|
بسم الله الرحمن الرحيم جزوه تفسیر سوره وا قعه تهیه شده توسط علی عبادی نسب فضيلت تلاوت اين سوره درباره تلاوت اين سوره روايات زيادي در منابع اسلامي ذكر شده است، از جمله در حديثي از رسول خدا ميخوانيم: من قرأ سورة الواقعه كتب ليس من الغافلين: كسي كه سوره واقعه را بخواند نوشته ميشود كه اين فرد از غافلان نيست. چرا كه آيات سوره آنقدر تكاندهنده و بيدار كننده است كه جائي براي غفلت انسان باقي نميگذارد. به همين دليل در حديث ديگري از پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميخوانيم: وقتي از آن حضرت سؤال كردند: چرا با اين سرعت آثار پيري در چهره مبارك شما ظاهر شده است؟ در پاسخ فرمود: شيبتني هود، و الواقعه، و المرسلات، و عم يتسائلون: سورههاي هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پير كرد! چرا كه در اين سورهها اخبار تكاندهندهاي از قيامت و رستاخيز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده، همچنين داستانهاي تكاندهندهاي از سرگذشت اقوام پيشين و بلاهائي كه بر آنها نازل شد). در حديث ديگري از امام صادق (عليهالسلام) ميخوانيم: من قرأ في كل ليلة جمعة الواقعة احبه الله، و حببه الي الناس اجمعين، و لم ير في الدنيا بؤسا ابدا، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنيا، و كان من رفقاء امير المؤمنين (عليهالسلام): هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب ميكند، و هرگز در دنيا ناراحتي نميبيند، و فقر و فاقه و آفتي از آفات دنيا دامنگيرش نميشود، و از دوستان امير مؤمنان علي (عليهالسلام) خواهد بود. در حديث ديگري آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عيادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بيماري كه با آن از دنيا رفت، پرسيد: از چه ناراحتي؟ گفت: از گناهانم، گفت: چه ميل داري؟ گفت: رحمت پروردگارم! گفت: اگر موافق باشي طبيب براي تو بياوريم؟ گفت: طبيب بيمارم كرده، گفت: اگر مايل باشي دستور دهم عطاي تو را از بيت المال بياورند، گفت: آن روز كه نيازمند بودم به من ندادي و امروز كه بينيازم به من ميدهي؟! گفت: مانعي ندارد براي دخترانت باشد، گفت: آنها هم نيازي ندارند، چرا كه من سفارش كردم سوره واقعه را بخوانند، من از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) شنيدم كه ميفرمايد: من قرأ سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدا: هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد. و به همين دليل در روايت ديگري سوره واقعه سوره غني ناميده شده است. روشن است كه تنها نميتوان با لقلقه زبان اينهمه بركات را در اختيار گرفت، بلكه بايد به دنبال تلاوت فكر و انديشه، و به دنبال آن حركت و عمل باشد.
سوره واقعه اين سوره در مكه نازل شده و داراي 96 آيه است. محتواي سوره واقعه در تاريخ القرآن از ابن نديم نقل شده كه سوره واقعه چهل و چهارمين سورهاي است كه بر پيغمبر اكرم (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نازل شد قبل از آن سوره طه، و بعد از آن شعرا بوده است. اين سوره همانگونه كه از لحن آن پيدا است، و مفسران نيز تصريح كردهاند، در مكه نازل شده است، هر چند بعضي گفتهاند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده، ولي دليلي براي اين گفته در دست نيست، و نشانهاي در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد. سوره واقعه چنانكه از نامش پيدا است از قيامت و ويژگيهاي آن سخن ميگويد، و اين معني در تمام آيات 96 گانه سوره مساله اصلي است، اما از يك نظر ميتوان محتواي سوره را در هشت بخش خلاصه كرد: 1 - آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن. 2 - گروهبندي انسانها در آن روز و تقسيمشان به اصحاب اليمين و اصحاب الشمال و مقربين. 3 - بحث مشروحي از مقامات مقربين و انواع پاداشهاي آنها در بهشت. 4 - بحث مشروحي درباره گروه دوم يعني اصحاب اليمين و انواع مواهب الهي بر آنها. 5 - بحث قابل ملاحظهاي درباره اصحاب الشمال و مجازاتهاي دردناك آنها در دوزخ. 6 - ذكر دلائل مختلفي پيرامون مساله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلي حيات در گياهان، و نزول باران، و فروغ آتش، كه در ضمن نشانههائي از توحيد نيز محسوب ميشود. 7 - ترسيمي از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر كه آن خود نيز از مقدمات رستاخيز است. 8 - نظر اجمالي ديگري روي پاداش و كيفر مؤمنان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظيم پايان ميدهد.
ترجمه آيات
1. هنگامي كه واقعه عظيم (قيامت) بر پا شود، 2. هيچكس نميتواند آن را انكار كند. 3. گروهي را پائين ميآورد و گروهي را بالا ميبرد. 4. اين در هنگامي است كه زمين به شدت به لرزه در ميآيد. 5. و كوهها در هم كوبيده ميشود. 6. و به صورت غبار پراكنده در ميآيد. 7. و شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد. 8. نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنهاي؟ 9. گروه ديگر اصحاب شومند، چه اصحاب شومي؟ 10. و سومين گروه پيشگامان پيشگام! 11. آنها مقربانند. 12. در باغهاي پر نعمت بهشت جاي دارند. 13. گروه كثيري از امتهاي نخستين هستند. 14. و اندكي از امت آخرين! 15. آنها (مقربان) بر تختهائي كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند. 16. در حالي كه بر آن تكيه كرده و روبروي يكديگرند.
تفسير آيات
واقعه عظيم! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابي و كوبنده در آغاز آن توأم است، و اين در بسياري از سورههاي قرآن كه بحث از قيامت ميكند كاملا به چشم ميخورد، در اين سوره واقعه كه بر محور معاد دور ميزند نيز همين معني كاملا در نخستين آياتش مشهود است. در آغاز ميفرمايد: هنگامي كه واقعه عظيم قيامت بر پا شود (اذا وقعت الواقعة). هيچكس نميتواند آنرا انكار كند (ليس لوقعتها كاذبة). چرا كه حوادث پيش از آن به قدري عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار ميشود. واقعة به صورت سربسته اشاره به مساله رستاخيز است و از آنجا كه وقوعش حتمي است از آن تعبير به واقعه شده، و حتي بعضي آنرا يكي از نامهاي قيامت شمردهاند. واژه كاذبة را در اينجا بعضي به معني مصدري گرفتهاند، اشاره به اينكه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچگونه جاي تكذيب و گفتگو ندارد، بعضي نيز آنرا به معني ظاهريش كه اسم فاعل است تفسير كردهاند و گفتهاند در برابر وقوع رستاخيز تكذيب كنندهاي وجود نخواهد داشت. به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگوني كائنات توأم است بلكه انسانها هم دگرگون ميشوند همانگونه كه در آيه بعد ميفرمايد: گروهي را پائين ميآورد و گروهي را بالا ميبرد! (خافضة رافعة). مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط ميكنند، و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افتخار قرار ميگيرند، عزيزان بي دليل ذليل ميشوند، و محرومان بي جهت عزيز ميگردند، گروهي در قعر جهنم سقوط ميكنند، و گروه ديگري در اعلا عليين بهشت جاي ميگيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهي! و لذا در روايتي از امام علي بن الحسين (عليهماالسلام) ميخوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: خافضة: حفضت و الله باعداء الله في النار، رافعة: رفعت و الله اولياء الله الي الجنة: رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط ميكند، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولياء الله را به بهشت بالا ميبرد!. سپس به توصيف بيشتري در اين زمينه پرداخته ميگويد: اين در هنگامي است كه زمين به شدت به لرزه درآيد (اذا رجت الارض رجا). اين زلزله به قدري عظيم و شديد است كه كوهها در هم كوبيده و خرد ميشود (و بست الجبال بسا). و به صورت غبار پراكندهاي در ميآيد (فكانت هباءا منبثا). رجت از ماده رج (بر وزن حج) به معني حركت دادن شديد است و رجرجة به اضطراب گفته ميشود. بست از ماده بس (بر وزن حج) در اصل به معني نرم كردن آرد به وسيله آب است. هباء به معني غبار است و منبث به معني پراكنده، بعضي گفتهاند هباء آن غبارهاي بسيار كوچكي است كه در فضا معلق است و در حال عادي ديده نميشود مگر زماني كه نور آفتاب از روزنهاي به درون محل تاريكي بتابد. اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه ميتواند كوههاي عظيم را كه در صلابت و استحكام ضربالمثلند آنچنان متلاشي كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادي كه از اين انفجار عظيم برميخيزد از آن هم وحشتناكتر است. به هر حال در آيات قرآن درباره وضع كوهها در آستانه قيامت تعبيرات گوناگوني ديده ميشود كه در حقيقت مراحل مختلف انفجار عظيم كوهها را نشان ميدهد. گاه ميگويد: كوهها به حركت در ميآيند و تسير الجبال سيرا (طور - 10). و گاه ميگويد: كوهها از جا كنده ميشوند و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10). و گاه ميفرمايد: برداشته ميشوند و در هم كوبيده ميشوند فدكتا دكة واحدة (حاقه - 14). و زماني ميگويد: به تلي از شن متراكم تبديل خواهند شد و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - 14). و گاه ميفرمايد: به صورت غبار پراكندهاي در ميآيند! (آيه مورد بحث). و سرانجام ميگويد: همچون پشم زدهشدهاي در فضا پخش ميشوند كه تنها رنگي از آن ديده ميشود و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - 5). البته هيچكس جز خدا دقيقا نميداند مسير اين حوادث چگونه است؟ و شايد با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصيف نباشد، ولي اين اشارات پر معني همگي حاكي از عظمت اين انفجار بزرگ است. بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگي حال مردم در آن روز پرداخته، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده، ميگويد: و شما در آن روز سه دسته خواهيد بود (و كنتم ازواجا ثلاثة). ميدانيم زوج هميشه به جنس مذكر و مؤنث گفته نميشود، بلكه به اموري كه قرين هم هستند نيز زوج اطلاق ميشود، و از آنجا كه اصنافي از مردم در قيامت و حشر و نشر قرين يكديگرند به آنها ازواج اطلاق شده است. در مورد دسته اول ميفرمايد: نخست اصحاب ميمنه هستند، چه اصحاب ميمنهاي؟! (فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة). منظور از اصحاب الميمنه كساني هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان ميدهند و اين امر در قيامت رمزي و نشانهاي براي مؤمنان نيكوكار و اهل نجات است، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده. يا اينكه ميمنه از ماده يمن به معني سعادت و خوشبختي گرفته شده، و به اين ترتيب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند. و با توجه به اينكه در آيه بعد گروه دوم را به عنوان اصحاب المشئمة (از ماده شوم معرفي ميكند مناسب همين تفسير اخير است). تعبير به ما اصحاب الميمنة (چه گروه خوشبختي؟) براي بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتي براي خوشبختي و سعادت آنها متصور نيست، و اين بالاترين توصيفي است كه در اينگونه موارد امكان دارد، مثل اين است كه ميگوئيم: فلانكس انسان است، چه انساني؟! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته، ميافزايد: گروه ديگري اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومي؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة). گروهي بدبخت و تيرهروز و بيچاره و بينوا كه نامههاي اعمالشان را به دست چپشان ميدهند كه خود نشانه و رمزي است براي تيرهبختي و جرم و جنايت آنها. تعبير به ما اصحاب المشئمة نيز در اينجا نهايت بدبختي و شقاوت آنها را منعكس ميسازد. سرانجام گروه سوم را چنين توصيف ميكند: و پيشگامان پيشگام (و السابقون السابقون). آنها مقربانند! (اولئك المقربون). سابقون كساني هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انساني نيز پيشقدمند، آنها اسوه و قدوه مردمند، و امام و پيشواي خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراين اگر بعضي از مفسران پيشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خدا) يا نمازهاي پنجگانه، يا جهاد، يا هجرت، يا توبه، و امثال آن تفسير كردهاند، هر كدام گوشهاي از اين مفهوم وسيع را مورد توجه قرار دادهاند، و گرنه اين كلمه اينها و غير اينها از خيرات و بركات را شامل ميشود، و نيز اگر در روايات اسلامي گاه سابقون به چهار نفر هابيل و مؤمن آل فرعون و حبيب نجار كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين امير مؤمنان علي بن ابي طالب (عليهالسلام) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده، در حقيقت بيان مصداقهاي روشن آن است، و به معني محدود ساختن مفهوم آيه نيست. در حديث ديگري آمده است كه رسول خدا فرمود: ا تدرون من السابقون الي ظل الله يوم القيامة؟: آيا ميدانيد چه كساني پيشگامان به سوي سايه لطف پروردگار در قيامتند؟! اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است، فرمود: الذين اذ اعطوا الحق قبلوه، و اذا سالوه بذلوه، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم: آنها كساني هستند كه وقتي حق به آنها داده شود پذيرا ميگردند، و هنگامي كه از حق سؤال شوند آنرا در اختيار ميگذارند، و درباره مردم آنگونه حكم ميكنند كه درباره خودشان!. در بعضي از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسير شده است. در حديثي نيز ميخوانيم كه ابن عباس ميگويد: از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) درباره اين آيه سؤال كردم، فرمود: جبرئيل به من چنين گفته است: ذلك علي (عليهالسلام) و شيعته هم السابقون الي الجنة، المقربون من الله بكرامته لهم: آنها علي (عليهالسلام) و پيروان او هستند كه پيشگامان به سوي بهشت و مقربان درگاه خدايند به خاطر احترامي كه خدا براي آنها قائل شده است. ولي اينها نيز در حقيقت بيان مصداقهاي روشني از مفهوم گسترده فوق است، مفهومي كه همه پيشگامان را در هر امت و ملتي شامل ميشود. سپس در يك جمله كوتاه مقام والاي مقربان را روشن ساخته، ميگويد: مقربان در باغهاي پر نعمت بهشتند (في جنات النعيم). تعبير به جنات النعيم انواع نعمتهاي مادي و معنوي بهشت را شامل ميشود. ضمنا اين تعبير ميتواند اشاره به اين باشد كه باغهاي بهشت تنها كانون نعمت است بر خلاف باغهاي دنيا كه گاه وسيله زندگي و زحمت است، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنيا متفاوت است، زيرا مقام والايشان در اين دنيا توأم با مسئوليتهائي است در حالي كه در سراي ديگر تنها مايه نعمت است. بديهي است منظور از قرب در اينجا قرب مقامي است نه قرب مكاني چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزديكتر است. آيه بعد به چگونگي تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده، ميگويد: گروه كثيري از امتهاي نخستينند (ثلة من الاولين). و گروه اندكي از امت آخرين (و قليل من الاخرين). ثلة چنانكه راغب در مفردات ميگويد در اصل به معني قطعه مجتمع از پشم است، سپس به معني جماعت و گروه به كار رفته است. بعضي نيز آنرا از ثل عرشه (تختش فرو ريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آنرا به معني قطعه ميدانند، و در اينجا به قرينه مقابله با قليل من الاخرين به معني قطعه عظيم است. طبق اين دو آيه گروه زيادي از مقربان از امتهاي پيشينند، و تنها كمي از آنها از امت محمد (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميباشند. ممكن است در اينجا اين سؤال پيش بيايد كه چگونه اين مساله با اهميت فوقالعاده امت اسلامي سازگار است، با اينكه خدا آنها را بهترين امت خطاب كرده و فرموده: كنتم خير امة... (آل عمران 110). پاسخ اين سؤال با توجه به دو نكته روشن ميشود: نخست اينكه منظور از مقربان همان سابقون و پيشگامان در ايمانند، مسلم است كه در امت اسلامي پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكي بودند كه نخستين آنها از مردان علي (عليهالسلام) و از زنان خديجه بود در حالي كه كثرت پيامبران پيشين و تعداد امتهاي آنها و وجود پيشگامان در هر امت، سبب ميشود كه آنها از نظر تعداد فزوني يابند. ديگر اينكه كثرت عددي دليل بر كثرت كيفي نيست، و به تعبير ديگر ممكن است تعداد سابقون اين امت كمتر باشند ولي از نظر مقام بسيار برتر، همانگونه كه در ميان خود پيامبران نيز تفاوت است: تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض ما بعضي از رسولان را بر بعض ديگري برتري داديم (بقره - 253). ذكر اين نكته نيز لازم به نظر ميرسد كه ممكن است بعضي از مؤمنان در زمره پيشگامان در ايمان نباشند، اما داراي صفات و ويژگيهاي ديگري باشند كه آنها را همرديف سابقون قرار ميدهد و از نظر پاداش و اجر همرديف آنها هستند، لذا در بعضي از روايات از امام باقر (عليهالسلام) چنين نقل شده كه فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون: ما پيشگامان پيشگام، و ما آخرون هستيم. و در روايتي از امام صادق (عليهالسلام) آمده است كه به جمعي از پيروان خود خطاب كرد و فرمود: انتم السابقون الاولون، و السابقون الاخرون، و السابقون في الدنيا الي ولايتنا، و في الاخرة الي الجنة: شما سابقون نخستين و سابقون آخرين هستيد، در دنيا پيشگام در ولايت ما بوديد و در آخرت پيشگام در بهشتيد. اين نكته نيز لازم به يادآوري است كه بعضي تعبير به اولين و آخرين را به اولين امت اسلام و آخرين امت اسلام تفسير كردهاند، طبق اين تفسير همه مقربان از امت اسلامند. اما اين تفسير نه با ظاهر آيات سازگار است، و نه با رواياتي كه در ذيل اين آيات وارد شده كه افرادي از امم پيشين را بالخصوص به عنوان سابقون اولين معرفي كرده است.
نعمتهاي بهشتي كه در انتظار مقربان است اين آيات انواع نعمتهاي بهشتي را كه نصيب گروه سوم يعني مقربان ميشود بازگو ميكند، نعمتهائي كه هر يك از ديگري دلانگيزتر و روح پرورتر است، نعمتهائي كه ميتوان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد: نخست ميفرمايد: آنها بر تختهائي كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند (علي سرر موضونة). در حالي كه تكيه بر آن كردهاند و روبروي يكديگر قرار گرفته و مجلسي پر از انس و سرور دارند (متكئين عليها متقابلين). سرر جمع سرير از ماده سرور به معني تختهائي است كه صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مينشينند. موضون از ماده وضن (بر وزن وزن!) در اصل به معني بافتن زره است، سپس به هر منسوجي كه تار و پود آن محكم است اطلاق شده، و در اينجا منظور تختهائي است كه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پيوسته است، يا خود اين تختها داراي بافت مخصوصي است از لؤلؤ و ياقوت و مانند آن، چنانكه جمعي از مفسران گفتهاند. و در هر حال ساختمان اين تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسي كه بر آنها تشكيل ميشود و سرور و شادماني در آن موج ميزند، با هيچ بياني قابل توصيف نيست. در قرآن مجيد كرارا از تختهاي بهشتي و مجالس دستجمعي بهشتيان توصيفهاي جالبي شده كه نشان ميدهد يكي از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاي دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست؟ كسي به درستي نميداند، آيا از اسرار آفرينش سخن ميگويند و شگفتيهاي خلقت خداوند؟ يا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناي او؟ و يا حوادثي كه در اين جهان رخ داده؟ يا از مصائب جانكاهي كه از آن راحت و آسوده شدند؟ و يا امور ديگري كه ما در شرائط زندگي اين دنيا قادر بر درك آن نيستيم؟ كسي نميداند.
17. نوجواناني جاوداني (در شكوه و طراوت) پيوسته گرداگرد آنها ميگردند. 18. با قدحها و كوزهها و جامهائي از نهرهاي جاري بهشتي (و شراب طهور)! 19. اما شرابي كه از آن درد سر نميگيرند و نه مست ميشوند. 20. و ميوههائي از هر نوع كه مايل باشند. 21. و گوشت پرنده از هر نوع كه بخواهند. 22. و همسراني از حور العين دارند. 23. همچون مرواريد در صدف پنهان! 24. اينها پاداشي است در برابر اعمالي كه انجام ميدادند. 25. در آن باغهاي بهشت نه لغو و بيهودهاي ميشنوند نه سخنان گناهآلود. 26. تنها چيزي كه ميشنوند سلام است سلام! 27. و اصحاب يمين، چه اصحاب يميني؟ 28. آنها در سايه درختان سدر بيخار قرار دارند. 29. و در سايه درخت طلح پر برگ به سر ميبرند (درختي است خوشرنگ و خوشبو). 30. و سايه كشيده و گسترده. 31. و در كنار آبشارها. 32. و ميوههاي فراواني. 33. كه هرگز قطع و ممنوع نميشود. 34. و همسراني گرانقدر. 35. ما آنها را آفرينش نويني بخشيديم. 36. و همه را بكر قرار دادهايم. 37. همسراني كه به همسرشان عشق ميورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند. 38. اينها همه براي اصحاب يمين است. 39. كه گروهي از امتهاي نخستينند. 40. و گروهي از امتهاي آخرين. 41. و اصحاب شمال چه اصحاب شمالي؟ (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده ميشود). 42. آنها در ميان بادهاي كشيده و آب سوزان قرار دارند. 43. و در سايه دودهاي متراكم و آتشزا! 44. سايهاي كه نه خنك است و نه مفيد. 45. آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند. 46. و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند. 47. و ميگفتند: هنگامي كه ما مرديم و خاك و استخوان شديم آيا برانگيخته خواهيم شد؟ 48. يا نياكان نخستين ما؟ 49. بگو اولين و آخرين، 50. همگي در موعد روز معيني جمع ميشوند.
تفسير آيات
سپس از دومين موهبت آنها سخن گفته، ميفرمايد: نوجواناني كه همواره در شكوه و طراوت جواني به سر ميبرند گرداگرد آنها ميگردند و در خدمت آنها هستند (يطوف عليهم ولدان مخلدون). تعبير به يطوف از ماده طواف اشاره به خدمت مداوم آنها است، و تعبير به مخلدون با اينكه همه اهل بهشت مخلد و جاوداني هستند اشاره به جاودانگي نشاط جواني و طراوت و زيبائي آنها است. در اينكه اين نوجوانان كيانند؟ تفسيرهاي گوناگوني براي آن ذكر كردهاند: بعضي گفتهاند آنها فرزندان مردم دنيا هستند كه پيش از بلوغ چشم از دنيا بسته، و چون كار نيك و بدي نداشتهاند به لطف پروردگار چنين منصبي را يافتهاند، البته آنها از اين كار خود بيشترين لذت را ميبرند كه در خدمت مقربان درگاه خدايند. در حديثي از علي (عليهالسلام) اين معني نقل شده است. ولي در تفسير ديگري ميخوانيم: كه اينها اطفال مشركينند كه به خاطر بي گناهي داراي چنين مرتبهاي شدهاند، چرا كه اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق ميشوند. و در تفسير سومي ميخوانيم كه آنها خدمتكاراني هستند بهشتي كه خداوند مخصوصا آنان را براي اين هدف آفريده است. اين نوجوانان زيبا با قدحها و كوزهها و جامهاي پر از شراب طهور كه از نهرهاي جاري بهشتي برداشته شده در اطراف آنها ميگردند و آنان را سيراب ميكنند (باكواب و اباريق و كاس من معين). اما نه شرابي كه عقل و هوش را ببرد و مستي آورد، بلكه هنگامي كه بهشتيان آنرا مينوشند نه درد سر ميگيرند و نه مست ميشوند (لا يصدعون عنها و لا ينزفون). تنها يك حالت نشئه روحاني توصيف ناپذير به آنها دست ميدهد كه تمام وجودشان را در لذتي بي نظير فرو ميبرد! سپس به چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاي مادي مقربان در بهشت اشاره كرده، ميگويد: نوجوانان بهشتي هر نوع ميوهاي كه آنها مايل باشند به آنها تقديم ميكنند (و فاكهة مما يتخيرون). و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند (و لحم طير مما يشتهون). مقدم داشتن ميوه بر گوشت، به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتر است، به علاوه ميوه قبل غذا لطف ديگري دارد. البته از بعضي ديگر از آيات قرآن استفاده ميشود كه شاخههاي درختان بهشتي كاملا در دسترس بهشتيان است، به طوري كه به آساني ميتوانند از هر گونه ميوهاي شخصا تناول كنند اين معني، درباره غذاهاي ديگر بهشتي نيز مسلما صادق است، ولي شك نيست، كه وقتي خدمتكاراني آنچنان غذاهائي اين چنين را براي آنها بياورند لطف و صفاي ديگري دارد، و به تعبير ديگر اين يكنوع احترام و اكرام بيشتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاي افزونتر براي مجالس انس آنها است، حتي در مجالس معمول دنيا نيز بسيار ميشود كه با وجود قرار داشتن ميوه و غذا در دسترس ميهمانان، ميزبان شخصا به آنها تعارف ميكند، و اين نوعي احترام و محبت محسوب ميشود. و البته در ميان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برتري دارد لذا روي آن تكيه شده است. اين نكته نيز قابل ذكر است كه در مورد ميوه تعبير به يتخيرون (انتخاب ميكنند) و در مورد گوشت تعبير به يشتهون (اشتها دارند) شده است بعضي از مفسران خواستهاند در ميان اين دو تعبير، تفاوتي قائل شوند، ولي بيشتر به نظر ميرسد كه هر دو ناظر به يك معني است با دو عبارت متفاوت، منظور اين است بهشتيان هر نوع غذائي را بپسندند از سوي خدمتكاران بهشتي در اختيارشان گذاشته ميشود. سپس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده، ميگويد: و همسراني از حور العين دارند (و حور عين). همچون مرواريد در صدف پنهان! (كامثال اللؤلؤ المكنون). حور چنانكه قبلا نيز گفتهايم جمع حوراء و احور، به كسي ميگويند كه سياهي چشمش كاملا مشكي و سفيديش كاملا شفاف است. و عين جمع عيناء و اعين به معني درشت چشم است، و از آنجا كه بيشترين زيبائي انسان در چشمان او است روي اين مساله مخصوصا تكيه شده است. بعضي نيز گفتهاند كه حور از ماده حيرت گرفته شده، يعني آنچنان زيبا هستند كه چشمها از ديدن آنها حيران ميشود. مكنون به معني پوشيده است، و در اينجا منظور پوشيده بودن در صدف است، زيرا مرواريد به هنگامي كه در صدف قرار دارد و هيچ دستي به آن نرسيده از هميشه شفافتر و زيباتر است، بعلاوه ممكن است اشاره به اين معني باشد كه آنها از چشم ديگران كاملا مستورند، نه دستي به آنها رسيده، و نه چشمي بر آنها افتاده است! بعد از ذكر اين شش موهبت جسماني ميافزايد: اينها همه پاداشي است در برابر اعمال صالحي كه انجام ميدادند (جزاء بما كانوا يعملون). تا تصور نشود اين نعمتهاي بيشمار بهشتي بي حساب به كسي داده ميشود، و يا ادعاي ايمان و عمل صالح براي نيل به آنها كافي است، نه، عمل مستمر و خالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود (توجه داشته باشيد كه يعملون فعل مضارع است و معني استمرار را دارد). هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوي دارد اين است كه: آنها در باغهاي بهشت نه لغو و بيهودهاي ميشنوند، نه سخنان گناهآلود (لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما). نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غيبت، نه كلمات نيشدار، نه تعبيرات گوشخراش، نه سخنان لغو و بيهوده و بي اساس، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زيبائي و متانت و ادب و پاكي است و چه عالي است محيطي كه سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فكر كنيم بيشترين ناراحتي ما در زندگي اين دنيا نيز از همين سخنان لغو و بيهوده و گناهآلود و زخم زبانها و جراحات اللسان است! سپس ميافزايد: تنها چيزي كه در آنجا ميشنوند سلام است سلام! (الا قيلا سلاما سلاما). آيا اين سلام از ناحيه خداوند است؟ يا از ناحيه فرشتگان؟ يا خود بهشتيان نسبت به يكديگر؟ و يا همه اينها؟ از همه مناسبتر تفسير اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است. آري آنها جز سلام چيزي نميشنوند، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او، و سلام و درود خودشان به يكديگر، در آن جلسات پر شور و پر صفا كه لبريز از دوستي و محبت است. محيط آنها آكنده از سلام و سلامت است، و همين معني بر تمام وجود آنها حكومت ميكند، هر چه ميگويند بر همين محور دور ميزند و نتيجه تمام گفتگوها و بحثهاي آنها به سلام و صلح و صفا منتهي ميشود، اصولا بهشت دار السلام و خانه سلامت و أمن و امان است چنانكه در آيه 127 انعام ميخوانيم لهم دار السلام عند ربهم.
مواهب و نعمتهاي اصحاب اليمين بعد از بيان مواهب معنوي و مادي مقربان، نوبت به اصحاب اليمين ميرسد، همان جمعيت سعادتمندي كه نامه اعمالشان به علامت پيروزي در امتحانات الهي به دست راستشان داده ميشود، و در اينجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره ميكند كه با مقايسه به نعمتهاي مقربان كه در هفت بخش آمده بود يك مرحله پائينتر است. نخست براي بيان بلندي مقام آنها ميفرمايد: اصحاب يمين، چه اصحاب يميني؟! (و اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين). و اين برترين توصيفي است كه از آنها شده، زيرا اين تعبير در مواردي به كار ميرود كه اوصاف كسي در بيان نگنجد، و به هر حال اين تعبير بيانگر مقام والاي اصحاب اليمين است. آيه بعد به نخستين موهبت اين گروه اشاره كرده، ميگويد: آنها در سايه درخت سدر بيخار قرار خواهند گرفت (في سدر مخضود). در حقيقت اين رساترين توصيفي است كه براي درختان بهشتي در قالب الفاظ دنيوي ما امكان پذير است، زيرا سدر به گفته بعضي از ارباب لغت درختي است تناور كه بلنديش گاهي تا چهل متر ميرسد، و ميگويند تا دو هزار سال عمر ميكند (و سايه بسيار سنگين و لطيفي دارد) تنها عيب اين درخت اين است كه خاردار است، ولي با توصيف به مخضود (از ماده خضد بر وزن مجد به معني بريدن و گرفتن خار است) اين مشكل نيز در درختان سدر بهشتي حل شده. در حديثي آمده است كه هر گاه بعضي از لغات قرآن براي ياران پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مشكل ميشد ميگفتند خداوند به بركت اعراب باديهنشين و سؤالات آنها ما را بهرهمند ميكند، از جمله اينكه عربي باديهنشين روزي خدمت پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آمد عرض كرد اي رسول خدا! خداوند متعال در قرآن نام از درخت موذي و آزار دهي برده است، و من فكر نميكردم در بهشت چنين درختي باشد! فرمود: كدام درخت؟ عرض كرد: درخت سدر، زيرا داراي خار است، پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود: مگر خداوند نميفرمايد: في سدر مخضود مفهومش اين است كه خارهاي آنرا قطع كرده است، و بجاي هر خار ميوهاي قرار داده كه هر ميوهاي هفتاد و دو رنگ ماده غذائي دارد كه هيچيك شباهتي به ديگري ندارد!. دومين موهبت اين است كه آنها در سايه درختان طلح متراكم به سر ميبرند (و طلح منضود). طلح درختي است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعي گفتهاند همان درختان موز است كه برگهاي بسيار پهن و سبز و زيبا، و ميوهاي شيرين و گوارا دارد، و منضود از ماده نضد به معني متراكم است. ممكن است اين تعبير اشاره به تراكم برگها يا تراكم ميوهها، و يا هر دو باشد، حتي بعضي گفتهاند، اين درختان چنان پر ميوه است كه ساقه و شاخهها غرق ميوه و پوشيده از آن ميباشد. بعضي از مفسران گفتهاند با توجه به اينكه درخت سدر برگهائي بسيار كوچك و درخت موز برگهائي بسيار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر اين دو درخت اشاره لطيفي به تمام درختان بهشتي است كه در ميان اين دو قرار دارد. سومين نعمت بهشتي را چنين بيان ميكند و سايه كشيده و گسترده (و ظل ممدود). بعضي اين سايه گسترده را به حالتي شبيه بين الطلوعين تفسير كردهاند كه سايه همه جا را فرا گرفته است و در حديثي در روضه كافي اين معني از پيغمبر گرامي اسلام نقل شده است. غرض اين است كه حرارت آفتاب هرگز بهشتيان را متالم و ناراحت نميكند، و دائما در سايههاي مطبوع و گسترده و روحافزا به سر ميبرند. در مرحله چهارم به آبهاي بهشتي اشاره كرده ميفرمايد: بهشتيان در كنار آبهائي آبشار مانند (كه منظره فوق العاده زيبا و دلانگيزي دارد) به سر ميبرند (و ماء مسكوب). مسكوب از ماده سكب (بر وزن كبك) در اصل به معني ريزش است، و از آنجا كه ريزش آب از بالا به پائين به صورت آبشار بهترين مناظر را ايجاد ميكند، زمزمههاي آن گوش جان را نوازش ميدهد و منظره آن چشم را فروغ ميبخشد، اين امر يكي از مواهب بهشتيان قرار داده شده است. و البته آن درختها و آنهمه آب جاري دائم انواع ميوهها را نيز همراه دارد، و لذا در پنجمين نعمت ميافزايد: و ميوههاي فراواني (و فاكهة كثيرة). كه نه قطع ميشود و نه هيچگاه ممنوع ميگردد لا مقطوعة و لا ممنوعة). آري همچون ميوههاي اين جهان نيست كه محدود به فصول معيني باشد، و تنها چند هفته يا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود، و نيز همچون ميوههاي اين جهان نيست كه گاه خارها مانع چيدن آن است و گاه بلندي خطرناك درخت مانند نخل، و يا مانعي در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد، و نه ميزبان اصلي بهشت كه خداوند منان است و ماموران او بخل و منعي دارند بنابراين هيچ مانعي در كار نيست بلكه مقتضي كاملا موجود و مانع در هر شكل و هر صورت مفقود است. سپس به نعمت ديگري اشاره كرده، ميافزايد: آنها داراي همسران گرانقدري هستند (و فرش مرفوعة). فرش جمع فراش در اصل به معني هر گونه فرش يا بستري است كه ميگسترانند و به همين تناسب گاه به عنوان كنايه از همسر به كار ميرود (خواه مرد باشد يا زن). لذا در حديث معروف از پيغمبر گرامي آمده است الولد للفراش و للعاهر الحجر: فرزندي كه از زن شوهردار متولد ميشود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فاسق و زناكاري در اين ميان بوده بهرهاش تنها سنگ است (و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذيرفته نيست). بعضي نيز فرش را به معني حقيقي (نه به معني كنائي) تفسير كردهاند، و آنرا اشاره به فرشها و بسترهاي بسيار گرانبها و پر ارزش بهشت دانستهاند، ولي در اين صورت ارتباط آيات بعد كه حكايت از حوريان و همسران بهشتي ميكند از آن قطع ميشود. سپس به اوصاف ديگري از همسران بهشتي پرداخته، ميگويد: ما آنها را آفرينش نويني بخشيدهايم (انا انشاناهن انشاءا). اين جمله ممكن است اشاره به همسران مؤمنان در اين دنيا باشد كه خداوند آفرينش تازهاي در قيامت به آنها ميدهد، و همگي در نهايت جواني و طراوت و جمال و كمال ظاهر و باطن وارد بهشت ميشوند كه طبيعت بهشت طبيعت تكامل و خروج از هر گونه نقص و عيب است. و اگر منظور حوريان باشد خداوند آنها را آفرينش نويني بخشيده به گونهاي كه هرگز گرد و غبار پيري و ناتواني بر دامان آنها نمينشيند. ممكن است كه تعبير به انشاء، اشاره به هر دو نيز بوده باشد. سپس ميافزايد ما آنها را همگي بكر قرار داديم، (فجعلناهن ابكارا) و شايد اين وصف هميشه براي آنها باقي باشد، چنانكه بسياري از مفسران به آن تصريح كردهاند و در روايات نيز به آن اشاره شده، يعني با آميزش، وضع آنها دگرگون نميشود. و در اوصاف آنها باز ميافزايد: آنان نسبت به همسرانشان، عشق ميورزند و خوش سخن و فصيحند (عربا). عرب جمع عروبة (بر وزن ضرورة) به معني زني است كه وضع حالش حكايت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاكيش ميكند، زيرا اعراب (بر وزن اظهار) به همان معني آشكار ساختن است، اين واژه به معني فصيح و خوش سخن بودن نيز ميآيد، و ممكن است هر دو معني در آيه جمع باشد. وصف ديگرشان اينكه آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگي در خوبي و جمال ظاهر و باطن همانندند و يك از يك بهتر (اترابا). اتراب جمع ترب (بر وزن ذهن) به معني مثل و همانند است و بعضي گفتهاند اين معني از ترائب كه به معني دندههاي قفسه سينه است گرفته شده زيرا با يكديگر شباهت دارند. اين شباهت و برابري ممكن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد، تا به اصطلاح، احساسات يكديگر را كاملا درك كنند، و زندگي با هم براي آنها لذتبخشتر باشد هر چند گاهي با تفاوت سن و سال نيز چنين است ولي در غالب چنين نيست، و يا همانند در خوبي و زيبائي و حسن ظاهر و باطن، درست شبيه تعبير معروف كه ميگويند: آنها همه خوبند و يك از يك بهتر. سپس ميافزايد: همه اين نعمتها براي اصحاب اليمين است (لاصحاب اليمين). و اين تاكيدي است مجدد بر اختصاص اين مواهب (ششگانه) به آنها. اين احتمال نيز داده شده است كه اين جمله تكميلي است براي جمله انا انشاناهن انشاءا يعني ما آنها را آفرينش نويني براي اصحاب اليمين داديم. و در پايان اين مقال ميفرمايد: گروهي از آنان از امتهاي نخستينند (ثلة من الاولين). و گروهي از اقوام آخرينند (و ثلة من الاخرين). ثلة در اصل به معني قطعه مجتمع از پشم است، سپس به هر جمعيت انبوه درهم فشرده گفته شده است، و به اين ترتيب گروه عظيمي از اصحاب اليمين از امتهاي گذشته هستند و گروه عظيمي از امت اسلام، چرا كه در ميان اين است صالحان و مؤمنان، بسيارند، هر چند پيشگامان آنها در قبول ايمان نسبت به پيشگامان امم سابق با توجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند. بعضي گفتهاند اين دو گروه هر دو از امت اسلامند، گروهي از اولين آنها و گروهي از آخرين آنها، ولي تفسير اول صحيحتر است.
كيفرهاي دردناك اصحاب شمال در تعقيب مواهب عظيم گروه مقربان و گروه اصحاب اليمين به سراغ گروه سوم و عذابهاي دردناك و وحشتناك آن ميرود تا در يك مقايسه وضع حال سه گروه روشن گردد. ميفرمايد: و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالي (و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال). همانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده ميشود كه رمزي است براي آن كه گنهكار و آلوده و ستمگرند و اهل دوزخ، و همانگونه كه در توصيف مقربان و اصحاب اليمين گفتيم اين تعبير براي بيان نهايت خوبي يا بدي حال كسي است، في المثل ميگوئيم سعادتي به ما رو كرد، چه سعادتي؟ يا مصيبتي رو كرد، چه مصيبتي؟! سپس به سه قسمت از كيفرهاي آنها اشاره كرده ميگويد: آنها در ميان بادهاي كشنده و آب سوزان قرار دارند (في سموم و حميم). و در سايه دودي شديد و آتشزا (و ظل من يحموم). باد سوزان كشنده از يكسو، و آب جوشان مرگبار از سوي ديگر، و سايه دود داغ و خفه كننده از سوي سوم، آنها را چنان گرفتار ميسازد كه تاب و توان را از آنان ميگيرد، و اگر هيچ مصيبت ديگري جز اين سه مصيبت را نداشته باشند براي كيفر آنها كافي است. سموم از ماده سم به معني باد سوزاني است كه در مسام (سوراخهاي ريز بدن انسان) داخل ميشود و او را هلاك ميكند (اصولا سم را به اين جهت سم ميگويند كه در تمام ذرات بدن نفوذ ميكند). حميم به معني شيء داغ، و در اينجا به معني آب سوزان است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است، مانند آيه 19 - حج يصب من فوق رؤسهم الحميم: بر سر آنها آب سوزان ريخته ميشود. يحموم نيز از همين ماده است و در اينجا به تناسب ظل (سايه) به دود غليظ و سياه و داغ تفسير شده است. سپس براي تاكيد ميافزايد: سايهاي كه نه برودت دارد، و نه هيچ فايده (لا بارد و لا كريم). سايبان گاه انسان را از آفتاب حفظ ميكند، و گاه از باد و باران و يا منافع ديگري در بردارد، ولي پيدا است اين سايبان هيچ يك از اين فوائد را ندارد. تعبير كريم از ماده كرامت به معني مفيد فايده است، و لذا در ميان عرب معمول است كه وقتي ميخواهند شخص يا چيزي را غير مفيد معرفي كنند ميگويند: لا كرامة فيه، مسلم است سايهاي كه از دود سياه و خفه كننده است جز شر و زيان چيزي از آن انتظار نميرود لا كرامه. گرچه كيفرهاي دوزخيان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكي دارد ولي ذكر همين سه قسمت كافي است كه انسان بقيه را از آن حدس بزند. در آيات بعد دلائل گرفتاري اصحاب شمال را به اين سرنوشت شوم و وحشتناك در سه جمله نخست خلاصه ميكند: نخست اين كه آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند (انهم كانوا قبل ذلك مترفين). مترف بطوري كه در لسان العرب آمده از ماده ترف (بر وزن سبب) به معني تنعم است، و مترف به كسي ميگويند كه فزوني نعمت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است. درست است كه همه اصحاب الشمال در زمره مترفين نيستند، ولي هدف قرآن سردمداران آنها است. همانگونه كه امروز هم ميبينيم فساد جامعههاي بشري از گروه متنعمين مست و مغرور است كه عامل گمراهي ديگران نيز ميباشند، سرنخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات، و مراكز شهوات، و گرايشهاي انحرافي، به دست اين گروه است، و به همين جهت قرآن قبل از هر چيز انگشت روي آنها ميگذارد. اين احتمال نيز وجود دارد كه نعمت معني گستردهاي دارد و منحصر به اموال نيست بلكه جواني و سلامت و عمر نيز از نعمتهاي خدا است كه اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلي گناهان است، و اصحاب شمال هر يك داراي نوعي از اين نعمتها هستند. سپس به دومين گناه آنها اشاره كرده، ميافزايد: آنها بر گناهان بزرگ اصرار داشتند (و كانوا يصرون علي الحنث العظيم). حنث در اصل به معني هر گونه گناه است، ولي در بسياري از مواقع اين واژه به معني پيمانشكني و مخالفت سوگند آمده، به خاطر اينكه از مصداقهاي روشن گناه است. بنابراين ويژگي اصحاب شمال تنها انجام گناه نيست، بلكه اصرار بر گناهان عظيم است، چرا كه گناه ممكن است، احيانا از اصحاب يمين نيز سر زند ولي آنها هرگز بر آن اصرار نميورزند، هنگامي كه متذكر ميشوند فورا توبه ميكنند. جمعي حنث عظيم را در اينجا به معني شرك تفسير كردهاند، چرا كه گناهي از آن عظيمتر وجود ندارد، همان گونه كه قرآن ميگويد: ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء خداوند هيچگاه شرك را نميبخشد و كمتر از آنرا براي هر كس بخواهد ميبخشد. بعضي نيز آنرا به دروغ كه از اعظم گناهان، و كليد معاصي ديگر است تفسير كردهاند، مخصوصا هنگامي كه توأم با تكذيب انبياء و قيامت باشد. ولي ظاهر اين است كه همه اينها مصداقهائي براي حنث عظيم محسوب ميشود. و سومين عمل خلاف آنها اين بود كه ميگفتند: آيا هنگامي كه مرديم و خاك و استخوان شديم، بار ديگر برانگيخته خواهيم شد؟ و كانوا يقولون ء اذا متنا و كنا ترابا و عظاما ء انا لمبعوثون). بنابراين انكار قيامت كه خود سرچشمه بسياري از گناهان است يكي ديگر از اوصاف اصحاب الشمال ميباشد، و تعبير به كانوا يقولون نشان ميدهد كه در انكار قيامت نيز اصرار ميورزيدند و پافشاري داشتند. در اينجا دو مطلب قابل توجه است: نخست اينكه: هنگامي كه سخن از اصحاب اليمين و مقربين در ميان بود، شرح اعمال و كارهائي را كه سبب آن پاداشها ميشد نداد (جز اشاره كوتاهي كه در مورد مقربان بود) اما هنگامي كه نوبت به اصحاب الشمال ميرسد، در اين باره شرح كافي ميدهد تا هم اتمام حجتي باشد و هم بيان اين حقيقت كه آن مجازاتهاي دردناك با اصل عدالت كاملا سازگار است. ديگر اين كه سه گناهي كه آيات سهگانه فوق به آن اشاره شده در حقيقت ميتواند اشاره به نفي اصول سهگانه دين از ناحيه اصحاب شمال باشد: در آخرين آيه تكذيب رستاخيز بود، و در آيه دوم انكار توحيد، و در آيه نخست كه سخن از مترفين ميگفت اشارهاي به تكذيب انبياء است، زيرا همانگونه كه در آيه 23 زخرف ميخوانيم: و كذلك ما ارسلنا من قبلك في قرية من نبي الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا علي امة و انا علي آثارهم مقتدون: اينگونه ما در هيچ شهر و آبادي پيامبري قبل از تو نفرستاديم مگر اين كه مترفين آنها گفتند ما نياكان خود را بر آئيني يافتيم و به آثار آنها پايبنديم. تعبير به ترابا و عظاما ممكن است اشاره به اين باشد كه گوشتهاي ما تبديل به خاك و استخوانهاي ما برهنه ميشود، با اين حال آفرينش جديد چگونه ممكن است؟ و چون فاصله خاك از حيات نوين بيشتر است در آغاز ذكر شده است. و عجب اينكه آنها صحنههاي معاد را با چشم خود در اين جهان ميديدند كه چگونه بسياري از موجودات زنده مانند گياهان ميپوسند و خاك ميشوند و بار ديگر لباس حيات در تن ميكنند، و اصولا كسي كه آفرينش نخستين را كرده است چگونه تكرار آن براي او مشكل است، با اين حال آنها پيوسته روي انكار معاد اصرار داشتند. آنها به اين هم قناعت نميكردند و براي اظهار تعجب بيشتر ميگفتند: آيا نياكان نخستين ما كه هيچ اثري از آنها باقي نمانده دوباره زنده ميشوند؟! (او آباؤنا الاولون). همانها كه شايد هر ذرهاي از خاكشان به گوشهاي افتاده است يا جزء بدن موجود ديگري شده است؟ ولي چنانكه در پايان سوره يس مشروحا گفته شد در برابر دلائل محكمي كه بر مساله معاد دلالت ميكند اينها يك مشت بهانههاي واهي است. سپس قرآن به پيامبر اسلام (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دستور ميدهد كه در پاسخ آنها بگو: نه فقط شما و پدرانتان، بلكه تمام اولين و آخرين... (قل ان الاولين و الاخرين). همگي در موعد روز معين (روز رستاخيز) جمع ميشوند (لمجموعون الي ميقات يوم معلوم). ميقات از ماده وقت به معني زماني است كه براي كار يا وعدهاي تعيين شده، و منظور از ميقات در اينجا همان وقت مقرر قيامت است، كه در آن روزها همه انسانها در محشر براي رسيدگي به حسابهايشان اجتماع ميكنند، گاهي نيز به صورت كنايه، براي مكاني كه براي انجام كاري مقرر شده است به كار ميرود، مانند ميقاتهاي حج كه نام مكانهاي خاصي است كه از آنجا احرام ميبندند. ضمنا از تعبيرات مختلف اين آيه تاكيدهاي متعددي در زمينه رستاخيز استفاده ميشود (ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصيف يوم به معلوم بودن). از اين آيه به خوبي استفاده ميشود كه معاد و رستاخيز همه انسانها در يك روز همراه هم انجام ميگيرد، و همين معني در آيات ديگر قرآن نيز آمده است. و از اينجا به خوبي روشن ميشود آنهائي كه قيامت را در زمانهاي متعدد نسبت به هر امتي جداگانه پنداشتهاند از آيات قرآن كاملا بيگانهاند. شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قيامت، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هيچكس حتي انبياء مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نيست.
51. سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده. 52. قطعا از درخت زقوم ميخوريد. 53. و شكمها را از آن پر ميكنيد. 54. و روي آن از آب سوزان مينوشيد. 55. و همچون شتراني كه مبتلا به بيماري عطش شدهاند از آن ميآشاميد. 56. اين است وسيله پذيرائي از آنها در قيامت! 57. ما شما را آفريديم، چرا كه آفرينش مجدد را تصديق نميكنيد؟ 58. آيا از نطفهاي كه در رحم ميريزيد آگاهيد؟ 59. آيا شما آن را (در دوران جنيني) آفرينش پي در پي ميدهيد، يا ما آفريدگاريم؟ 60. ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم و هرگز كسي بر ما پيشي نميگيرد. 61. به اين منظور كه گروهي را بجاي گروه ديگري بياوريم و شما را در جهاني كه نميدانيد آفرينش تازه بخشيم. 62. شما عالم نخستين را دانستيد، چگونه متذكر نميشويد (كه جهاني بعد از آن است). 63. آيا هيچ درباره آنچه كشت ميكنيد انديشيدهايد؟ 64. آيا شما آن را ميرويانيد، يا ما ميرويانيم؟ 65. هرگاه بخواهيم آن را تبديل به كاه درهم كوبيده ميكنيم به گونهاي كه تعجب كنيد! 66. (به گونهاي كه بگوئيد:) به راستي ما زيان كردهايم. 67. بلكه ما به كلي محروميم. 68. آيا به آبي كه مينوشيد انديشيدهايد؟ 69. آيا شما آن را از ابر نازل ميكنيد؟ يا ما نازل ميكنيم؟ 70. هرگاه بخواهيم اين آب گوارا را، تلخ و شور قرار ميدهيم، پس چرا شكر نميكنيد؟، 71. آيا درباره آتشي كه ميافروزيد فكر كردهايد؟ 72. آيا شما درخت آن را آفريدهايد؟ يا ما آفريدهايم؟ 73. ما آن را وسيله يادآوري (براي همگان) و وسيله زندگي براي مسافران قرار دادهايم. 74. حال كه چنين است به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن (و او را پاك و منزه بشمار). 75. سوگند به جايگاه ستارگان، و محل طلوع و غروب آنها. 76. و اين سوگندي است بسيار بزرگ اگر بدانيد!
تفسير آيات
بخش ديگري از مجازاتهاي اين مجرمان گمراه اين آيات همچنان ادامه بحثهاي مربوط به كيفرهاي اصحاب الشمال است، آنها را مخاطب ساخته چنين ميگويد: سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده (ثم انكم ايها الضالون المكذبون). از درخت زقوم ميخوريد (لاكلون من شجر من زقوم). و شكمهاي خود را از آن پر ميكنيد (فمالئون منها البطون). در آيات گذشته تنها از محيط زندگي اصحاب الشمال دوزخ سخن به ميان آمده بود. اما در اينجا سخن از ماكول و مشروب آنها است، كه درست از اين نظر نيز نقطه مقابل مقربان و اصحاب اليمين ميباشند. قابل توجه اينكه مخاطب در اين آيات گمراهان تكذيب كنندهاند، آنهائي كه علاوه بر گمراهي و ضلال داراي روح عناد و لجاج در مقابل حقند و پيوسته به اين كار ادامه ميدهند. زقوم چنانكه قبلا نيز گفتهايم گياهي است تلخ و بد بو و بد طعم، و شيرهاي دارد كه وقتي به بدن انسان ميرسد ورم ميكند، و گاه به هر نوع غذاي تنفر آميز دوزخيان گفته شده است. براي شرح بيشتر درباره زقوم به جلد 19 صفحه 70 ذيل آيه 62 سوره صافات، و جلد 21 ذيل آيه 43 سوره دخان مراجعه كنيد). تعبير به فمالئون منها البطون اشاره به اين است كه آنها نخست گرفتار حالت گرسنگي شديد ميشوند به گونهاي كه حريصانه از اين غذاي بسيار ناگوار ميخورند و شكمها را پر ميكنند. هنگامي كه از اين غذاي ناگوار خوردند تشنه ميشوند، اما نوشابه آنها چيست؟ قرآن در آيه بعد ميگويد: شما روي آن غذاي ناگوار از آب سوزان مينوشيد! (فشاربون عليه من الحميم). و چنان حريصانه مينوشيد همانند نوشيدن شتراني كه به بيماري استسقا مبتلا شدهاند (فشاربون شرب الهيم). شتري كه مبتلا به اين بيماري ميشود آنقدر تشنه ميگردد و پي در پي آب مينوشد تا هلاك شود، آري اين است سرنوشت ضالون مكذبون در قيامت. حميم به معني آب فوقالعاده داغ و سوزان است، لذا به دوستان گرم و پر محبت ولي حميم ميگويند، حمام نيز از همين ماده مشتق شده است. هيم (بر وزن ميم) جمع هائم (و بعضي آنرا جمع اهيم و هيماء ميدانند) در اصل از هيام (بر وزن فرات) به معني بيماري عطش است كه به شتر عارض ميشود، اين تعبير در مورد عشقهاي سوزان، و عاشقان بيقرار نيز به كار ميرود. بعضي از مفسران هيم را به معني زمينهاي شنزار ميدانند كه هر قدر آب روي آن بريزند در آن فرو ميرود و گوئي هرگز سيراب نميشود! و در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر اشاره به اين طعام و نوشابه كرده، ميگويد: اين است وسيله پذيرائي از آنها در روز قيامت! (هذا نزلهم يوم الدين). و اين در حالي است كه اصحاب اليمين در سايههاي بسيار لطيف و پر طراوت آرميدهاند، و از بهترين ميوهها و چشمههاي آب گوارا، و شراب طهور، مينوشند و سرمست از عشق خدا هستند، ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟! واژه نزل چنانكه قبلا گفتهايم به معني وسيلهاي است كه با آن از ميهمان عزيزي پذيرائي ميكنند، و گاه به اولين طعام يا نوشيدني كه براي ميهمان ميآورند اطلاق ميشود، بديهي است دوزخيان نه ميهمانند، و نه زقوم و حميم وسيله پذيرائي محسوب ميشود، بلكه اين يكنوع طعنه بر آنها است تا حساب كنند وقتي پذيرائي آنها چنين باشد واي به حال مجازات و كيفر آنان!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۸۷ساعت 22:56  توسط علی عبادی نسب - خوزستان - هندیجان
|
|