اين شش موهبت جسماني مي‏افزايد: اينها همه پاداشي است در برابر اعمال صالحي كه انجام مي‏دادند (جزاء بما كانوا يعملون).

تا تصور نشود اين نعمتهاي بيشمار بهشتي بي حساب به كسي داده مي‏شود، و يا ادعاي ايمان و عمل صالح براي نيل به آنها كافي است، نه، عمل مستمر و خالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود (توجه داشته باشيد كه يعملون فعل مضارع است و معني استمرار را دارد).

هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوي دارد اين است كه: آنها در باغهاي بهشت نه لغو و بيهوده‏اي مي‏شنوند، نه سخنان گناه‏آلود (لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما).

نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غيبت، نه كلمات نيش‏دار، نه تعبيرات گوشخراش، نه سخنان لغو و بيهوده و بي اساس، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زيبائي و متانت و ادب و پاكي است و چه عالي است محيطي كه سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فكر كنيم بيشترين ناراحتي ما در زندگي اين دنيا نيز از همين سخنان لغو و بيهوده و گناه‏آلود و زخم زبانها و جراحات اللسان است! سپس مي‏افزايد: تنها چيزي كه در آنجا مي‏شنوند سلام است سلام! (الا قيلا سلاما سلاما).

آيا اين سلام از ناحيه خداوند است؟ يا از ناحيه فرشتگان؟ يا خود بهشتيان نسبت به يكديگر؟ و يا همه اينها؟ از همه مناسبتر تفسير اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است.

آري آنها جز سلام چيزي نمي‏شنوند، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او، و سلام و درود خودشان به يكديگر، در آن جلسات پر شور و پر صفا كه لبريز از دوستي و محبت است.

محيط آنها آكنده از سلام و سلامت است، و همين معني بر تمام وجود آنها حكومت مي‏كند، هر چه مي‏گويند بر همين محور دور مي‏زند و نتيجه تمام گفتگوها و بحثهاي آنها به سلام و صلح و صفا منتهي مي‏شود، اصولا بهشت دار السلام و خانه سلامت و أمن و امان است چنانكه در آيه 127 انعام مي‏خوانيم لهم دار السلام عند ربهم.

 

مواهب و نعمتهاي اصحاب اليمين

بعد از بيان مواهب معنوي و مادي مقربان، نوبت به اصحاب اليمين مي‏رسد، همان جمعيت سعادتمندي كه نامه اعمالشان به علامت پيروزي در امتحانات الهي به دست راستشان داده مي‏شود، و در اينجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مي‏كند كه با مقايسه به نعمتهاي مقربان كه در هفت بخش آمده بود يك مرحله پائينتر است.

نخست براي بيان بلندي مقام آنها مي‏فرمايد: اصحاب يمين، چه اصحاب يميني؟! (و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين).

و اين برترين توصيفي است كه از آنها شده، زيرا اين تعبير در مواردي به كار مي‏رود كه اوصاف كسي در بيان نگنجد، و به هر حال اين تعبير بيانگر مقام والاي اصحاب اليمين است.

آيه بعد به نخستين موهبت اين گروه اشاره كرده، مي‏گويد: آنها در سايه درخت سدر بي‏خار قرار خواهند گرفت (في سدر مخضود).

در حقيقت اين رساترين توصيفي است كه براي درختان بهشتي در قالب الفاظ دنيوي ما امكان پذير است، زيرا سدر به گفته بعضي از ارباب لغت درختي است تناور كه بلنديش گاهي تا چهل متر مي‏رسد، و مي‏گويند تا دو هزار سال عمر مي‏كند (و سايه بسيار سنگين و لطيفي دارد) تنها عيب اين درخت اين است كه خاردار است، ولي با توصيف به مخضود (از ماده خضد بر وزن مجد به معني بريدن و گرفتن خار است) اين مشكل نيز در درختان سدر بهشتي حل شده.

در حديثي آمده است كه هر گاه بعضي از لغات قرآن براي ياران پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مشكل مي‏شد مي‏گفتند خداوند به بركت اعراب باديه‏نشين و سؤالات آنها ما را بهره‏مند مي‏كند، از جمله اينكه عربي باديه‏نشين روزي خدمت پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد عرض كرد اي رسول خدا! خداوند متعال در قرآن نام از درخت موذي و آزار دهي برده است، و من فكر نمي‏كردم در بهشت چنين درختي باشد! فرمود: كدام درخت؟ عرض كرد: درخت سدر، زيرا داراي خار است، پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود: مگر خداوند نمي‏فرمايد: في سدر مخضود مفهومش اين است كه خارهاي آنرا قطع كرده است، و بجاي هر خار ميوه‏اي قرار داده كه هر ميوه‏اي هفتاد و دو رنگ ماده غذائي دارد كه هيچيك شباهتي به ديگري ندارد!.

دومين موهبت اين است كه آنها در سايه درختان طلح متراكم به سر مي‏برند (و طلح منضود).

طلح درختي است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعي گفته‏اند همان درختان موز است كه برگهاي بسيار پهن و سبز و زيبا، و ميوه‏اي شيرين و گوارا دارد، و منضود از ماده نضد به معني متراكم است.

ممكن است اين تعبير اشاره به تراكم برگها يا تراكم ميوه‏ها، و يا هر دو باشد، حتي بعضي گفته‏اند، اين درختان چنان پر ميوه است كه ساقه و شاخه‏ها غرق ميوه و پوشيده از آن مي‏باشد.

بعضي از مفسران گفته‏اند با توجه به اينكه درخت سدر برگهائي بسيار كوچك و درخت موز برگهائي بسيار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر اين دو درخت اشاره لطيفي به تمام درختان بهشتي است كه در ميان اين دو قرار دارد.

سومين نعمت بهشتي را چنين بيان مي‏كند و سايه كشيده و گسترده (و ظل ممدود).

بعضي اين سايه گسترده را به حالتي شبيه بين الطلوعين تفسير كرده‏اند كه سايه همه جا را فرا گرفته است و در حديثي در روضه كافي اين معني از پيغمبر گرامي اسلام نقل شده است.

غرض اين است كه حرارت آفتاب هرگز بهشتيان را متالم و ناراحت نمي‏كند، و دائما در سايه‏هاي مطبوع و گسترده و روح‏افزا به سر مي‏برند.

در مرحله چهارم به آبهاي بهشتي اشاره كرده مي‏فرمايد: بهشتيان در كنار آبهائي آبشار مانند (كه منظره فوق العاده زيبا و دل‏انگيزي دارد) به سر مي‏برند (و ماء مسكوب).

مسكوب از ماده سكب (بر وزن كبك) در اصل به معني ريزش است، و از آنجا كه ريزش آب از بالا به پائين به صورت آبشار بهترين مناظر را ايجاد مي‏كند، زمزمه‏هاي آن گوش جان را نوازش مي‏دهد و منظره آن چشم را فروغ مي‏بخشد، اين امر يكي از مواهب بهشتيان قرار داده شده است.

و البته آن درختها و آنهمه آب جاري دائم انواع ميوه‏ها را نيز همراه دارد، و لذا در پنجمين نعمت مي‏افزايد: و ميوه‏هاي فراواني (و فاكهة كثيرة).

كه نه قطع مي‏شود و نه هيچگاه ممنوع مي‏گردد لا مقطوعة و لا ممنوعة).

آري همچون ميوه‏هاي اين جهان نيست كه محدود به فصول معيني باشد، و تنها چند هفته يا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود، و نيز همچون ميوه‏هاي اين جهان نيست كه گاه خارها مانع چيدن آن است و گاه بلندي خطرناك درخت مانند نخل، و يا مانعي در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد، و نه ميزبان اصلي بهشت كه خداوند منان است و ماموران او بخل و منعي دارند بنابراين هيچ مانعي در كار نيست بلكه مقتضي كاملا موجود و مانع در هر شكل و هر صورت مفقود است.

سپس به نعمت ديگري اشاره كرده، مي‏افزايد: آنها داراي همسران گرانقدري هستند (و فرش مرفوعة).

فرش جمع فراش در اصل به معني هر گونه فرش يا بستري است كه مي‏گسترانند و به همين تناسب گاه به عنوان كنايه از همسر به كار مي‏رود (خواه مرد باشد يا زن).

لذا در حديث معروف از پيغمبر گرامي آمده است الولد للفراش و للعاهر الحجر: فرزندي كه از زن شوهردار متولد مي‏شود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فاسق و زناكاري در اين ميان بوده بهره‏اش تنها سنگ است (و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذيرفته نيست).

بعضي نيز فرش را به معني حقيقي (نه به معني كنائي) تفسير كرده‏اند، و آنرا اشاره به فرشها و بسترهاي بسيار گرانبها و پر ارزش بهشت دانسته‏اند، ولي در اين صورت ارتباط آيات بعد كه حكايت از حوريان و همسران بهشتي مي‏كند از آن قطع مي‏شود.

سپس به اوصاف ديگري از همسران بهشتي پرداخته، مي‏گويد: ما آنها را آفرينش نويني بخشيده‏ايم (انا انشاناهن انشاءا).

اين جمله ممكن است اشاره به همسران مؤمنان در اين دنيا باشد كه خداوند آفرينش تازه‏اي در قيامت به آنها مي‏دهد، و همگي در نهايت جواني و طراوت و جمال و كمال ظاهر و باطن وارد بهشت مي‏شوند كه طبيعت بهشت طبيعت تكامل و خروج از هر گونه نقص و عيب است.

و اگر منظور حوريان باشد خداوند آنها را آفرينش نويني بخشيده به گونه‏اي كه هرگز گرد و غبار پيري و ناتواني بر دامان آنها نمي‏نشيند.

ممكن است كه تعبير به انشاء، اشاره به هر دو نيز بوده باشد.

سپس مي‏افزايد ما آنها را همگي بكر قرار داديم، (فجعلناهن ابكارا) و شايد اين وصف هميشه براي آنها باقي باشد، چنانكه بسياري از مفسران به آن تصريح كرده‏اند و در روايات نيز به آن اشاره شده، يعني با آميزش، وضع آنها دگرگون نمي‏شود.

و در اوصاف آنها باز مي‏افزايد: آنان نسبت به همسرانشان، عشق مي‏ورزند و خوش سخن و فصيحند (عربا).

عرب جمع عروبة (بر وزن ضرورة) به معني زني است كه وضع حالش حكايت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاكيش مي‏كند، زيرا اعراب (بر وزن اظهار) به همان معني آشكار ساختن است، اين واژه به معني فصيح و خوش سخن بودن نيز مي‏آيد، و ممكن است هر دو معني در آيه جمع باشد.

وصف ديگرشان اينكه آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگي در خوبي و جمال ظاهر و باطن همانندند و يك از يك بهتر (اترابا).

اتراب جمع ترب (بر وزن ذهن) به معني مثل و همانند است و بعضي گفته‏اند اين معني از ترائب كه به معني دنده‏هاي قفسه سينه است گرفته شده زيرا با يكديگر شباهت دارند.

اين شباهت و برابري ممكن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد، تا به اصطلاح، احساسات يكديگر را كاملا درك كنند، و زندگي با هم براي آنها لذتبخش‏تر باشد هر چند گاهي با تفاوت سن و سال نيز چنين است ولي در غالب چنين نيست، و يا همانند در خوبي و زيبائي و حسن ظاهر و باطن، درست شبيه تعبير معروف كه مي‏گويند: آنها همه خوبند و يك از يك بهتر.

سپس مي‏افزايد: همه اين نعمتها براي اصحاب اليمين است (لاصحاب اليمين).

و اين تاكيدي است مجدد بر اختصاص اين مواهب (ششگانه) به آنها.

اين احتمال نيز داده شده است كه اين جمله تكميلي است براي جمله انا انشاناهن انشاءا يعني ما آنها را آفرينش نويني براي اصحاب اليمين داديم.

و در پايان اين مقال مي‏فرمايد: گروهي از آنان از امتهاي نخستينند (ثلة من الاولين).

و گروهي از اقوام آخرينند (و ثلة من الاخرين).

ثلة در اصل به معني قطعه مجتمع از پشم است، سپس به هر جمعيت انبوه درهم فشرده گفته شده است، و به اين ترتيب گروه عظيمي از اصحاب اليمين از امتهاي گذشته هستند و گروه عظيمي از امت اسلام، چرا كه در ميان اين است صالحان و مؤمنان، بسيارند، هر چند پيشگامان آنها در قبول ايمان نسبت به پيشگامان امم سابق با توجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند.

بعضي گفته‏اند اين دو گروه هر دو از امت اسلامند، گروهي از اولين آنها و گروهي از آخرين آنها، ولي تفسير اول صحيحتر است.

 

كيفرهاي دردناك اصحاب شمال

در تعقيب مواهب عظيم گروه مقربان و گروه اصحاب اليمين به سراغ گروه سوم و عذابهاي دردناك و وحشتناك آن مي‏رود تا در يك مقايسه وضع حال سه گروه روشن گردد.

مي‏فرمايد: و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالي (و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال).

همانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مي‏شود كه رمزي است براي آن كه گنهكار و آلوده و ستمگرند و اهل دوزخ، و همانگونه كه در توصيف مقربان و اصحاب اليمين گفتيم اين تعبير براي بيان نهايت خوبي يا بدي حال كسي است، في المثل مي‏گوئيم سعادتي به ما رو كرد، چه سعادتي؟ يا مصيبتي رو كرد، چه مصيبتي؟! سپس به سه قسمت از كيفرهاي آنها اشاره كرده مي‏گويد: آنها در ميان بادهاي كشنده و آب سوزان قرار دارند (في سموم و حميم).

و در سايه دودي شديد و آتش‏زا (و ظل من يحموم).

باد سوزان كشنده از يكسو، و آب جوشان مرگبار از سوي ديگر، و سايه دود داغ و خفه كننده از سوي سوم، آنها را چنان گرفتار مي‏سازد كه تاب و توان را از آنان مي‏گيرد، و اگر هيچ مصيبت ديگري جز اين سه مصيبت را نداشته باشند براي كيفر آنها كافي است.

سموم از ماده سم به معني باد سوزاني است كه در مسام (سوراخهاي ريز بدن انسان) داخل مي‏شود و او را هلاك مي‏كند (اصولا سم را به اين جهت سم مي‏گويند كه در تمام ذرات بدن نفوذ مي‏كند).

حميم به معني شي‏ء داغ، و در اينجا به معني آب سوزان است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است، مانند آيه 19 - حج يصب من فوق رؤسهم الحميم: بر سر آنها آب سوزان ريخته مي‏شود.

يحموم نيز از همين ماده است و در اينجا به تناسب ظل (سايه) به دود غليظ و سياه و داغ تفسير شده است.

سپس براي تاكيد مي‏افزايد: سايه‏اي كه نه برودت دارد، و نه هيچ فايده (لا بارد و لا كريم).

سايبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مي‏كند، و گاه از باد و باران و يا منافع ديگري در بردارد، ولي پيدا است اين سايبان هيچ يك از اين فوائد را ندارد.

تعبير كريم از ماده كرامت به معني مفيد فايده است، و لذا در ميان عرب معمول است كه وقتي مي‏خواهند شخص يا چيزي را غير مفيد معرفي كنند مي‏گويند: لا كرامة فيه، مسلم است سايه‏اي كه از دود سياه و خفه كننده است جز شر و زيان چيزي از آن انتظار نمي‏رود لا كرامه.

گرچه كيفرهاي دوزخيان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكي دارد ولي ذكر همين سه قسمت كافي است كه انسان بقيه را از آن حدس بزند.

در آيات بعد دلائل گرفتاري اصحاب شمال را به اين سرنوشت شوم و وحشتناك در سه جمله نخست خلاصه مي‏كند: نخست اين كه آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند (انهم كانوا قبل ذلك مترفين).

مترف بطوري كه در لسان العرب آمده از ماده ترف (بر وزن سبب) به معني تنعم است، و مترف به كسي مي‏گويند كه فزوني نعمت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است.

درست است كه همه اصحاب الشمال در زمره مترفين نيستند، ولي هدف قرآن سردمداران آنها است.

همانگونه كه امروز هم مي‏بينيم فساد جامعه‏هاي بشري از گروه متنعمين مست و مغرور است كه عامل گمراهي ديگران نيز مي‏باشند، سرنخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات، و مراكز شهوات، و گرايشهاي انحرافي، به دست اين گروه است، و به همين جهت قرآن قبل از هر چيز انگشت روي آنها مي‏گذارد.

اين احتمال نيز وجود دارد كه نعمت معني گسترده‏اي دارد و منحصر به اموال نيست بلكه جواني و سلامت و عمر نيز از نعمتهاي خدا است كه اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلي گناهان است، و اصحاب شمال هر يك داراي نوعي از اين نعمتها هستند.

سپس به دومين گناه آنها اشاره كرده، مي‏افزايد: آنها بر گناهان بزرگ اصرار داشتند (و كانوا يصرون علي الحنث العظيم).

حنث در اصل به معني هر گونه گناه است، ولي در بسياري از مواقع اين واژه به معني پيمان‏شكني و مخالفت سوگند آمده، به خاطر اينكه از مصداقهاي روشن گناه است.

بنابراين ويژگي اصحاب شمال تنها انجام گناه نيست، بلكه اصرار بر گناهان عظيم است، چرا كه گناه ممكن است، احيانا از اصحاب يمين نيز سر زند ولي آنها هرگز بر آن اصرار نمي‏ورزند، هنگامي كه متذكر مي‏شوند فورا توبه مي‏كنند.

جمعي حنث عظيم را در اينجا به معني شرك تفسير كرده‏اند، چرا كه گناهي از آن عظيمتر وجود ندارد، همان گونه كه قرآن مي‏گويد: ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء خداوند هيچگاه شرك را نمي‏بخشد و كمتر از آنرا براي هر كس بخواهد مي‏بخشد.

بعضي نيز آنرا به دروغ كه از اعظم گناهان، و كليد معاصي ديگر است تفسير كرده‏اند، مخصوصا هنگامي كه توأم با تكذيب انبياء و قيامت باشد.

ولي ظاهر اين است كه همه اينها مصداقهائي براي حنث عظيم محسوب مي‏شود.

و سومين عمل خلاف آنها اين بود كه مي‏گفتند: آيا هنگامي كه مرديم و خاك و استخوان شديم، بار ديگر برانگيخته خواهيم شد؟ و كانوا يقولون ء اذا متنا و كنا ترابا و عظاما ء انا لمبعوثون).

بنابراين انكار قيامت كه خود سرچشمه بسياري از گناهان است يكي ديگر از اوصاف اصحاب الشمال مي‏باشد، و تعبير به كانوا يقولون نشان مي‏دهد كه در انكار قيامت نيز اصرار ميورزيدند و پافشاري داشتند.

در اينجا دو مطلب قابل توجه است: نخست اينكه: هنگامي كه سخن از اصحاب اليمين و مقربين در ميان بود، شرح اعمال و كارهائي را كه سبب آن پاداشها مي‏شد نداد (جز اشاره كوتاهي كه در مورد مقربان بود) اما هنگامي كه نوبت به اصحاب الشمال مي‏رسد، در اين باره شرح كافي مي‏دهد تا هم اتمام حجتي باشد و هم بيان اين حقيقت كه آن مجازاتهاي دردناك با اصل عدالت كاملا سازگار است.

ديگر اين كه سه گناهي كه آيات سه‏گانه فوق به آن اشاره شده در حقيقت مي‏تواند اشاره به نفي اصول سه‏گانه دين از ناحيه اصحاب شمال باشد: در آخرين آيه تكذيب رستاخيز بود، و در آيه دوم انكار توحيد، و در آيه نخست كه سخن از مترفين مي‏گفت اشاره‏اي به تكذيب انبياء است، زيرا همانگونه كه در آيه 23 زخرف مي‏خوانيم: و كذلك ما ارسلنا من قبلك في قرية من نبي الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا علي امة و انا علي آثارهم مقتدون: اينگونه ما در هيچ شهر و آبادي پيامبري قبل از تو نفرستاديم مگر اين كه مترفين آنها گفتند ما نياكان خود را بر آئيني يافتيم و به آثار آنها پايبنديم.

تعبير به ترابا و عظاما ممكن است اشاره به اين باشد كه گوشتهاي ما تبديل به خاك و استخوانهاي ما برهنه مي‏شود، با اين حال آفرينش جديد چگونه ممكن است؟ و چون فاصله خاك از حيات نوين بيشتر است در آغاز ذكر شده است.

و عجب اينكه آنها صحنه‏هاي معاد را با چشم خود در اين جهان مي‏ديدند كه چگونه بسياري از موجودات زنده مانند گياهان مي‏پوسند و خاك مي‏شوند و بار ديگر لباس حيات در تن مي‏كنند، و اصولا كسي كه آفرينش نخستين را كرده است چگونه تكرار آن براي او مشكل است، با اين حال آنها پيوسته روي انكار معاد اصرار داشتند.

آنها به اين هم قناعت نمي‏كردند و براي اظهار تعجب بيشتر مي‏گفتند: آيا نياكان نخستين ما كه هيچ اثري از آنها باقي نمانده دوباره زنده مي‏شوند؟! (او آباؤنا الاولون).

همانها كه شايد هر ذره‏اي از خاكشان به گوشه‏اي افتاده است يا جزء بدن موجود ديگري شده است؟ ولي چنانكه در پايان سوره يس مشروحا گفته شد در برابر دلائل محكمي كه بر مساله معاد دلالت مي‏كند اينها يك مشت بهانه‏هاي واهي است.

سپس قرآن به پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مي‏دهد كه در پاسخ آنها بگو: نه فقط شما و پدرانتان، بلكه تمام اولين و آخرين... (قل ان الاولين و الاخرين).

همگي در موعد روز معين (روز رستاخيز) جمع مي‏شوند (لمجموعون الي ميقات يوم معلوم).

ميقات از ماده وقت به معني زماني است كه براي كار يا وعده‏اي تعيين شده، و منظور از ميقات در اينجا همان وقت مقرر قيامت است، كه در آن روزها همه انسانها در محشر براي رسيدگي به حسابهايشان اجتماع مي‏كنند، گاهي نيز به صورت كنايه، براي مكاني كه براي انجام كاري مقرر شده است به كار مي‏رود، مانند ميقاتهاي حج كه نام مكانهاي خاصي است كه از آنجا احرام مي‏بندند.

ضمنا از تعبيرات مختلف اين آيه تاكيدهاي متعددي در زمينه رستاخيز استفاده مي‏شود (ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصيف يوم به معلوم بودن).

از اين آيه به خوبي استفاده مي‏شود كه معاد و رستاخيز همه انسانها در يك روز همراه هم انجام مي‏گيرد، و همين معني در آيات ديگر قرآن نيز آمده است.

و از اينجا به خوبي روشن مي‏شود آنهائي كه قيامت را در زمانهاي متعدد نسبت به هر امتي جداگانه پنداشته‏اند از آيات قرآن كاملا بيگانه‏اند.

شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قيامت، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هيچكس حتي انبياء مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نيست.

 

 

 

51. سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده.

52. قطعا از درخت زقوم مي‏خوريد.

53. و شكمها را از آن پر مي‏كنيد.

54. و روي آن از آب سوزان مي‏نوشيد.

55. و همچون شتراني كه مبتلا به بيماري عطش شده‏اند از آن مي‏آشاميد.

56. اين است وسيله پذيرائي از آنها در قيامت!

57. ما شما را آفريديم، چرا كه آفرينش مجدد را تصديق نمي‏كنيد؟

58. آيا از نطفه‏اي كه در رحم مي‏ريزيد آگاهيد؟

59. آيا شما آن را (در دوران جنيني) آفرينش پي در پي مي‏دهيد، يا ما آفريدگاريم؟

60. ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم و هرگز كسي بر ما پيشي نمي‏گيرد.

61. به اين منظور كه گروهي را بجاي گروه ديگري بياوريم و شما را در جهاني كه نمي‏دانيد آفرينش تازه بخشيم.

62. شما عالم نخستين را دانستيد، چگونه متذكر نمي‏شويد (كه جهاني بعد از آن است).

63. آيا هيچ درباره آنچه كشت مي‏كنيد انديشيده‏ايد؟

64. آيا شما آن را مي‏رويانيد، يا ما مي‏رويانيم؟

65. هرگاه بخواهيم آن را تبديل به كاه درهم كوبيده مي‏كنيم به گونه‏اي كه تعجب كنيد!

66. (به گونه‏اي كه بگوئيد:) به راستي ما زيان كرده‏ايم.

67. بلكه ما به كلي محروميم.

68. آيا به آبي كه مي‏نوشيد انديشيده‏ايد؟

69. آيا شما آن را از ابر نازل مي‏كنيد؟ يا ما نازل مي‏كنيم؟

70. هرگاه بخواهيم اين آب گوارا را، تلخ و شور قرار مي‏دهيم، پس چرا شكر نمي‏كنيد؟،

71. آيا درباره آتشي كه مي‏افروزيد فكر كرده‏ايد؟

72. آيا شما درخت آن را آفريده‏ايد؟ يا ما آفريده‏ايم؟

73. ما آن را وسيله يادآوري (براي همگان) و وسيله زندگي براي مسافران قرار داده‏ايم.

74. حال كه چنين است به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن (و او را پاك و منزه بشمار).

75. سوگند به جايگاه ستارگان، و محل طلوع و غروب آنها.

76. و اين سوگندي است بسيار بزرگ اگر بدانيد!

 

تفسير آيات

 

بخش ديگري از مجازاتهاي اين مجرمان گمراه

اين آيات همچنان ادامه بحثهاي مربوط به كيفرهاي اصحاب الشمال است، آنها را مخاطب ساخته چنين مي‏گويد: سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده (ثم انكم ايها الضالون المكذبون).

از درخت زقوم مي‏خوريد (لاكلون من شجر من زقوم).

و شكمهاي خود را از آن پر مي‏كنيد (فمالئون منها البطون).

در آيات گذشته تنها از محيط زندگي اصحاب الشمال دوزخ سخن به ميان آمده بود.

اما در اينجا سخن از ماكول و مشروب آنها است، كه درست از اين نظر نيز نقطه مقابل مقربان و اصحاب اليمين مي‏باشند.

قابل توجه اينكه مخاطب در اين آيات گمراهان تكذيب كننده‏اند، آنهائي كه علاوه بر گمراهي و ضلال داراي روح عناد و لجاج در مقابل حقند و پيوسته به اين كار ادامه مي‏دهند.

زقوم چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم گياهي است تلخ و بد بو و بد طعم، و شيره‏اي دارد كه وقتي به بدن انسان مي‏رسد ورم مي‏كند، و گاه به هر نوع غذاي تنفر آميز دوزخيان گفته شده است.

براي شرح بيشتر درباره زقوم به جلد 19 صفحه 70 ذيل آيه 62 سوره صافات، و جلد 21 ذيل آيه 43 سوره دخان مراجعه كنيد).

تعبير به فمالئون منها البطون اشاره به اين است كه آنها نخست گرفتار حالت گرسنگي شديد مي‏شوند به گونه‏اي كه حريصانه از اين غذاي بسيار ناگوار مي‏خورند و شكمها را پر مي‏كنند.

هنگامي كه از اين غذاي ناگوار خوردند تشنه مي‏شوند، اما نوشابه آنها چيست؟ قرآن در آيه بعد مي‏گويد: شما روي آن غذاي ناگوار از آب سوزان مي‏نوشيد! (فشاربون عليه من الحميم).

و چنان حريصانه مي‏نوشيد همانند نوشيدن شتراني كه به بيماري استسقا مبتلا شده‏اند (فشاربون شرب الهيم).

شتري كه مبتلا به اين بيماري مي‏شود آنقدر تشنه مي‏گردد و پي در پي آب مي‏نوشد تا هلاك شود، آري اين است سرنوشت ضالون مكذبون در قيامت.

حميم به معني آب فوق‏العاده داغ و سوزان است، لذا به دوستان گرم و پر محبت ولي حميم مي‏گويند، حمام نيز از همين ماده مشتق شده است.

هيم (بر وزن ميم) جمع هائم (و بعضي آنرا جمع اهيم و هيماء مي‏دانند) در اصل از هيام (بر وزن فرات) به معني بيماري عطش است كه به شتر عارض مي‏شود، اين تعبير در مورد عشقهاي سوزان، و عاشقان بيقرار نيز به كار مي‏رود.

بعضي از مفسران هيم را به معني زمينهاي شنزار مي‏دانند كه هر قدر آب روي آن بريزند در آن فرو مي‏رود و گوئي هرگز سيراب نمي‏شود! و در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر اشاره به اين طعام و نوشابه كرده، مي‏گويد: اين است وسيله پذيرائي از آنها در روز قيامت! (هذا نزلهم يوم الدين).

و اين در حالي است كه اصحاب اليمين در سايه‏هاي بسيار لطيف و پر طراوت آرميده‏اند، و از بهترين ميوه‏ها و چشمه‏هاي آب گوارا، و شراب طهور، مي‏نوشند و سرمست از عشق خدا هستند، ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟! واژه نزل چنانكه قبلا گفته‏ايم به معني وسيله‏اي است كه با آن از ميهمان عزيزي پذيرائي مي‏كنند، و گاه به اولين طعام يا نوشيدني كه براي ميهمان مي‏آورند اطلاق مي‏شود، بديهي است دوزخيان نه ميهمانند، و نه زقوم و حميم وسيله پذيرائي محسوب مي‏شود، بلكه اين يكنوع طعنه بر آنها است تا حساب كنند وقتي پذيرائي آنها چنين باشد واي به حال مجازات و كيفر آنان! 

برای دیدن ادامه تفسیر همین جا کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۸۷ساعت 22:56  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان  |